خانه پیشنهاد هم‌وطن شبح تصرف جزیره خارک بر فراز آسمان ایران

چگونه «معمای هرمز» استراتژی ترامپ را به بن‌بست کشاند؟

شبح تصرف جزیره خارک بر فراز آسمان ایران

در حالی که جهان با دلهره به نقشه‌های ماهواره‌ای خلیج فارس چشم دوخته است، عقربه‌های ساعت در اتاق وضعیت کاخ سفید به سمت هفته چهارم جنگی پیش می‌روند که دیگر شباهتی به نبردهای کلاسیک قرن بیستم ندارد. خلیج فارس، این پهنه آبی که زمانی شاهرگ آرام انرژی جهان بود، اکنون به یک «سیاه‌چاله استراتژیک» بدل شده است؛ جایی که قدرت آتش برتر ایالات متحده در برابر «ژئوپلیتیکِ انسدادِ» ایران به بن‌بست رسیده است. معمای اصلی این جنگ نه در تعداد جنگنده‌های سرنگون شده، بلکه در عرض ۲۱ مایلی تنگه هرمز نهفته است. جایی که ایران با یکقمار بزرگ، نه تنها مسیر عبور ۲۰ درصد نفت جهان را بسته، بلکه نظم نوین جهانی مدنظر دونالد ترامپ را به چالش کشیده است.

اختصاصی هم‌وطن / گروه سیاسی-هم وطن 

در حالی که جهان با دلهره به نقشه‌های ماهواره‌ای خلیج فارس چشم دوخته است، عقربه‌های ساعت در اتاق وضعیت کاخ سفید به سمت هفته چهارم جنگی پیش می‌روند که دیگر شباهتی به نبردهای کلاسیک قرن بیستم ندارد. خلیج فارس، این پهنه آبی که زمانی شاهرگ آرام انرژی جهان بود، اکنون به یک «سیاه‌چاله استراتژیک» بدل شده است؛ جایی که قدرت آتش برتر ایالات متحده در برابر «ژئوپلیتیکِ انسدادِ» ایران به بن‌بست رسیده است. معمای اصلی این جنگ نه در تعداد جنگنده‌های سرنگون شده، بلکه در عرض ۲۱ مایلی تنگه هرمز نهفته است. جایی که ایران با یکقمار بزرگ، نه تنها مسیر عبور ۲۰ درصد نفت جهان را بسته، بلکه نظم نوین جهانی مدنظر دونالد ترامپ را به چالش کشیده است.
 
تفنگداران دریایی و «چاقوی سوئیسی» پنتاگون
در حالی که شعله‌های جنگ زبانه می‌کشد، پنتاگون در اقدامی شتاب‌زده، مسیر واحدهای اعزامی تفنگداران دریایی خود را از اقیانوس هند به سمت خاورمیانه تغییر داده است. واحد ۱۱ تفنگداران دریایی و گروه آماده آبی-خاکی «باکسر» که در ابتدا برای ماموریت‌های ایندو-پاسیفیک طراحی شده بودند، اکنون با تمام تجهیزات به سمت آب‌های متلاطم خلیج فارس در حرکت هستند. این نیروها که در ادبیات نظامی به «چاقوی سوئیسی» معروفند، به دلیل توانایی انجام عملیات‌های ویژه در شب، نبردهای ساحلی و پاسخ سریع به بحران، آخرین مهره‌های شطرنج ترامپ برای بازکردن گرهِ کورِ هرمز به شمار می‌روند.
اما اعزام این ۴۵۰۰ نیرو، پیامی فراتر از یک تقویت نظامی ساده دارد. این حرکت نشان‌دهنده اعتراف ضمنی واشینگتن به شکست استراتژی «جنگ از راه دور» است. حملات هوایی با هواپیماهای تهاجمی ای-۱۰ وارتهاگ و هلی‌کوپترهای آپاچی که برای شکار قایق‌های تندرو ایران در ارتفاع پایین پرواز می‌کنند، اگرچه ضربات سنگینی وارد کرده‌اند، اما نتوانسته‌اند امنیت را به تنگه بازگردانند. ژنرال دن کین، در گزارش‌های خود به پنتاگون، از نبردی نامتقارن سخن می‌گوید که در آن پیشرفته‌ترین جنگنده‌های جهان باید با جت‌اسکی‌های بمب‌گذاری شده و زیردریایی‌های مرطوبی بجنگند که در میان صخره‌های ساحلی ۱۰۰ مایلی ایران پنهان شده‌اند. این بن‌بست نظامی، ترامپ را به سمتی سوق داده که همواره از آن گریزان بود: احتمال اعزام نیروی زمینی برای تصرف نقاط کلیدی.
 
پارادوکس نفت؛ وقتی تحریم به سلاح علیه تحریم‌کننده بدل می‌شود
در جبهه اقتصادی، واشینگتن با یک تناقض دراماتیک روبروست که تحلیلگران آن را «شیزوفرنی دیپلماتیک» می‌نامند. در حالی که وزارت دفاع آمریکا برای نابودی توانمندی‌های ایران نقشه می‌کشد،وزارت خزانه‌داری در اقدامی بی‌سابقه، بخشی از تحریم‌های نفتیایران را به طور موقت تعلیق کرده است. اسکات بسنت، وزیرخزانه‌داری، اعلام کرد که محموله‌های نفتی ایران که پیش از ۲۰مارس بارگیری شده‌اند، اجازه فروش دارند. این تصمیم، نه از روی دلسوزی، بلکه ناشی از وحشت مطلق از فروپاشی بازارهای داخلی آمریکا است.
 
قیمت نفت برنت که به بالای ۱۱۰ دلار جهش کرده و قیمت بنزین در جایگاه‌های سوخت آمریکا که روندی صعودی به خود گرفته، محبوبیت سیاسی ترامپ را نشانه رفته است. حدود ۱۴۰ میلیون بشکه نفت ایران هم‌اکنون روی آب‌ها سرگردان است؛ محموله‌هایی که قرار بود به چین بروند. واشینگتن اکنون از این نفت به عنوان یک«اهرم اضطراری» استفاده می‌کند تا عطش بازار را فرو بنشاند. این اقدام در واقع یک تاکتیک مذاکره‌ای پیچیده برای جلب حمایت پکن است. ترامپ امیدوار است با چراغ سبز به فروش این محموله‌ها، چین را ترغیب کند تا از نفوذ خود بر تهران برای بازگشایی تنگه استفاده کند. اما منتقدان می‌گویند این کار مانند آن است که همزمان با جنگیدن با یک دشمن، کیف پول او را هم پر کنید؛ پارادوکسیکه نشان می‌دهد در معادله انرژی، ایران همچنان دست بالا را دارد.
 
جزیره خارک؛ قمار نهایی بر سر شاهرگ
نام «جزیره خارک» اکنون به ترجیع‌بند سخنرانی‌های دونالد ترامپ و پیت هگست بدل شده است. این جزیره کوچک که ۹۰ درصد صادرات نفت ایران را مدیریت می‌کند، به عنوان «پاشنه آشیل»اقتصاد ایران شناسایی شده است. ترامپ با لحنی که یادآور دوران تجارت اوست، خارک را جزیره‌ای «بی‌دفاع» توصیف کرده که هر زمان اراده کند می‌تواند آن را از نقشه محو کند. اما گزارش‌های اکسیوس نشان می‌دهد که پشت این لفاظی‌ها، یک برنامه عملیاتی دقیق برای «تصرف یا محاصره» جزیره وجود دارد.
استراتژیست‌های کاخ سفید معتقدند تصرف خارک می‌تواند ایران را به زانو درآورده و از آن به عنوان یک «برگ برنده» در مذاکرات بازگشایی تنگه استفاده کرد. اما این قمار، مجهول‌های زیادی دارد.

تصرف یک جزیره استراتژیک در قلب آب‌های دشمن، نیازمندحضور دائمی هزاران سرباز آمریکایی است؛ موضوعی که ترامپ در سخنرانی‌های عمومی خود آن را رد می‌کند اما در جلسات خصوصی پنتاگون به عنوان تنها راه حل نهایی مطرح می‌شود. از سوی دیگر،هرگونه تعرض به خارک می‌تواند واکنش زنجیره‌ای ایران را در پیداشته باشد؛ واکنشی که ممکن است به نابودی زیرساخت‌های انرژی قطر و عربستان بینجامد و کل خلیج فارس را به یک جهنم شعله‌ور تبدیل کند.
 
ناتو و توهم «دفاع جمعی»
یکی از جالب‌ترین بخش‌های این جنگ، روایت تنهایی استراتژیکایالات متحده در میان متحدان سنتی‌اش است. ترامپ در پیام‌های تند خود در تروث سوشال، ناتو را به دلیل نپیوستن به ائتلاف دریایی، «ببر کاغذی» خطاب کرده است. او معتقد است متحدان اروپایی تنها زمانی که منافعشان در خطر است فریاد می‌زنند، اما حاضر نیستند در ریسک باز کردن تنگه هرمز شریک شوند.
اگرچه بریتانیا تحت فشار واشینگتن اجازه استفاده از پایگاه‌های خود را صادر کرده و کشورهایی مثل فرانسه، آلمان و ژاپن در بیانیه‌ای حملات ایران را محکوم کرده‌اند، اما این حمایت‌ها بیشتر جنبه نمادین دارد. حدود ۳۲۰۰ کشتی تجاری و ۲۰ هزار دریانورد در پشت دروازه‌های بسته هرمز گرفتار شده‌اند، اما هیچ‌یکاز قدرت‌های اروپایی حاضر نیست ناوگان خود را به کام مرگبار مین‌های دریایی و پهپادهای انتحاری ایران بفرستد. این «ترس جمعی» باعث شده تا ترامپ با لحنی تحقیرآمیز، متحدانش را «ترسوهایی» بخواند که از انجام وظایف خود شانه خالی می‌کنند.
 
جبهه‌های فرعی و گسترش دامنه آتش
جنگ هرمز تنها به این تنگه محدود نمانده است. حمله اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی و پاسخ متقابل ایران به تاسیسات انرژی قطر، نشان داد که این درگیری پتانسیل تبدیل شدن به یک «جنگ جهانی انرژی» را دارد. قطر و ترکیه در نشست‌های خبری خود نسبت به این تشدید تنش هشدار داده‌اند، اما صدای آژیر خطر در دوحه نشان می‌دهد که دیپلماسی در برابر غرش موشک‌ها رنگ باخته است.
در همین حال، دریای سرخ و حوثی‌های یمن به عنوان متغیرهای جدید وارد معادله شده‌اند. بسته شدن احتمالی تنگه باب‌المندب در کنار هرمز، می‌تواند تجارت جهانی را به طور کامل فلج کند. اینجاستک ه معادله چند مجهولی ترامپ پیچیده‌تر می‌شود: او باید همزمان با ایران در هرمز، با حوثی‌ها در دریای سرخ و با قیمت‌های فزاینده در وال‌استریت بجنگد، در حالی که متحدانش تنها نظاره‌گر هستند.
 
بن‌بست در ساعت صفر
نبرد ایران و آمریکا به نقطه‌ای رسیده است که هیچ‌یک از طرفیننمی‌توانند ادعای پیروزی کنند. ایران با محاصره هوشمندانه هرمز، «هزینه پیروزی» را برای آمریکا به قدری بالا برده که باز کردن تنگه ممکن است به قیمت فروپاشی اقتصاد غرب تمام شود. در مقابل، آمریکا با اعزام انبوه نیرو و تهدید به نابودی زیرساخت‌های ایران،تهران را در موقعیت «همه یا هیچ» قرار داده است.
معمای هرمز، آزمونی برای دکترین «اول آمریکا»ی ترامپ است. آیااو حاضر است برای باز کردن این آبراه، وارد یک جنگ زمینیطولانی‌مدت شود که همواره از آن متنفر بود؟ یا اینکه در نهایتمجبور خواهد شد با ایرانی که تنگه را به گروگان گرفته، پشت میزمذاکره بنشیند؟ حقیقت تلخ این است که در این معادله چندمجهولی، «امنیت» به کالایی نایاب بدل شده و تا زمانی که راه‌حلی برای این بن‌بست ژئوپلیتیک پیدا نشود، جهان باید خود را برای دوران جدیدی از تلاطم‌های بی‌پایان آماده کند. جایی که در آن، یک قایق تندرو کوچک در تنگه هرمز، می‌تواند سرنوشتامپراتوری‌ها را رقم بزند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن