اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی – فرهاد جم
در حالی که شعلههای جنگ در مرزهای منطقهای زبانه میکشد، در داخل مرزهای ایران نبردی دیگر در جریان است که هدف آن نه تسخیر خاک، بلکه «سلاخی دسترسی به حقیقت» است. امروز سیزدهمین روز از قطع کامل اینترنت بینالملل در ایران سپری میشود و آمارهای تکاندهنده نهادهای ناظر بینالمللی مانند نتبلاکس نشان میدهد که سطح دسترسی کاربران عادی به شبکه جهانی به عدد فاجعهبار یک درصد رسیده است. این به معنای سکوت مطلق دیجیتال برای بیش از هشتاد و پنج میلیون ایرانی است، در حالی که رانتخواران اطلاعاتی با استفاده از امتیازهای حکومتی در حال مهندسی افکار عمومی هستند. از ۱۸ دیماه ۱۴۰۴و در پی اوجگیری اعتراضات مردمی به وضعیت معیشتی،آرایش امنیتی فضای مجازی در ایران به شکلی تغییر کرد که دیگر نمیتوان نام آن را فیلترینگ ساده گذاشت؛ ما اکنون با یکانسداد کامل، سیستماتیک و هدفمند روبرو هستیم که زندگی روزمره، معیشت و امنیت روانی جامعه را به طور کامل به گروگان گرفته است.
تفاوت بحران فعلی با تمامی نمونههای پیشین در تاریخ جمهوری اسلامی، در این است که حاکمیت دیگر حتی تلاشی برای پنهان کردن اهداف خود یا لاپوشانی تبعیضهای ساختاری نمیکند. اگر در سالهای گذشته قطع اینترنت با بهانههای فنی، تعمیرات کابلهایدریایی یا اختلالات زیرساختی توجیه میشد، امروز دادستانها صراحتاً از مصادره اموال معترضان در فضای مجازی سخن میگویند و مجریان صداوسیما با ادبیاتی خونبار و وقیحانه،مخالفان را به مرگ و عزادار کردن خانوادههایشان تهدید میکنند. اینترنت در نگاه دستگاه سرکوب دیگر یک زیرساخت خدماتی یاحق شهروندی نیست، بلکه به ابزاری برای پاداش به «خودیها» و تنبیه «غیرخودیها» تبدیل شده است. خوشحالی مردم از نابودیشرکت سحابپرداز به عنوان یکی از بازوهای فنی فیلترینگ،نشاندهنده خشم انباشتهای است که زیر پوست این انسداد دیجیتال در حال غلیان است و حکایت از شکاف عمیقی دارد که میان جامعه و مجریان این محدودیتها دهان باز کرده است؛ شکافی که دیگر با هیچ وعدهای پر نخواهد شد.
رسمیت یافتن وقاحت در تریبونهای دولتی
شاید تاریخیترین لحظه در اسفند ۱۴۰۴، نشست خبری فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت مسعود پزشکیان باشد که با صراحتی تکاندهنده از پدیدهای به نام «اینترنت برای افرادی خاص» پرده برداشت. او در حالی که پیشتر با شعار پایان دادن به عصر فیلترینگ و بازگرداندن آزادیهای دیجیتال بر سر کار آمده بود، تایید کرد که تمهیداتی برای دسترسی ویژه افرادی اندیشیده شده که میتوانند صدای حاکمیت را به گوش جهان برسانند. مهاجرانی با اعتراف به اینکه خط تلفن خودش نیز در ایام بحران «سفید» و بدون فیلتر شده، عملاً تایید کرد که در ساختار فعلی،دسترسی به اطلاعات نه یک حق، بلکه یک امتیاز حاکمیتی است که تنها به وفاداران اعطا میشود. این اظهارات تیر خلاصی بر پیکر اعتماد عمومی بود و نشان داد که دولت نه تنها به دنبال رفع فیلترینگ نیست، بلکه در حال ساخت یک لاین اختصاصی برایخواص است تا در سکوت مطلقِ اکثریت مردم، روایتهای رسمی خود را به خورد افکار عمومی بدهند.
این اعترافات نشاندهنده یک چرخش ایدئولوژیک بزرگ است؛ جایی که حاکمیت دیگر نیازی به فریب افکار عمومی نمیبیند. پیش از این، تبعیض و ماجرای خودی و غیرخودی در لایههای پنهان بوروکراسی مخفی میشد، اما اکنون سخنگوی دولت با افتخار از برخورداری خود و همراهانش از اینترنتی سخن میگوید که برای میلیونها دانشجو، کاسب و شهروند عادی قفل شده است. این رویکردها، چهرهای تازه از حاکمیت را نشان میدهد که حتی کشتار دیماه را نیز به گردن دشمن میانداخت، اما اکنون در رسانه ملی،مردم را به صراحت تهدید میکند که اگر صدای اعتراضی بلند شود، نه تنها اینترنت، بلکه جان و مال آنها نیز در امان نخواهد بود. این سطح از خشونت کلامی و عملی، نشاندهنده عبور از مرزهای اخلاقیدر مدیریت بحرانهای اجتماعی است.
آپارتاید دیجیتال و مرگ عدالت اجتماعی
ظهور مفاهیمی مانند «سیمکارت پرو» یا «اینترنت بدون فیلتربرای همکاران دارای جواز»، نشاندهنده رسمی شدن یک آپارتاید دیجیتال در ایران است. گزارشهای تحقیقی روزنامههایی مانند شرق حاکی از آن است که برخی اپراتورهای بزرگ کشور به صورت سازمانیافته در حال فروش سرویسهایی هستند که دسترسی آزاد را از یک حق عمومی به یک کالای لوکس و امنیتی تبدیل میکند. این در حالی است که بخش بزرگی از بدنه اقتصادی کشور به دلیل قطع ارتباط با جهان در حال فروپاشی است و خسارات روزانه اینانسداد به دهها میلیون دلار میرسد.
حاکمیت با ایجاد این شکاف، عملاً جامعه را به دو دسته تقسیم کرده است: اقلیتی که با سیمکارتهای سفید در شبکههای اجتماعی حضور دارند تا نقش «صدای نظام» را بازی کنند، و اکثریتی که حتی برای تماس با عزیزان خود در خارج از کشور با بنبست کامل روبرو هستند.
این تبعیض تنها به حوزه ارتباطات محدود نمیشود، بلکه مستقیماً عدالت آموزشی و فرصتهای شغلی را نیز هدف قرار داده است. در حالی که فرزندان طبقه حاکم و فعالان رسانهای همسو با استفاده از اینترنت بدون محدودیت به منابع جهانی دسترسی دارند، محققان و دانشجویان عادی در بنبست فیلترینگ گرفتار شدهاند. این وضعیت باعث شده است که حتی فیلترشکنها نیز کارایی خود را از دست بدهند، چرا که قطع کامل اینترنت بینالملل به معنای از کار افتادن تمامی تونلهای ارتباطی است. حاکمیت با این اقدام، عملاً به دنبال ایجاد یک «گلخانه اطلاعاتی» است که در آن تنها گیاهاندستچین شده اجازه رشد دارند و مابقی جامعه باید در خشکسالی اطلاعاتی به سر ببرند.
استراتژی سرکوب در سکوت و انحصار روایت
تحلیل رفتار دستگاههای امنیتی و قضایی نشان میدهد که ترس از فضای مجازی در ایام جنگ و بحران، ریشه در استراتژی«سرکوب در سکوت» دارد. قطع اینترنت بینالملل به حاکمیت اجازه میدهد تا برخورد با معترضان داخلی را دور از چشم دوربینهای جهانی و بدون امکان مستندسازی حقوق بشری پیش ببرد. وقتی سطح دسترسی به یک درصد میرسد، عملاً امکان انتشار ویدئوهای مربوط به جنگ، خسارات زیرساختی یا تجمعات اعتراضی از بینمیرود. از دیدگاه امنیتی، اینترنت در زمان بحران نه یک ابزار رفاهی، بلکه یک سلاح دشمن نگریسته میشود که باید پیش از هر اقدامی از کار بیفتد تا انحصار روایت تنها در اختیار رسانههای رسمی و دارندگان سیمکارتهای سفید باقی بماند.
علاوه بر این، حاکمیت از تلفیق بحرانهای خارجی با نارضایتیهای معیشتی داخلی به شدت هراس دارد. تجربه اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نشان داد که اینترنت زیرساخت اصلی هماهنگی تجمعات است. با قطع آن، توانایی افراد برای سازماندهی در لحظه و اطلاع از نقاط امن یا ناامن از بین میرود. این قطع ارتباط، شهروندان را در یک وضعیت تعلیق و بیخبری قرار میدهد که خود ابزاری برای ایجاد رعب و وحشت است. وقتی فردی نداند در خیابان کناری چه میگذرد، قدرت تصمیمگیری و کنشگری خود را از دست میدهد و این دقیقاً همان چیزی است که اتاقهای فکر امنیتی به دنبال آن هستند؛ تبدیل جامعهای پویا به تودهای اتمیزه و بیارتباط.
پیامدهای جبرانناپذیر و افق تاریک پیشرو
آنچه در زمستان ۱۴۰۴ شاهد آن هستیم، فراتر از یک ضرورت امنیتی موقت، نشاندهنده یک تغییر پارادایم در رابطه حاکمیت با ملت است. وعدههای انتخاباتی برای بهبود وضعیت اینترنت اکنون به طنزی تلخ تبدیل شده و جای خود را به تهدیدهای عریان و تبعیضهای سیستماتیک داده است. ایجاد اینترنت طبقاتی و رسمیت یافتن رانت اطلاعاتی، زخمی بر پیکره جامعه گذاشته که حتی با وصل شدن دوباره شبکه به راحتی التیام نخواهد یافت. ایران در حال تجربه تاریکترین دوران تاریخ ارتباطات خود است؛ جایی که دسترسی به جهان آزاد به بهای وفاداری فروخته میشود و اکثریت مردم در قفسی دیجیتال محبوس شدهاند تا صدای اقلیتِبرخوردار، بلندتر از همیشه به گوش برسد.
این مسیر نه تنها به امنیت پایدار منجر نشده، بلکه با تخریب زیرساختهای اعتماد، کشور را در برابر تهدیدات واقعیآسیبپذیرتر از همیشه کرده است. وقتی جامعه احساس کند که حاکمیت نه تنها صدای او را نمیشنود، بلکه به عمد زبان او را بریدهاست، واکنشهای بعدی بسیار خشنتر و غیرقابلپیشبینیتر خواهد بود. ظهور «سیمکارت سفید» نشاندهنده پایان یکقرارداد اجتماعی است؛ قراردادی که در آن قرار بود دولت خادم ملت باشد، اما اکنون به صاحباختیاری تبدیل شده که حتی هوای تنفس دیجیتال مردم را نیز جیرهبندی کرده است. این گزارش هشداری است به تمامی کسانی که فکر میکنند با قطع اینترنت میتوانند زمان را متوقف کنند؛ حقیقت شاید در تاریکی محبوس شود، اما هرگز از بین نخواهد رفت.