اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در یک رویداد سیاسی که بسیاری آن را نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی میدانند، مجتبی خامنهای، فرزند دوم علی خامنهای، رهبر پیشین، به عنوان رهبر جدید رژیم انتخاب شد. این انتخاب که در جلسهای محرمانه از سوی مجلس خبرگان رهبری صورت گرفت، با واکنشهای متناقضی در داخل و خارج از کشور همراه بوده است.
با وجود اینکه این انتقال قدرت به ظاهر بر اساس مکانیسمهای قانونی نظام انجام شده، تحلیلگران و منابع آگاه آن را نتیجه فشارهای داخلی و یک کودتای نرم از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توصیف میکنند.
مجتبی خامنهای، تا پیش از این انتخاب، چهرهای کمرنگ در عرصه عمومی سیاست ایران داشت. او که تحصیلات حوزوی خود را در قم پیگیری کرده، هیچ سابقه اجرایی یا مدیریتی برجستهای در کارنامه خود ندارد. منابع نزدیک به بیت رهبری تأیید میکنند که فعالیتهای وی عمدتاً در پشت صحنه و در حوزههای امنیتی متمرکز بوده است.
بر اساس گزارشهای متعدد از فعالان حقوق بشر و مخالفان نظام، مجتبی خامنهای نقش کلیدی در هماهنگی با باندهای امنیتی برای سرکوب اعتراضات مردمی ایفا کرده و همزمان با باندهای فاسد ثروت نیز حشر و نشر داشته است. این فعالیتها به ویژه در جریان جنبشهای اجتماعی مانند اعتراضات کوی دانشگاه 78 و اعتراضات 96، 98، قیام مهسا امینی و قیام کونین دی ماه سال جاری برجسته بودهاند.
او متهم است که با همکاری نزدیک با نهادهایی مانند اطلاعات سپاه، در طراحی عملیاتهای سرکوب، بازداشتهای مخالفان، دستکاری در نتایج انتخابات و معرفی گزینههای خود برای انتخابات ریاست جمهوری نقش داشته است.
این سابقه، که فاقد هرگونه دستاورد سازنده در حوزههای اقتصادی، فرهنگی یا دیپلماتیک است، سؤالاتی جدی درباره شایستگی وی برای رهبری یک کشور با چالشهای عمیق داخلی و خارجی مطرح میکند.
یکی از جنبههای قابل توجه در دوران رهبری جدید، وضعیت جسمانی مجتبی خامنهای است. منابع پزشکی و امنیتی که نخواستند نامشان فاش شود، گزارش میدهند که وی در طول حمله نهم اسفند ارتش ایالات متحده و اسرائیل به بیت رهبری، به شدت زخمی شده و عوارض آن به اندازهای است که بخش مهمی از سلامتی خود را از دست داده است. با این حال، آنچه بیش از زخمی شدن وی را از انظار عمومی دور نگه داشته، ترس از حملات احتمالی از سوی اسرائیل و ایالات متحده است. در شرایطی که تنشهای منطقهای به اوج خود رسیده – از جمله حملات سایبری و عملیاتهای هدفمند علیه مقامات ایرانی – مجتبی خامنهای ترجیح داده است تا در مکانهای امن و دور از دید عموم (برفرض زنده بودن) باقی بماند. این پنهانکاری، که از زمان اعلام رهبری وی آغاز شده، به گمانهزنیها درباره ثبات نظام دامن زده است. برخی تحلیلگران معتقدند که این رویکرد نه تنها نشانه ضعف شخصی است، بلکه نشاندهنده بحران اعتماد در میان نخبگان حاکم و ترس آنها از هدف قرار گرفتن توسط ارتش اسرائیل است.
از سوی دیگر، انتخاب مجتبی خامنهای نمیتواند بدون بررسی نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحلیل شود. بر اساس اطلاعات به دست آمده از منابع متعدد و موثق، این انتخاب نتیجه فشارهای مستقیم سپاه بر مجلس خبرگان و ارکان قدرت بوده است.
سپاه که در سالهای اخیر نفوذ خود را در اقتصاد، سیاست و امنیت گسترش داده، ظاهراً با تهدید به دخالت مستقیم، اعضای خبرگان را وادار به پذیرش مجتبی خامنهای کرده است.
این اقدام را میتوان کودتای خزنده سپاه توصیف کرد؛ کودتایی که نه با تانک و توپ، بلکه با اهرمهای قدرت نرم و سخت صورت گرفته است. در واقع، سپاه با کنترل نهادهای کلیدی مانند شورای نگهبان و بیت رهبری پیشین، زمینه را برای این انتقال فراهم کرد. این کودتا نشاندهنده سلطه روزافزون نظامیان بر ساختار سیاسی ایران است.
در این میان، سکوت اصلاحطلبان و نیروهای میانهرو قابل تأمل است. چهرههایی مانند محمد خاتمی و حسن روحانی که در گذشته از اصلاحات در چارچوب نظام دفاع میکردند، از انتخاب مجتبی خامنهای، فرد اول سرکوب جریان اصلاحطلبی در ایران حمایت کردهاند. این حمایت که از زمان اعلام خبر رهبری جدید ادامه دارد، فرصتی طلایی برای سپاه فراهم کرده تا سرکوب بیشتری علیه مخالفان اعمال کند.
تحلیلگران سیاسی هشدار میدهند که این نوع حمایتها و سکوت در برابر کودتای خزنده سپاه، میتواند به پاکسازی گستردهتر نیروهای اصلاحطلب در نهادهای دولتی و حکومتی و سرکوب احزاب اصلاحطلب منجر شود. در واقع، با توجه به سابقه سپاه در حذف رقبا – مانند آنچه در انتخابات مختلف رخ داده است – این رفتار میتواند به قیمت از دست رفتن آخرین پایگاههای اصلاحطلبی در نظام تمام شود.
برخی منابع میگویند که اصلاحطلبان در حال ارزیابی موقعیت هستند و ممکن است در آینده نزدیک به اعتراضات علنی روی آورند، اما تا کنون، سکوت و حمایتهای آنها از موروثی شدن جمهور اسلامی، به نفع سپاه بوده است.
پیامدهای این انتخاب برای جامعه ایران نیز نگرانکننده است. در حالی که کشور جنگزده با بحرانهای اقتصادی مانند تورم بالای ۴۰ درصد در سال ۱۴۰۳ و تحریمهای بینالمللی دست و پنجه نرم میکند، رهبری کسی که فاقد تجربه مدیریتی است، میتواند چالشها را تشدید کند. علاوه بر این، تمرکز وی بر سرکوب داخلی، ممکن است به انزوای بیشتر ایران در عرصه جهانی منجر شود.
در نهایت، انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی، بیش از آنکه یک انتقال قدرت قانونی باشد، نمادی از بحرانهای عمیق درونی نظام است. بدون کارنامهای قابل دفاع و با سابقهای محدود به سرکوب، وی اکنون در موقعیتی قرار گرفته که نیازمند تصمیمگیریهای حیاتی است. فشار سپاه برای این انتخاب، که به شکل یک کودتای نرم ظاهر شده و سکوت اصلاحطلبان، آیندهای پر از ابهام را برای ایران رقم میزند. آیا این رهبری جدید میتواند ثبات را بازگرداند یا به تشدید بحرانها منجر خواهد شد؟ زمان پاسخ این سؤال را خواهد داد، اما نشانههای اولیه امیدوارکننده نیستند و به نظر میرسد که سرنوشت مجتبی خامنهای نیز مانند پدرش در اتاقهای جنگ ترامپ و نتانیاهو تعیین خواهد شد.