خانه پیشنهاد هم‌وطن دانشگاه در قرنطینه استبداد؛ سنگر آزادی یا پادگان سکوت؟

از انقلاب فرهنگی تا انسداد مجازی در اسفند ۱۴۰۴؛ بازخوانی سناریوی تصفیه و تعطیلی دانشگاه

دانشگاه در قرنطینه استبداد؛ سنگر آزادی یا پادگان سکوت؟

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی – فرهاد جم

در روزهای اخیر، طنین لرزانِ درهای بسته‌شده دانشگاه‌های بزرگ ایران، بار دیگر خاطره‌ای تلخ و هراس‌آور را در حافظه جمعی ملت زنده کرده است. اعلام رسمی وزارت علوم مبنی بر لغو آموزش حضوری و انتقال اجباری کلاس‌ها به فضای مجازی در دانشگاه‌هایی همچون پیام نور، آزاد اسلامی، خوارزمی و علوم پزشکی تهران، فراتر از یک تصمیم اداری ساده، نشان‌دهنده بازگشت به استراتژی «انسداد فیزیکی» برای مهار موج‌های اعتراضی است. این تعطیلی که در آستانه پایان سال و در میانه قطع گسترده اینترنت رخ داده، شباهت تکان‌دهنده‌ای به وقایع سال ۱۳۵۷ و متعاقب آن، یورش سازمان‌یافته سال ۱۳۵۹ دارد؛ زمانی که حاکمیت نوپا برای تثبیت قدرت خود، دانشگاه را به عنوان «اتاق جنگ» مخالفان شناسایی کرد و با قفل و زنجیر به سراغ اندیشه رفت. امروز نیز، دانشگاه‌هایی که از دی‌ماه به جنبش اعتراضی پیوسته و در روزهای خونین ۱۸ و ۱۹دی‌ماه به سنگربانان آزادی بدل گشته بودند، بار دیگر هدف یک«حمله پیشگیرانه» قرار گرفته‌اند تا صدای حق‌طلبی دانشجویان در سکوت کریدورهای خالی گم شود.

میراث خونین فروردین ۵۹؛ تکرار تاریخ در کالبدی نو

برای درک ریشه‌های عمیق تعطیلی‌های امروز، باید به عقب بازگشت؛ به فروردین ۱۳۵۹، زمانی که روح‌الله خمینی در پیامی صریح، تصفیه دانشگاه‌ها از عناصر «شرق و غرب» را خواستار شد. آن روزها، دانشگاه‌ها نه فقط مراکز علمی، بلکه کانون‌های پرشور انقلابی بودند که جوانان تحول‌طلب در زیر درفش‌های گوناگون، آن‌ها را به سنگر مبارزه علیه استبداد تبدیل کرده بودند. رژیم وقت به جای پاسخ‌گویی به خواستِ فضای باز سیاسی، انگشت تهدید نشان داد و با صدور بیانیه‌ای که توسط علی خامنه‌ای در نماز جمعه قرائت شد، شمارش معکوس برای یورش به دانشگاه‌ها را آغاز کرد. نتیجه آن هجوم، کشته شدن ده‌ها دانشجو و آغاز دوره‌ای سیاه به نام «انقلاب فرهنگی» بود که طی آن دانشگاه‌ها به مدت سه سال تعطیل شدند. آمارهای رسمی خودِ جمهوری اسلامی گواهی می‌دهند که در آن دوره، بیش از ۵۷ هزار دانشجو اخراج و نیمی از کادر علمی و اداری دانشگاه‌ها تصفیه شدند تا به زعم حاکمان، دانشگاه به محل «تدریس علوم اسلامی» تبدیل شود. امروز، تعطیلی‌های ناگهانی اسفندماه و مجازی‌سازی اجباری، دقیقاً همان منطقِ حذف فیزیکی دانشجو از صحنه را دنبال می‌کند؛ با این تفاوت که ابزار سرکوب از «چماق و تفنگ» به «قطع اینترنت و پلتفرم‌های مجازی»ارتقا یافته است.

سنگربانان آزادی؛ از ۱۸ دی تا خیزش اسفند

دانشگاه‌های ایران در ماه‌های اخیر فصلی نوین از شجاعت را رقم زده‌اند. پس از یک دوره ۵۶ روزه تعطیلی تحمیلی که از ۱۴ دی‌ماه به بهانه «برودت هوا» آغاز شده بود، بازگشایی دانشگاه‌ها در اوایلاسفندماه نه تنها آرامشی به همراه نداشت، بلکه به جرقه‌ای برای انفجار خشم فروخورده دانشجویان بدل شد. دانشجویانی که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه شاهد سرکوب خونین هم‌کلاسی‌های خود بودند، پس از بازگشت به صحن دانشگاه، مطالبات صنفی را کنار گذاشته و مستقیماً قلب ساختار سیاسی را هدف گرفتند. در دانشگاه‌های صنعتی شریف، تهران، امیرکبیر و فردوسی مشهد، فریادهای «آزادی» و شعارهای ساختارشکنانه نشان داد که دانشگاه دیگر صرفاً یک نهاد آموزشی نیست، بلکه به «مرکز بازتولیدگفتمان اعتراضی» تبدیل شده است. اهتزاز پرچم‌های نمادین و درخواست برای بازگرداندن نام‌های پیشین دانشگاه‌ها نظیر«آریامهر» و «فرح پهلوی»، پیامی روشن به حاکمیت بود: نسل جدید دانشجو، پیوند خود را با گذشته‌ای که از او دریغ شده بازیافته و دیگر حاضر به پذیرش روایت‌های رسمی و تحمیلی نیست. این همان نقطه‌ای است که هراس رژیم را برانگیخته و منجر به صدور فرمان تعطیلی مجدد شده است.

پشت دیوارهای اوین؛ نخبگان در چنگال نیروهای امنیتی

در حالی که بدنه دانشجویی در فضای بیرون با تعطیلی و تعلیق دست‌وپنجه نرم می‌کند، وضعیت نخبگان بازداشتی در زندان‌ها به مرحله بحرانی رسیده است. گزارش‌های رسیده از خانواده‌های زندانیان سیاسی، تصویر هولناکی از وضعیت داخل بندها ترسیم می‌کند. مصطفی محمدحسن، رتبه ۷ کنکور کارشناسی ارشد و دانشجوی فلسفه علم دانشگاه شریف، نمونه‌ای از صدها استعدادی است که به جای کرسی درس، در سلول‌های انفرادی به سر می‌برد. خبرهای نگران‌کننده از تخلیه بند ۲۰۹ اوین و استقرار نیروهای نوپو در اطراف ساختمان‌های زندان، نشان‌دهنده آن است که حاکمیت از شرایط ملتهب کنونی و جنگ برای تشدید فشار بر زندانیان استفاده می‌کند. قطعی غذا، تعطیلی فروشگاه‌های زندان و بی‌خبری مطلق از وضعیت سلامت دانشجویانی چون پرنیان خدابخشی،فضایی از رعب و وحشت ایجاد کرده است.

رژیم با استفاده از «شرایط جنگی» و تهدیدهای خارجی، سعی دارد صدای خانواده‌های زندانیان را خفه کند، اما روایت‌های منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که دانشگاه و خانواده‌های دانشجویان، بیش از هر زمان دیگری در برابر این بی‌عدالتی متحد شده‌اند.

تراژدی‌های خاموش؛ از بوکان تا ارومیه

هزینه‌ای که جنبش دانشجویی در این مسیر می‌پردازد، تنها به بازداشت و اخراج محدود نمی‌شود؛ خون دانشجویان بار دیگرسنگ‌فرش‌های خیابان و حتی صحن دانشگاه را رنگین کرده است. خبر جان‌باختن اردلان پاکدل، دانشجوی پزشکی دانشگاه ارومیه، در پی بمباران‌های اخیر در بوکان، زخمی عمیق بر پیکر جامعه علمی کشور گذاشت. رژیم با ایجاد فضای جنگی و امنیتی، تلاش می‌کند تا مرگ این جوانان را در هیاهوی اخبار نظامی گم کند، اما برای جنبش دانشجویی، هر قطره خون، عهدنامه‌ای جدید برای ادامه مسیر است. این جان‌فشانی‌ها نشان می‌دهد که دانشجوی امروز،برخلاف تبلیغات حکومتی، نه تحت تأثیر «تحریکات خارجی»،بلکه برآمده از دردی مشترک و آگاهی عمیق نسبت به سرنوشت میهن است. آن‌ها میان مخالفت با جنگ و ایستادگی برای آزادی، مرزی دقیق ترسیم کرده‌اند؛ آن‌ها جنگ‌طلب نیستند، اما برای بازپس‌گیری ایران از چنگال استبداد، آماده پرداخت سنگین‌ترین هزینه‌ها هستند.

سقوط علمی و کالایی‌سازی دانش؛ میراث استبداد

تعطیلی‌های مکرر و فضای امنیتی، ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به بنیان‌های علمی کشور وارد آورده است. نگاهی به تاریخ نشان می‌دهد که پس از انقلاب فرهنگی سال ۵۹، تعداد مقالات علمی ایراندر ژورنال‌های معتبر جهانی به شدت سقوط کرد و فرار مغزها به یک اپیدمی تبدیل شد. امروز نیز، مجازی‌سازی اجباری و قطع اینترنت، نه تنها کیفیت آموزش را به حداقل رسانده، بلکه دانشگاه را به یک نهاد «کالایی‌شده» تبدیل کرده که تنها در خدمت قشرهای وابسته به قدرت است. شورای عالی انقلاب فرهنگی، به عنوان یک نهاد فراقانونی، با اِعمال سهمیه‌های خاص برای نیروهای بسیج و سپاه، عملاً عدالت آموزشی را سر بریده است. دانشجویان معترض به خوبی درک کرده‌اند که سقوط سطح علمی دانشگاه، نتیجه مستقیم حاکمیت جزم‌اندیشی و تفتیش عقاید است. آن‌ها می‌بینند که چگونه استعدادهای درخشان جای خود را به نیروهای امنیتی با سطح دانش پایین می‌دهند و به همین دلیل است که فریاد می‌زنند: «دانشگاه پادگان نیست.»

ققنوسی که از خاکستر برمی‌خیزد

وضعیت امروز دانشگاه‌های ایران را می‌توان به یک «حمله پیشگیرانه» از سوی رژیم ولایت فقیه تشبیه کرد که با هدف فلج کردن و زمین‌گیر ساختن جنبش دانشجویی طراحی شده است. حاکمیت با آگاهی از قدرت اثرگذاری دانشجویان در تحولات آینده،سعی دارد با تعطیلی فیزیکی و قطع ارتباطات، میان گردان‌های مختلف مبارز فاصله بیندازد. اما تجربه‌های تاریخی، از ۱۸ تیر۷۸ تا آبان ۹۸ و خیزش‌های اخیر، ثابت کرده است که اخراج، ستاره‌دار کردن و حتی چوبه‌های دار، قادر نیست سرشت آزادی‌خواهی و عدالت‌جویی جوانان را تغییر دهد. دانشجویان میهن ما، علیرغم تمام فشارها، پیوند خود را با دیگر جنبش‌های مردمیحفظ کرده‌اند و امروز به عنوان زبانِ گویای جامعه‌ای عمل می‌کنند که راه خود را به سوی رهایی برگزیده است.

تعطیلی دانشگاه‌ها در اسفندماه، اگرچه فضا را به ظاهر آرام نشان می‌دهد، اما در واقع آرامش پیش از طوفان است. دانشجویان با وجود مخالفت با هرگونه جنگ‌افروزی، آینده ایران را خط قرمز خود می‌دانند و نشان داده‌اند که از مسیر آزادی‌خواهی عقب نخواهند نشست. این نسل، برخلاف نسل‌های پیشین، به خوبی می‌داند که استبداد از «آگاهی» می‌ترسد و به همین دلیل است که کتاب‌ها را می‌بندد و درها را قفل می‌کند. اما آگاهی، نوری است که از شکاف درهای بسته نیز عبور می‌کند. دانشگاه‌های ایران، حتی در سکوتِ تعطیلی، همچنان قلب تپنده مقاومت هستند و فردا که درها باز شود، این فریاد بلندتر از پیش طنین‌انداز خواهد شد. اتحاد عمل مبارزان جنبش دانشجویی، توطئه «فلج‌سازی دانشگاه» را ناکام خواهد گذاشت و این سنگر علم و دانش، بار دیگر به دژ تسخیرناپذیر آزادی تبدیل خواهد شد. رژیم شاید بتواند کلاس‌ها را تعطیل کند، اما هرگز نخواهد توانست «اراده برای تغییر» را در ذهن نسلی که طعم بیداری را چشیده است، خاموش کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن