خانه پیشنهاد هم‌وطن میلیتاریزه کردن استیصال؛ چرا رژیم از «پیکر» بسیجیان بیشتر از «حیات» آن‌ها سود می‌برد؟

هموطن بررسی می‌کند

میلیتاریزه کردن استیصال؛ چرا رژیم از «پیکر» بسیجیان بیشتر از «حیات» آن‌ها سود می‌برد؟

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی 

 آرایش جدید امنیتی در پایتخت و کلان‌شهرها، فراتر از یک تغییر تاکتیکی ساده، روایتگر اضطرابی عمیق در لایه‌های سخت قدرت است. از ساعاتی پس از اصابت‌های دقیق به نقاط ثقل سرکوب، ماشین پروپاگاندای نظام با کلیدواژه «موج داوطلبان بسیجی»، فرار به جلویی را آغاز کرده که هدف آن چیزی جز بازسازی روحیه درهم‌شکسته بدنه هوادار نیست. اما در ورای این تیترهای حماسی، حقیقتی هولناک نهفته است: رژیم برای بقای خود، رسماً به دکترین «سپر انسانی» متوسل شده است.

استراتژی «گوشت دم توپ» در بن‌بست تکنولوژیک

اصرار جنون‌آمیز بر حفظ حضور فیزیکی در خیابان (از جنس توییت اخیر محمدباقر قالیباف)، آن هم در شرایطی که برتری تکنولوژیک رقیب، نقاط ثابت امنیتی را به اهدافی سهل‌الوصول بدل کرده، نشان‌دهنده یک بن‌بست استراتژیک است. نظام به خوبی می‌داند که تخلیه ایست‌های بازرسی و عقب‌نشینی از میادین، به معنای سپردن فضای عمومی به اراده مردمی است که مترصد هرگونه خلأ در ماشین سرکوب هستند. در این میان، فراخوان نیروهای داوطلب و تشویق به ازدحام در نقاط هدف، نه برای تامین امنیت، بلکه برای «تولید هزینه» است. رژیم می‌کوشد با مخدوش کردن مرز میان نیروی مسلح عملیاتی و نیروی شبه‌نظامی داوطلب، طرف مقابل را در یک دوراهی اخلاقی-سیاسی قرار دهد.

خیابان به مثابه محراب

وقتی چهره‌هایی نظیر محمدباقر قالیباف با ادبیاتی استغاثه‌گونه بر حضور در خیابان تاکید می‌کنند، در واقع در حال تبیین «منطق بقا» هستند. برای حکومتی که مشروعیتش را از قدرت سرکوب می‌گیرد نه صندوق‌های رای و اقبال عمومی، «خیابان» آخرین خاکریزی است که سقوط آن بازگشت‌ناپذیر خواهد بود. آن‌ها جان نیروهای پیاده خود را به حراج گذاشته‌اند تا از تصویر اقتدار حفاظت کنند. این پافشاری در حالی صورت می‌گیرد که خطر جانی برای این نیروها به بالاترین سطح ممکن رسیده، اما در منطق قدرت تمامیت‌خواه، افراد تا زمانی ارزش دارند که ابزاری برای تثبیت حاکمیت باشند؛ پس از آن، پیکر آن‌ها در خدمت پروپاگاندا، ارزشمندتر از حیات آن‌هاست.

سناریوی فاجعه؛ غیرنظامیان در میانه میدان

هولناک‌ترین بخش این آرایش جدید، گره زدن عمدی سرنوشت شهروندان عادی به نقاط هدف است. با فعال‌تر کردن ایست‌های بازرسی در بافت‌های متراکم شهری و فراخوان برای حضور مردم در کنار این نقاط، رژیم در حال پیاده‌سازی یک سناریوی خونین برای جلب ترحم بین‌المللی و سرپوش گذاشتن بر ناکامی‌های نظامی خود است. هدف‌گذاری به شکلی طراحی شده که هرگونه برخورد احتمالی، به جای ضربه به بازوی سرکوب، به عنوان «حمله به مردم» بازنمایی شود. این یک گروگان‌گیری جمعی است که در آن، مردم عادی به سپری برای حفاظت از سیستم‌های لرزان امنیتی بدل شده‌اند.

فرسایش از درون؛ سرنوشت محتوم نیروهای سرکوب

ادامه این روند، ماشین سرکوب را به سمت یک فروپاشی روانی هدایت می‌کند. ورود نیروهای آماتور و آموزش‌ندیده به خیابان تحت عنوان «داوطلب»، اگرچه در کوتاه‌مدت خلل ناشی از ریزش نیروهای حرفه‌ای را پر می‌کند، اما در میان‌مدت به پاشنه آشیل نظام بدل خواهد شد. این نیروها به دلیل فقدان دیسیپلین نظامی و اضطراب ناشی از حملات احتمالی، پتانسیل بالایی برای ایجاد درگیری‌های کور و بی‌ضابطه با مردم دارند. هر شلیکی که از سر ترس توسط این نیروها به سوی شهروندان صورت گیرد، جرقه‌ای بر انبار باروت خشم جامعه خواهد بود. از سوی دیگر، وقتی بدنه بسیج درک کند که نقش او تنها تأخیر در اصابت است و نه برقراری امنیت، موج فرار و تمرد به لایه‌های عمیق‌تر نفوذ خواهد کرد.

قدم بعدی؛ گذار به نظامی‌گری عریان محله‌محور

شواهد نشان می‌دهد که قدم بعدی رژیم، خروج از لاک دفاعی ثابت و حرکت به سمت میلیتاریزه کردن سیال شهر است. تبدیل مساجد، مدارس و پایگاه‌های محلی به ستادهای عملیاتی نیمه‌مخفی، تلاشی است برای پنهان شدن در میان بافت زندگی روزمره مردم. اما این استراتژی نیز پیشاپیش محکوم به شکست است؛ چرا که شکاف میان ملت و حاکمیت به قدری عمیق شده که هرگونه حضور نظامی در لایه‌های زیرین شهر، به جای تولید امنیت، تنها به تکثیر نقاط اصطکاک و تسریع روند فروپاشی منجر خواهد شد.

نظامی که برای بقای خود به تکثیر جنازه روی آورده و از جان نیروهای وفادارش به عنوان وجه‌المصالحه استفاده می‌کند، به پایان منطق حکمرانی رسیده است. خیابان که روزی نماد اقتدار این رژیم بود، اکنون به قربانگاهی بدل شده که در آن، استبداد در حال دست و پا زدن در بن‌بستی است که خود ساخته است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن