خانه پیشنهاد هم‌وطن چهارشنبه‌سوری و شکست سیاست ارعاب

هموطن بررسی می‌کند؛

چهارشنبه‌سوری و شکست سیاست ارعاب

وقتی خیابان از ترس عبور می‌کند و فرسایش سرکوب دیده می‌شود

اختصاصی هموطن / سپهر بابایی
چهارشنبه‌سوری امسال در ایران فقط یک آیین کهن نبود؛ به یک آزمون سیاسی-اجتماعی بزرگ تبدیل شد. حکومت از روزهای قبل با تهدید، هشدار، استقرار گسترده نیروهای امنیتی و نمایش آشکار آمادگی برای سرکوب، تلاش کرد خیابان را پیشاپیش تصرف کند. پیام روشن بود: هر کس به خیابان بیاید، باید هزینه بدهد. احمدرضا رادان و دیگر چهره‌های امنیتی با ادبیاتی کم‌سابقه کوشیدند فضای ترس ایجاد کنند و به جامعه بفهمانند که چهارشنبه‌سوری امسال نه شب جشن، بلکه شب اطاعت است. اما آنچه در عمل رخ داد، روایت دیگری را به نمایش گذاشت. در شهرهای مختلف، مردم با وجود همه تهدیدها به خیابان آمدند، آتش روشن کردند، جشن گرفتند و در مهم‌ترین سطح ممکن—یعنی در سطح حضور اجتماعی در فضای عمومی—نشان دادند که سیاست ارعاب حکومت، دست‌کم به‌طور کامل، موفق نبوده است.

چهارشنبه‌سوری؛ از آیین سنتی تا میدان سنجش قدرت

چهارشنبه‌سوری در حافظه تاریخی ایرانیان فقط یک جشن نیست. این شب، در عمیق‌ترین لایه‌های فرهنگی خود، آیین عبور از تاریکی، سوختن زردی و طلب سرخی و زندگی است. اما در ایران امروز، هر آیین عمومی که با خیابان گره بخورد، خواه‌ناخواه بار سیاسی نیز پیدا می‌کند. دلیل آن روشن است: در جمهوری اسلامی، خیابان فقط یک مکان جغرافیایی نیست؛ میدان کنترل، نمایش قدرت، و در عین حال میدان مقاومت اجتماعی است. به همین دلیل، چهارشنبه‌سوری امسال هم از سطح یک مناسبت فرهنگی فراتر رفت و به یک صحنه سنجش تبدیل شد: آیا حکومت هنوز می‌تواند با تهدید، مردم را از حضور در خیابان بازدارد؟ آیا ترس هنوز همان کارکرد گذشته را دارد؟ و آیا دستگاه سرکوب همچنان از قدرت بازدارندگی مطلق برخوردار است؟

پاسخی که از دل خیابان بیرون آمد، برای حکومت امیدوارکننده نبود. زیرا با وجود حجم سنگین نیروهای امنیتی، با وجود هشدارهای مستقیم، و با وجود تلاش برای امنیتی‌کردن فضا، حضور مردم در شهرهای مختلف نشان داد که جامعه نه کاملاً مرعوب شده و نه خیابان را به‌طور کامل واگذار کرده است. این مسئله شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما در منطق قدرت‌های اقتدارگرا، معنای بسیار عمیقی دارد. چون اقتدار فقط با سلاح و نیروی فیزیکی حفظ نمی‌شود؛ اقتدار زمانی مؤثر است که تهدید، پیشاپیش اطاعت تولید کند. هنگامی که مردم با وجود تهدید باز هم بیرون می‌آیند، یعنی مهم‌ترین لایه بازدارندگی ترک برداشته است.

تهدیدهای رادان؛ نمایش اقتدار یا اعتراف به ترس؟

ادبیات احمدرضا رادان در آستانه چهارشنبه‌سوری، ادبیاتی صرفاً انتظامی نبود؛ ادبیات یک حاکمیت نگران بود که می‌دانست خیابان می‌تواند حتی در قالب یک جشن سنتی، به صحنه بازپس‌گیری روانی فضا تبدیل شود. وقتی مقام ارشد انتظامی کشور از پیش با زبان تهدید با جامعه سخن می‌گوید، در واقع دارد اعتراف می‌کند که از خود حضور مردم هراس دارد. تهدید، در اینجا فقط ابزار کنترل نیست؛ نشانه اضطراب قدرت نیز هست.

در حکومت‌های اقتدارگرا، هرچه شکاف میان دولت و جامعه عمیق‌تر می‌شود، زبان رسمی نیز بیشتر از منطق اقناع فاصله می‌گیرد و به منطق تهدید نزدیک می‌شود. دلیل آن روشن است: نظامی که دیگر نمی‌تواند از طریق مشروعیت، مشارکت یا رضایت، جامعه را با خود همراه کند، ناچار است بر ترس سرمایه‌گذاری کند. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که ترس دیگر مثل قبل کار نمی‌کند. این همان نقطه‌ای است که چهارشنبه‌سوری امسال آن را عیان کرد. مردم شاید همه‌جا و به یک اندازه به خیابان نیامده باشند، اما همان میزان حضور هم کافی بود تا نشان دهد حکومت نتوانسته بود آن اطاعت پیشینی را که مدنظر داشت، تولید کند.

استقرار گسترده نیروها؛ اقتدار خیابان یا فرسودگی ماشین سرکوب؟

حضور سنگین نیروهای امنیتی در خیابان‌ها قرار بود تصویری از اقتدار بسازد. حکومت می‌خواست نشان دهد که بر اوضاع مسلط است، میدان را در اختیار دارد و اجازه نخواهد داد هیچ عنصر «غیرقابل‌کنترلی» شکل بگیرد. اما چنین استقرار گسترده‌ای همیشه فقط یک معنا ندارد. در بسیاری موارد، اتفاقاً همین نمایش قدرت، نشانه‌ای از اضطراب ساختاری است. حکومتی که برای مهار یک آیین عمومی و یک شب سنتی، ناچار به این سطح از استقرار نیرو می‌شود، در واقع به‌طور غیرمستقیم می‌گوید که حتی از شکل‌های عادی حضور اجتماعی هم احساس خطر می‌کند.

این همان پارادوکس قدرت در سال‌های فرسایش است: هرچه بیشتر نیرو به خیابان می‌آورد، بیش از آنکه ثبات خود را نشان دهد، اضطراب خود را آشکار می‌کند. در واقع خیابان در چنین لحظاتی به صحنه تقابل دو ضعف تبدیل می‌شود: از یک سو جامعه‌ای که زیر فشار، خسته و زخمی است، اما هنوز خاموش نشده؛ و از سوی دیگر حکومتی که هنوز ابزار سرکوب دارد، اما برای استفاده از آن ناچار است هر بار بیشتر خود را آشکار کند و هر بار بیشتر از حضور مردم بترسد.

مردم چه چیزی را ثابت کردند؟

آنچه مردم در چهارشنبه‌سوری امسال ثابت کردند، لزوماً این نبود که موازنه قدرت ناگهان عوض شده یا دستگاه سرکوب فروپاشیده است. مسئله مهم‌تر این است که جامعه نشان داد تهدید لزوماً به اطاعت منجر نمی‌شود. این شاید در ظاهر گزاره‌ای ساده باشد، اما در نظام‌های اقتدارگرا اهمیت بنیادی دارد. زیرا بقای چنین نظام‌هایی تا حد زیادی وابسته به این است که جامعه حتی پیش از برخورد مستقیم، خود را عقب بکشد، از خیابان فاصله بگیرد، و از ترس هزینه‌ها، امکان حضور جمعی را از خود سلب کند.

چهارشنبه‌سوری امسال نشان داد که این چرخه، حداقل به‌صورت کامل و مطلق، دیگر عمل نمی‌کند. وقتی مردم با وجود استقرار نیروها و هشدارهای آشکار باز هم بیرون می‌آیند، در واقع دارند یک پیام روشن می‌دهند: خیابان هنوز تماماً از آنِ حکومت نشده است. این اتفاق، حتی اگر محدود، پراکنده یا مقطعی باشد، باز هم از نظر تحلیلی مهم است. زیرا فرسایش سرکوب، همیشه ابتدا در سطح همین نشانه‌ها دیده می‌شود: در بی‌اثر شدن نسبی تهدید، در کم‌اثر شدن هیبت نیروها، و در جرأت جامعه برای بازگشت—even for a night—to the public sphere.

فرسایش سرکوب چگونه آغاز می‌شود؟

سرکوب معمولاً ناگهان فرو نمی‌ریزد. دستگاه‌های امنیتی و انتظامی غالباً تا مدت‌ها توان اعمال زور را حفظ می‌کنند. اما پیش از آنکه در سطح ساختاری دچار فروپاشی شوند، در سطح روانی و اجتماعی دچار فرسایش می‌شوند. فرسایش یعنی همان لحظه‌ای که مردم دیگر تهدید را مثل قبل باور نمی‌کنند؛ همان لحظه‌ای که حضور مأمور، لزوماً به عقب‌نشینی فوری جمعیت منجر نمی‌شود؛ همان لحظه‌ای که خیابان از یک فضای یک‌طرفه کنترل‌شده، به یک میدان منازعه تبدیل می‌شود.

در ایران امروز، نشانه‌های این فرسایش را می‌توان در بزنگاه‌های مختلف دید؛ از اعتراضات و اعتصابات تا آیین‌ها و مناسبت‌های عمومی. چهارشنبه‌سوری امسال هم یکی از همین بزنگاه‌ها بود. خیابان به حکومت یادآوری کرد که هرچند هنوز ابزار سرکوب در اختیارش هست، اما سلطه روانی‌اش دیگر آن انسجام سابق را ندارد. این فرسایش، شاید آهسته و تدریجی باشد، اما از قضا از همین نقاط آغاز می‌شود: از لحظاتی که مردم تصمیم می‌گیرند ترس را به رسمیت بشناسند، اما تسلیم آن نشوند.

چرا این شب برای حکومت مهم بود؟

برای حکومت، چهارشنبه‌سوری فقط یک شب پرسر و صدا نبود. این شب به‌طور بالقوه می‌توانست به نمایش زنده بودن جامعه تبدیل شود. در شرایطی که حکومت ترجیح می‌دهد جامعه را پراکنده، خاموش، خسته و منزوی ببیند، هر شکل از حضور خودانگیخته در خیابان—even under the cover of celebration—می‌تواند نگران‌کننده باشد. به همین دلیل، از نظر حکومت، کنترل چهارشنبه‌سوری فقط کنترل یک مراسم نیست؛ کنترل یک «امکان» است. امکان اینکه مردم بار دیگر یکدیگر را در خیابان ببینند، امکان اینکه حس جمعی زنده شود، و امکان اینکه جامعه بفهمد هنوز کاملاً شکست نخورده است.

به همین خاطر، هر جا مردم توانستند با وجود فشارها بیرون بیایند، خود همین حضور یک معنا پیدا کرد. آتش‌ها فقط روشنایی نبودند؛ نشانه‌ای بودند از اینکه جامعه هنوز می‌خواهد خودش را در فضای عمومی بازشناسی کند. در این معنا، چهارشنبه‌سوری امسال برای بسیاری از مردم فقط یک سنت نبود؛ یک عمل نمادین بود برای گفتن اینکه هنوز همه چیز تمام نشده است.

خیابان؛ جایی که آینده ابتدا در آن احساس می‌شود

در تحلیل تحولات سیاسی ایران، گاهی بیش از حد بر نهادها، بیانیه‌ها، انتصابات و محاسبات بالادستی تمرکز می‌شود. اما واقعیت این است که در نظام‌های اقتدارگرا، آینده قبل از آنکه در اسناد رسمی دیده شود، در خیابان احساس می‌شود. خیابان جایی است که می‌توان فهمید ترس چقدر مؤثر است، حکومت چقدر نگران است، و جامعه تا چه حد هنوز آماده حضور است. چهارشنبه‌سوری امسال دقیقاً از همین جهت مهم بود: چون یک بار دیگر نشان داد که زیر سطح ظاهراً منجمد سیاست رسمی، هنوز یک زندگی اجتماعی و یک کشمکش واقعی در جریان است.

اینکه این فرسایش تا کجا پیش خواهد رفت، به عوامل متعددی بستگی دارد: از تحولات سیاسی و امنیتی گرفته تا وضعیت اقتصادی، انسجام درونی قدرت، و ظرفیت جامعه برای تداوم حضور. اما آنچه چهارشنبه‌سوری امسال نشان داد، یک واقعیت مهم بود: ماشین سرکوب شاید هنوز پابرجا باشد، اما دیگر مثل گذشته بلامنازع و بدون ترک به نظر نمی‌رسد.

جمع‌بندی

چهارشنبه‌سوری امسال فقط یک شب جشن نبود؛ لحظه‌ای بود که در آن جامعه، در برابر سیاست رسمی ارعاب، پاسخی عینی و خیابانی داد. با وجود تهدیدهای مستقیم، با وجود حضور سنگین نیروهای امنیتی، و با وجود تلاش آشکار حکومت برای جلوگیری از شکل‌گیری هر نوع حضور جمعی، مردم در بسیاری از نقاط ایران به خیابان آمدند و نشان دادند که تهدید همیشه به اطاعت ختم نمی‌شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که فرسایش سرکوب خود را نشان می‌دهد: نه لزوماً در فروپاشی ناگهانی ساختارها، بلکه در ترک خوردن هیبت، در کاهش اثر ترس، و در بازگشت جامعه به میدان عمومی.

اگر حکومت می‌خواست چهارشنبه‌سوری امسال را به نمایش اطاعت تبدیل کند، آنچه رخ داد دست‌کم در بخشی از ایران نتیجه‌ای معکوس داشت. خیابان بار دیگر یادآوری کرد که هنوز زنده است، هنوز محل نزاع است، و هنوز می‌تواند جایی باشد که در آن، شکست تدریجی سیاست ارعاب دیده شود. در همین معنا، چهارشنبه‌سوری امسال فقط یک مناسبت فرهنگی نبود؛ یک نشانه سیاسی بود. نشانه‌ای از اینکه فرسایش سرکوب، پیش از هر جا، در خود خیابان احساس می‌شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن