اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی با انتشار یک بیانیههای مکتوب بعد از چند روز از رهبر شدن مجتبی خامنهای و بالا گرفتن شایعات درباره وضعیت سلامت و دلیل غیبت او، چهرهای مقتدر و مسلط از رهبر جدید جمهوری اسلامی ترسیم کند؛ حربهای به کار نیامد.
غیبت فیزیکی آقا مجتبی در حساسترین برهه تاریخ جمهوری اسلامی، پرسشی بنیادین را در ذهن افکار و محافل نخبگانی برانگیخته است ؛ رهبر جدید کجاست و چرا از دیدگان پنهان است؟ این سکوت تصویری، فراتر از یک تاکتیک امنیتی، نشاندهنده گسستی عمیق در ساختار قدرت است که در آن تصویر قدرت جای خود را به سایه قدرت داده است.
پیام مکتوب؛ اقتدار کاغذی یا اعتراف به ناتوانی؟
انتشار اولین پیام رسمی مجتبی خامنهای، تلاشی آشکار برای مشروعیتبخشی به جانشینی موروثی بود. او در این متن، با لحنی تند بر ادامه سیاستهای تقابلی تأکید کرد؛ اما آنچه بیش از محتوای پیام جلب توجه نمود، اصرار بر قالب مکتوب بود. در عصر رسانههای دیجیتال و در شرایطی که بحران مشروعیت بیداد میکند، امتناع از انتشار یک پیام ویدئویی یا حتی صوتی، شائبهها درباره وضعیت سلامت او را به یقین نزدیکتر میکند. تحلیل دقیق این پیام نشان میدهد که تناقضات روایی موجود در آن، بیش از آنکه برآمده از ذهن یک حاکم مقتدر باشد، محصول اتاق فکرهای امنیتی برای مدیریت موقت خلاء رهبری است.
جراحت یا پنهانکاری؛ رازهای سر به مهر بیمارستان سینا
گزارشهای متعدد از منابع بینالمللی و گمانهزنیهای رسانهای، حکایت از وضعیت وخیم جسمانی وی دارند. شایعات مربوط به جراحات شدید در پی حملات اخیر و احتمال بستری شدن در بخشهای فوقامنیتی، پاسخی منطقی به غیبت طولانیمدت او از انظار عمومی است. در حالی که مقامات حکومتی با تکذیبهای مکرر سعی در عادی جلوه دادن اوضاع دارند، واقعیت میدانی نشان میدهد رهبری که نتواند در برابر دوربین با نیروهای وفادار خود سخن بگوید، در نگاه بدنه سرکوب، رهبری «ناتوان» تلقی میشود. این ابهام فیزیکی، مجتبی را از یک شخصیت کنشگر به یک نماد تحت کنترل تبدیل کرده است که محل دقیق حضور او به یکی از بزرگترین رازهای دولتی بدل شده است.
سپاه پاسداران در مقام قیم رهبری
در غیاب حضور فیزیکی و مقتدرانه، خلأ قدرت بهطور طبیعی توسط هسته سخت نظامی، یعنی سپاه پاسداران، پر شده است. شواهد نشان میدهد که انتقال قدرت نه بر اساس فقه و سنت، بلکه تحت فشار مستقیم قرارگاههای امنیتی صورت گرفته است. سپاه اکنون در موقعیتی قرار دارد که مجتبی خامنهای برای آنها حکم یک «برند مشروعیتساز» را دارد. در واقع، ما با پدیدهای مواجهیم که در آن رهبر، نه فرمانده کل قوا، بلکه «مددجوی» نیروهای مسلح است. تصمیمات کلان نظامی و امنیتی اکنون بیش از آنکه در بیت رهبری اتخاد شود، در ستاد کل نیروهای مسلح گرفته میشود و این همان امری است که ساختار نظام را به یک «خونتای نظامی» با پوشش مذهبی نزدیکتر کرده است.
فروپاشی اقتدار و پیامدهای ثبات در ساختار قدرت
پذیرش مجتبی خامنهای به عنوان رهبر، حتی در صورت سلامت کامل، با چالش جدی جانشینی موروثی مواجه بود؛ اما اکنون پدیده «رهبر غایب» بار اضافهای بر دوش نظام است. این وضعیت منجر به تشتت در بدنه وفادار نظام شده است، چرا که لایههای میانی نیروهای سرکوب همواره با تصویر رهبر مقتدر تغذیه شدهاند و در برابر حاکمی که تنها یک نام بر سربرگهای رسمی است، دچار ریزش انگیزه میشوند. از سوی دیگر، این غیبت اشتها برای قدرت را در میان سایر جناحهای درونی تندتر کرده و نظام را در برابر فشارهای خارجی بهشدت آسیبپذیر میسازد.
چنبره ابهام بر حاکمیت
مجتبی خامنهای، پیش از آنکه بتواند طعم قدرت مطلقه را بچشد، در چنبرهای از مشکلات گرفتار آمده است؛ جراحت جسمی و وابستگی مطلق به نهادهای نظامی گرفته تا بیاعتماد عمومی به وی. حقیقت تلخ برای حامیان نظام این است که جمهوری اسلامی اکنون توسط «سایه»ای اداره میشود که سپاه پاسداران بر دیوار قدرت افکنده است؛ سایهای بیاصالت که با اولین تندباد جدی سیاسی یا میدانی، اعتبار لرزان خود را به کلی از دست خواهد داد. این وضعیت نه آغاز یک دوران جدید، بلکه نمادی از بنبست نهایی در ساختار سیاسی ایران است.