گروه سیاسی / ماهور ایرانی
با گذشت حدود ۲۰ روز جنگ و حملات موشکی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، حالا باید گفت جمهوری اسلامی و مهرههایش در دومینو سقوطی قرار گرفتند که سقوط آن هر لحظه شدت و سرعت بیشتری می گیرد.
بعد از کشتن سیدعلی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی به همراه علی شمخانی دبیر شورای عالی دفاع، عزیر نصیرزاده وزیر دفاع و محسن پاکپور فرمانده سپاه پاسداران و تخریب صنایع موشکی، نظامی، زیرساختهای نظامی و امنیتی، حالا جدیدترین اهداف شخصیتی آمریکا و اسرائیل علی لاریجانی، اسماعیل خطیب و غلامرضا سلیمانی بود. سه شخصیت اصلی سرکوب و اذیت و آزار مردم در جمهوری اسلامی که نفر اول علاوه بر داشتن سمت دبیری شورای عالی امنیت ملی سالیان سال مشاور سیاسی سیدعلی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، رئیس مجلس و از قانون گذاران، رئیس صدا و سیما و دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی بود. کشته شدن او توسط ارتش اسرائیل یک ضربه اساسی به پیکره قدرت در جمهوری اسلامی بود.
لاریجانی هرچند پست های مهم کشور را در اختیار داشت اما نقش او به ویژه بعد از کشته شدن علی خامنه ای بیشتر شد و نقش رهبری کشور را بر عهده گرفت. لاریجانی که در دهه ۹۰ شکل تکنوکرات و ملایم را در پیش گرفته بود اما بعد از دو بار رد صلاحیت در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ و ۱۴۰۳ گوشه گزینی، بار دیگر به سیاست جمهوری اسلامی بازگشت و مهره کنترل امنیت نظام شد که در مورد فاجعه ۱۸ و ۱۹ دی ماه یک جنایت دیگر به کارنامه او اضافه شد و دیگری بعد از کشته شدن رهبر دوم جمهوری اسلامی خود را در دام رفتارهای تندروانه نظام انداخت و با بیان کلمات تند و سیاست جنگ با آمریکا و اسرائیل بالاخره توسط موشک های سنگر شکن اسرائیل به دام انداخته و کشته شد. کشته شدن او نه تنها برای جمهوری اسلامی برای امنیت نظام نیز ضربه مهلکی بود که بعید است کسی بتواند این جای خالی را پر کند مانند صندلی هایی که هنوز خالی مانده است.
کشته شدن علی لاریجانی نشان داد اسرائیل و آمریکا در هدف قرار دادن چهره های اصلی نظام جمهوری اسلامی که سال ها مردم را سرکوب کردند و فشار مضاعف فرهنگی، اقتصادی و سیاسی به آنان وارد کردند کوتاهی ندارد و هرکس باشد را ترور خواهد کرد حالا خواه سیدعلی خامنه ای باشد خواه علی لاریجانی.
شخصیت دیگری که همزمان با علی لاریجانی ترور شد، غلامرضا سلیمانی بود. سلیمانی از چهره های پر نفوذ امنیتی بسیج سپاه پاسداران بود که هدف آن تنها و تنها سرکوب مردم در مواجهه با اعتراضات بود. که نقطه اوج ان در ۱۸ و ۱۹ دی ماه بود که جمعیت چند ده هزار نفری از مردم را با گلوله های مستقیم جنگی با سربازان بسیجی از میان برد تا هدف اصلی خود یعنی حفظ نظام را انجام دهد.
شخصیت دیگر اسماعیل خطیب بود. خطیب از مهره های اطلاعاتی و امنیتی ساختار جمهوری اسلامی بود که قدرت خود را در اواخر دهه ۶۰ و اواخر دهه ۷۰ به دست آورد. قبل از مرگ روح الله خمینی و نامه های تند حسینعلی منتظری قائم مقام او، خطیب رئیس فرماندهی وزارت اطلاعات در قم را بر عهده داشت و او باعث حصر خانگی منتظری شد. بعد از آن پله پله بالا آمد و در وزارت اطلاعات دوره ابراهیم رئیسی و مسعود پزشکیان را بر عهده گرفت. او که بارها در رسانه های مختلف اعلام کرد ضربات سنگین اطلاعاتی به اسرائیل زده و تمام اطلاعات هسته ای آنان را در اختیار دارد مشخص شد آن اخبارها همگی دروغ بوده و چیزی جز چند عکس که در گوگل هم قابل دستیابی است وجود ندارد.
خطیب که یکی از نقاط اوج او ساخت پرونده های امنیتی برای خبرنگاران و خبرنگاران فارسی زبان خارج از کشور در سال ۹۸ بود، بعد از آنکه برای دو خبرنگاری که در زمان مرگ مهسا امینی به همراه اطلاعات سپاه پرونده سازی کردند بعدها مشخص شد هرچه ساختند دروغ بوده و خبرنگاران چیزی جز حقیقت بیان نکرده بودند.
خطیب پرونده بسیاری از معترضین در ۱۴۰۱، اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ماه را به فریب خوردگان اسرائیل و آمریکا و جاسوسی برای آنان مرتبط کرد و به آنان اتهام ضد امنیت و تلاش برای بر هم زدن نظام عمومی زد و به راحتی آنان را پای چوبه مرگ کشاند. اما این قدرت پوشالی او نیز همانند آن بادکنک قدرت امنیتی که آن را باد کردند ترکید و او هم مانند علی لاریجانی و غلامرضا سلیمانی سرنوشتی جز مرگ به سراغشان نیامد.
حالا با مرگ این سه چهره و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی، ضربات کوبنده آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی نه تنها زخمی کاری که دردی ابدی است و قرار نیست این درد به این راحتی ها ساکت شود.
جمهوری اسلامی حالا که رهبر دوم خود به همراه معماران امنیتی و نظامی برای سرکوب مردم را از دست رفته میبیند حالا نه تنها رهبر سوم خود را در وضعیت کما می بیند که خبری از او نیست، دستگاه سرکوب قدرت سرکوب مردم را تا حدود زیادی از دست رفته می بیند، از طرف دیگر جنگ منطقه ای هر لحظه به نفع رقبای قدرتمند شده و رقبای منطقه ای خلیج فارس از جمله عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات دیگر با جمهوری اسلامی دست برادری نمی دهند حالا خود این موضوع را حس می کند که نه زمان و دیپلماسی که حتی موشک های آنان و تهدید سرکوب مردم نیز از دست رفته و باید چمدان سقوط را ببنندد.