خانه پیشنهاد هم‌وطن خلاء قدرت در جمهوری اسلامی؛ آیا پوسته سخت رژیم بدون سرانش دوام می‌آورد؟

هموطن بررسی می‌کند

خلاء قدرت در جمهوری اسلامی؛ آیا پوسته سخت رژیم بدون سرانش دوام می‌آورد؟

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی 

 بیست و یک روز بعد از اولین حمله که نتیجه شگفت‌انگیز و غیرقابل انتظاری – کشته شدن علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی – نیز داشت، و در میانه غرش موشک‌ها و دود برخاسته از ویرانه‌های مراکز امنیتی در تهران، سیاست داخلی ایران وارد فازی شده است که تاریخ‌نگاران بعدها از آن به عنوان «دوره فروپاشی ساختاری» یاد خواهند کرد. ترورهای زنجیره‌ای و هدفمند سران نظام، از شخص علی خامنه‌ای گرفته تا بازوهای اجرایی و استراتژیک او، یعنی اسماعیل خطیب (وزیر اطلاعات) و علی لاریجانی (دبیر شورای عالی امنیت ملی)، دیگر تنها یک ضربه نظامی نیست؛ این یک قطع عضو سیستماتیک در بدنه قدرت است.

خلاء نخبگانی و بحران جانشینی

کشته شدن علی لاریجانی، آن هم در شرایطی که پس از مرگ خامنه‌ای نقش «ستون خیمه» برای حفظ توازن میان جناح‌های قدرت را بازی می‌کرد، تیر خلاصی به امکان «انتقال نرم» قدرت بود. لاریجانی تنها یک سیاستمدار نبود؛ او پل ارتباطی لایه‌های سنتی حوزه، بوروکراسی دولتی و بخش‌هایی از سپاه بود. حذف او، رژیم را در یک چالش دشوار قرار می‌دهد؛ وقتی عقل متصل و استراتژیک سیستم از میان می‌رود، چه کسی قرار است «خیابان» را در این شرایط بحرانی و جنگی مدیریت کند؟

از سوی دیگر، حذف اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، درست در قلب تهران، نشان‌دهنده یک «ورشکستگی اطلاعاتی» تمام‌عیار است. وقتی عالی‌ترین مقام امنیتی کشور که وظیفه‌اش حفاظت از بقای فیزیکی نظام است، خود شکار می‌شود، پیام روشن و عیان است که شبکه نفوذ به مغز استخوان سیستم رسیده است. این موضوع نه تنها باعث فلج شدن دستگاه سرکوب می‌شود، بلکه ترس و پارانویا را در میان رده‌های میانی بسیج و سپاه تزریق می‌کند.

آیا بقا ممکن است؟

یکی از جدی‌ و مهم‌ترین سوالات مردم در شرایط کنونی این است که آیا جمهوری اسلامی می‌تواند از این توفان جان سالم به در ببرد؟ برای ارائه یک پاسخ واقع‌بینانه باید به این توجه داشت که «بقا» برای یک نظام سیاسی بر سه پایه انسجام درونی نخبگان، توان سرکوب موثر و حداقلی از مقبولیت یا بی‌تفاوتی عمومی، استوار است.

در جمهوری اسلامی امروز اما هر سه پایه فرو ریخته است. با حذف چهره‌هایی نظیر لاریجانی و فرماندهان ارشد سپاه مانند پاکپور و نصیرزاده، جنگ قدرت در لایه‌های زیرین برای تصاحب صندلی‌های خالی آغاز شده است. مجتبی خامنه‌ای در حالی بر تخت تکیه زده که نه کاریزمای پدر را دارد و نه لشکری از وفاداران که به او به چشم یک رهبر مقتدر بنگرند. بگذریم از اینکه عدم حضور او در انظار عمومی حتی درباره زنده و سلامت بودن وی نیز شبهات جدی ایجاد کرده است.

مسئله بعدی توان سرکوب جمهوری اسلامی است که طی بیست روز گذشته به مرور کاسته شده است. اگرچه رژیم همچنان به استفاده از خشونت عریان و اینترنت خاموش متوسل می‌شود، اما کشته شدن فرماندهان بسیج از جمله غلامرضا سلیمانی و ضربات پیاپی به ساختار فرماندهی، باعث شده تا بدنه سرکوب دچار «تردید در وفاداری» شود. سربازی که می‌بیند وزیر اطلاعاتش در دفتر کارش کشته شده، دیگر انگیزه‌ای برای رودررویی با مردمی که چیزی برای از دست دادن ندارند، نخواهد داشت.

عنصر مهم دیگر در این معادله ، خشم فروخورده مردم در اعتراضات اخیر است. وقایع دی ماه و قتل‌عام فراموش نشدنی آن به یک کینه ملی بدل شده و راه هرگونه مصالحه را بسته است.

استراتژی قطع سر مار؛ چه کسانی در لیست انتظارند؟

با همه این اوصاف ، لیست بلندبالای مسئولان جمهوری اسلامی که هنوز کشته نشده‌اند ، این نگرانی را به دل جامعه می‌ریزد که شاید راهی برای نجات خود پیدا کرده، با اسرائیل و آمریکا که قطعا منافع ملی خود را در اولویت دارند، معامله کرده و بار دیگر بر کرسی قدرت تکیه بزنند! همین نگرانی است که سبب شده حذف فیزیکی سران سیاسی و نظامی مردم را به شدت به سقوط نظام امیدوار می‌کند. رویه‌ای که اگر هدفش فروپاشی باشد حتما باید به سمت لایه‌هایی برود که «تداوم بوروکراتیک» نظام را حفظ کرده‌اند. در حال حاضر، افرادی که حذف‌شان می‌تواند تیر آخر باشد، عبارتند از:

غلامحسین محسنی اژه‌ای: به عنوان نماد دستگاه قضا و ماشین اعدام. حذف او یعنی فروپاشی کامل سیستم قضایی-امنیتی که وظیفه ارعاب جامعه را بر عهده دارد.

محمدباقر قالیباف: او آخرین مهره‌ای است که سعی دارد چهره‌ای «تکنوکرات» و اجرایی به بقایای نظام بدهد. حذف او، بدنه اجرایی وفادار را کاملاً سرگردان خواهد کرد.

فرماندهان رده اول هوافضا و قدس: اگر حذف این افراد به صورت زنجیره‌ای ادامه نیابد، رژیم ممکن است با تکیه بر «تروریسم منطقه‌ای» و گروگان‌گیری بین‌المللی، زمان بخرد.

گذار یا فروپاشی خونین؟

در نهایت می‌توان گفت که جمهوری اسلامی در اسفند 1404  در ضعیف‌ترین موقعیت تاریخی خود قرار دارد. اگر حذف سران نظامی و سیاسی متوقف شود، هسته‌های سخت قدرت ممکن است با ایجاد یک «دیکتاتوری نظامی خالص» تحت فرمان مجتبی خامنه‌ای، دور جدیدی از کشتارهای خیابانی را برای تثبیت خود آغاز کنند. اما واقعیت این است که نظام دیگر «مغز متفکر» ندارد. لاریجانی‌ها و خطیب‌ها رفتند و آنچه باقی مانده، تنها یک پوسته سخت و شکننده است.

آینده سیاست داخلی ایران دیگر در راهروهای بهارستان یا اتاق‌های دربسته بیت رهبری رقم نمی‌خورد؛ آینده در میدان‌های جنگ و خیابان‌های معترض تهران و زاهدان و کردستان در حال نگارش است. سقوط دیگر یک «اگر» نیست، بلکه یک «کِی» است. تنها پرسش این است که اپوزیسیون چقدر آماده است تا از این خلاء قدرت برای جلوگیری از هرج‌ومرج و هدایت ایران به سوی یک دموکراسی پایدار استفاده کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن