اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در یکی از پرتنشترین شبهای اخیر تهران، گزارشها از حملات شدید و هدفمند به ایستهای بازرسی نیروهای امنیتی و بسیج حکایت دارد؛ نقاطی که از سالها پیش بهعنوان ستونهای کنترل خیابان در پایتخت عمل میکنند. این حملات، که به گفته منابع مختلف حتی زیر پلها و در نقاط بهاصطلاح امن شهری را نیز در بر گرفته، نشانهای از ورود درگیریها به سطحی تازه در داخل ایران تلقی میشود؛ سطحی که در آن، نه فقط زیرساختهای نظامی، بلکه ابزارهای روزمره کنترل اجتماعی نیز در معرض هدف قرار گرفتهاند.
همزمان، ادعاهایی درباره کشته شدن غلامرضا سلیمانی، رئیس سازمان بسیج، در یک حمله هوایی منتشر شده است؛ خبری که در صورت تأیید، میتواند یکی از مهمترین تحولات در ساختار امنیت داخلی جمهوری اسلامی در سالهای اخیر باشد. حذف احتمالی چنین چهرهای، صرفاً یک رویداد نظامی نیست، بلکه پیامی مستقیم به یکی از کلیدیترین نهادهای کنترل و سرکوب در ایران محسوب میشود.
سازمان بسیج طی چهار دهه گذشته، بهویژه در مقاطع بحرانی، نقشی تعیینکننده در مهار اعتراضات ایفا کرده است. از اعتراضات ۱۳۸۸ تا خیزشهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، این نیرو بهعنوان بازوی میدانی حکومت در مواجهه با جامعه معترض عمل کرده و در ادراک عمومی، به یکی از نمادهای اصلی سرکوب تبدیل شده است. فرماندهان این نیرو نیز در همین چارچوب، بهعنوان معماران و مجریان سیاستهای کنترل داخلی شناخته میشوند.
هدف قرار گرفتن ایستهای بازرسی و مراکز استقرار بسیج و نیروهای امنیتی، اگر روندی ادامهدار باشد، میتواند نشانهای از تغییر در معادله سنتی خیابان در ایران باشد. خیابانی که تا پیش از این عمدتاً تحت کنترل یکطرفه نیروهای امنیتی تعریف میشد، اکنون با شرایطی مواجه است که در آن، خود این نیروها نیز ممکن است احساس ناامنی کنند. چنین تغییری، علاوه بر پیامدهای عملیاتی، اثرات روانی و نمادین مهمی بر ساختار قدرت خواهد داشت.
در همین حال، ایران در آستانه چهارشنبهسوری قرار دارد—آیینی که در فرهنگ ایرانی نماد رهایی از تاریکی و استقبال از روشنایی است. این شب، که همواره با حضور مردم در خیابانها و نوعی بازپسگیری فضای عمومی همراه بوده، در سالهای اخیر معنایی فراتر از یک جشن سنتی یافته است. بسیاری آن را نشانهای از تداوم حیات اجتماعی و تمایل جامعه به حضور و دیده شدن در فضای عمومی میدانند.
امسال، چهارشنبهسوری در شرایطی برگزار میشود که همزمانی آن با فضای جنگی و حملات شبانه، معنای این آیین را پیچیدهتر کرده است. در فضایی که صدای انفجار دیگر صرفاً به ترقه و آتشبازی محدود نیست، مرز میان جشن و بحران، میان آیین و امنیت، بیش از هر زمان دیگری مبهم شده است.
در چنین شرایطی، آنچه در تهران و دیگر شهرهای ایران در حال شکلگیری است، صرفاً مجموعهای از رویدادهای امنیتی نیست، بلکه بازتعریف رابطه میان جامعه، خیابان و قدرت است. از یکسو، ساختارهای امنیتی تلاش میکنند کنترل خود را حفظ کنند و روایت ثبات را بازتولید نمایند؛ و از سوی دیگر، نشانههایی از فرسایش، آسیبپذیری و تغییر در این ساختارها قابل مشاهده است.
پرسش اصلی اکنون این است که آیا این تحولات، صرفاً مقطعی و تاکتیکی هستند، یا نشانهای از یک تغییر عمیقتر در معادله قدرت در ایران. پاسخی که، بیش از هر چیز، در رفتار روزهای آینده خیابان و در واکنش متقابل جامعه و نیروهای امنیتی روشن خواهد شد.