اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
10 روز پس از کشته شدن علی خامنهای، مجلس خبرگان رهبری تحت فشار شدید باندهای قدرت و ثروت سپاه به ظاهر جلسهای برگزار کرده و همانطور که پیشبینی میشد، مجتبی خامنهای، پسر ۵۶ ساله علی خامنهای را به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی معرفی کرد.
این تصمیم، پس از کشته شدن علی خامنهای در حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در نهم اسفند ۱۴۰۴، گرفته شد. مجتبی خامنهای که تاکنون هیچ سمت رسمی و هیچ کارنامهای در حکومتداری نداشته و بیشتر به عنوان مشاور پشت صحنه پدرش شناخته میشود، اکنون فرماندهی نیروهای مسلح، سیاست خارجی و داخلی ایران را بر عهده میگیرد.
این انتخاب، در حالی که جنگ با آمریکا و اسرائیل ادامه دارد، نه تنها نشاندهنده تداوم خط سختگیرانه رژیم است، بلکه پیامی آشکار جنگی به کل منطقه، جهان و حتی مردم ایران به شمار میرود.
انتخاب مجتبی خامنهای در شرایطی رخ داد که ایران زیر بمبارانهای مداوم قرار دارد. حملات آمریکا و اسرائیل به پایگاههای سپاه، مقرهای نظامی، سیستمهای پدافندی، نیروی دریایی، نیروی هوایی، سیستمهای تولید موشک و پهپاد و بالاخره زیرساختهای اقتصادی، رژیم را در سخت و بحرانی قرار داده است. با این حال، مجلس خبرگان رهبری، متشکل از ۸۸ روحانی سالخورده، با اکثریت آرا در جلسهای که معلوم نیست اساسا برگزار شده و یا خیر، مجتبی خامنهای را برگزید.
این اقدام که نخستین انتقال قدرت موروثی از زمان وقایع ۱۳۵۷ است، مستقیماً در برابر پیشنهادهای دلسوزان که خواستار حق مردم در تعیین سرنوشت خویش بودند، قرار دارد و در حقیقت پیامی جنگی به جهانیان است؛ ایران نه تنها تسلیم نمیشود، بلکه با انتخاب فردی نزدیک به سپاه پاسداران، بر تشدید درگیریها و آتشافروزیها تاکید میکند.
از منظر منطقهای، انتخاب مجتبی خامنهای سیگنالی برای تشدید سیاستهای تنشآفرین است. مجتبی خامنهای که روابط نزدیکی با باندهای فاسد قدرت و ثروت و فرماندهان سپاه دارد، احتمالاً حمایت از گروههای نیابتی تروریستی مانند حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و حماس فلسطین را افزایش خواهد داد.
این سیاستها، که در دوران پدرش منجر به تحریمهای گسترده و درگیریهای منطقهای و فقیرتر شدن هر روزه مردم ایران گردید، اکنون احتمالا با شدت بیشتری پیگیری خواهند شد. کارشناسان معتقدند که این انتخاب، رژیم را به سمت یک “خلافت اسلامی” شبیه به داعش و طالبان سوق میدهد، جایی که ایدئولوژی افراطی بر هرگونه دیپلماسی غلبه دارد.
اما شاید شدیدترین پیام جنگی این انتخاب، متوجه مردم ایران باشد. در روزهای پس از اعلام مرگ و کشته شدن علی خامنهای، گزارشهایی از اعتراضات شبانه در تهران و دیگر شهرها منتشر شد. بسیاری از مرگ علی خامنهای خوشحال شدند و حتی در خیابانها رقصیدند و در پشتبامها فریاد شادی سردند. همین افراد پس از اعلام موروثی شدن جمهوری اسلامی، از پشتبامها شعار “مرگ بر مجتبی” سر دادند که نشاندهنده رد قاطعانه این انتقال قدرت موروثی است.
مجتبی خامنهای و حامیانش، با این انتخاب، نشان دادند که هیچ تمایلی به پاسخگویی به خواست مردم برای حقوق حداقلی، آزادیهای اجتماعی و سیاسی ندارند. مردم در سالهای اخیر و با برگزاری اعتراضات گسترده، از جمله جنبش زن، زندگی، آزادی و قیام خونین دی ماه، خواستار اصلاحات اساسی بودند، اما رژیم با سرکوب و کشتار پاسخ داد و اکنون، با انتخاب مجتبی خامنهای که سابقهای در سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸ دارد، راه هرگونه ارتباط حکومت با مردم را مسدود کرده است.
این اقدام، مردم را به عنوان دشمن داخلی میبیند و پیامی جنگی به جامعه مدنی ایران ارسال میکند و تاکید دارد که هرگونه مخالفت با شدت بیشتری سرکوب خواهد شد.
تحلیلگران این انتخاب را نمادی از انزوای رژیم میدانند. مجتبی خامنهای، که تاکنون کمتر در انظار عمومی ظاهر شده، فاقد کاریزمای پدرش است و بیشتر به عنوان یک چهره سایهوار و مرتبط با نهادهای امنیتی مخوف شناخته میشود.
ازدواج او با دختر رئیس سابق مجلس و حالا کشته شدن همسر و فرزنداش در همان حملهای که پدرش را از بین برد، او را به نمادی از “شهادت” برای حامیان رژیم تبدیل کرده است، اما بسیاری میدانند که این شرایط او را تبدیل به فردی با انگیزههای انتقامگیری سخت از مخالفان پدرش خواهد کرد.
با این حال، این انتخاب در برابر فشارهای داخلی و خارجی، نشاندهنده عدم تمایل به تغییر است. رژیم به جای مذاکره برای پایان جنگ، بر ایدئولوژی خلافتمحور تمرکز کرده که شبیه به مدلهای داعش و طالبان است: حاکمیتی مذهبی، مطلق و بدون پاسخگویی. این رویکرد، نه تنها آزادیهای اجتماعی مانند آزادیهای دینی یا حقوق زنان را نادیده میگیرد، بلکه سیاستهای اقتصادی را نیز به سمت نظامیگری سوق میدهد، جایی که منابع کشور صرف جنگ میشود نه رفاه مردم.
در سطح جهانی، این انتخاب پیامی جنگی به قدرتهای غربی و کشورهای منطقهای است. ترامپ و نتانیاهو که جنگ را با هدف جلوگیری از تنشآفرینیهای بیشتر جمهوری اسلامی آغاز کردند، اکنون با رهبری مواجهاند که به دنبال انتقام خواهد بود و کشورهای منطقهای نیز متوجه شدهاند که با شرایط جدیدی در ایران روبرو هستند، جایی که قدرت اصلی در دست فرماندهان جنگطلب سپاه خواهد بود.
در نهایت، انتخاب مجتبی خامنهای بیش از یک انتقال قدرت، اعلام جنگ تمامعیار است. به منطقه، با تشدید حمایت از گروههای مسلح؛ به جهان، با رد هرگونه دیپلماسی؛ و به مردم ایران، با سرکوب خواستههای مشروع. این تصمیم، رژیم را در مسیر انزوا و درگیری بیشتر قرار میدهد، و ممکن است جرقهای برای اعتراضات گستردهتر باشد. آیا حکومت جمهوری اسلامی در مسیری گام برمیدارد که پیش از این طالبان و القائده و داعش رفتهاند؟