اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی
اعتراضات سراسری دی ماه و جنگ کنونی که در ساعت نخست به مرگ رهبر جمهوری اسلامی انجامید، ارکان قدرت در تهران را به لرزه درآورده و امید به سرنگونی و فروپاشی رژیم را در جامعه افزایش داده است. در این میان یک پرسش مهم ذهن افکار عمومی را به خود مشغول کرده است؛ «ارتش کجاست و در کدام سمت تاریخ ایستاده؟»
شواهد میدانی، از نافرمانیهای مدنی در پادگانها تا سیگنالهای مثبت برای تسلیح مردم، این گمانه که ارتش در حال بازپسگیری هویت ملی خود از زیر آوار ایدئولوژی است را تقویت میکند.
تجربهی تاریخی: ارتش به مثابه سپر ملی، نه تیغ استبداد
تاریخ معاصر ایران گواهی میدهد که ارتش، هرگاه میان بقای یک فرد یا یک ایدئولوژی و بقای «ایران» ناچار به انتخاب شده، در نهایت به سمت ملت متمایل گشته است.
در بهمن ۱۳۵۷، اعلام «بیطرفی ارتش» در اوج بحران، نه یک عقبنشینی نظامی، بلکه یک انتخاب راهبردی برای جلوگیری از برادرکشی و فروپاشی تمامیت ارضی بود. امروز نیز بدنه ارتش با نگاه به آن پیشینه، درک میکند که وظیفهای که برای پابیند به انجام آن سوگند خورده، حفاظت از مرز و مردم است.
تقابل ارتش با سپاه در دهههای اخیر – که همواره با تبعیض در بودجه، تجهیزات و شأن اجتماعی همراه بوده – ارتش را به سمتی سوق داده که خود را نه جزئی از هستهی سخت قدرت، بلکه نهادی حرفهای و ملی ببیند که توسط یک نیروی موازی (سپاه) به حاشیه رانده شده است.
پادگان صدای خیابان میشود
در شرایط کنونی ریزش در ارتش دیگر یک گمانهزنی سیاسی نبوده و یک واقعیت آماری است. پیش از آنکه شعلههای اعتراضات در دیماه برافروخته شود، انتشار گستردهی پیامهای تصویری افسران و درجهداران درباره فقر معیشتی و تبعیض، نخستین لرزهها را ایجاد کرد.
نکته کلیدی اینجاست که اگرچه رژیم جمهوری اسلامی تلاش کرد با «اعترافات اجباری» و ویدئوهای عذرخواهی، این شکاف را بپوشاند، اما همین اقدام نشان داد که فرماندهی ارشد تا چه حد از نفوذ صدای «خیابان» به داخل «پادگان» هراسان است. امروزه، گزارشهای مربوط به فرار از خدمت و تمرد نرم در واحدهای عملیاتی، نشاندهنده آن است که سرباز و افسر ایرانی دیگر حاضر نیست هزینهی جنگافروزیهای منطقهای و سرکوبهای داخلی نهادی را بدهد که خود او را شهروند درجه دو میشمارد.
مدیریت گذار و فراخوان برای نجات ملی
در پنج روز اخیر، حملات هوایی سنگین ایالات متحده و اسرائیل، به شکلی هدفمند ستادهای فرماندهی و زاغههای مهمات سپاه پاسداران را فلج کرده است. در این خلأ قدرت ناشی از ضربه به بازوی سرکوب، ارتش به عنوان تنها نیروی دارای سلسلهمراتب منظم و مقبولیت نسبی ملی، جایگاهی حیاتی یافته است.
پیامهای مکرر رضا پهلوی در روزهای گذشته، به عنوان اصلیترین چهرهی اپوزیسیون و داوطلب و مدعی مدیریت دوران گذار، دقیقاً بر همین نقطه تمرکز دارد. دعوت از ارتش برای پیوستن به مردم و تضمین امنیت گذار، پیامی روشن به بدنه نظامی است. پیامی مبنی بر اینکه شما بخشی از راه حل هستید، نه بخشی از مشکل. این تضمینهای سیاسی، ترس از فردای سقوط را در میان پرسنل ارتش از بین میبرد و راه را برای یک انتقال قدرت کمهزینه هموار میکند.
تسلیح هدفمند؛ بازگشت به آغوش ملت
خطرناکترین کابوس برای جمهوری اسلامی در حال سقوط اما همین پیوند سلاح ارتش با ارادهی مردم است. گزارشهای واصله مبنی بر باز شدن آرام انبارها و توزیع غیررسمی سلاح در برخی مناطق، نشان میدهد که بخشی از بدنه ارتش به این نتیجه رسیده است که برای جلوگیری از هرجومرج و مقابله با باقیماندههای نیروهای سرکوب، باید دست مردم را پر کرد. این تسلیح ملی نه به معنای ایجاد جنگ داخلی، بلکه به معنای ایجاد یک توازن وحشت علیه سرکوبگران و هموار کردن مسیر سقوط نهایی است.
وقت خروج از سایه
ارتش ایران در این بزنگاه، بیش از آنکه یک نیروی نظامی باشد، یک نهاد اثرگذار در سرنوشت ملت است. تفکیک حساب ارتش از سپاه در حملات اخیر و صیانت از بدنه ارتش توسط نیروهای بینالمللی و اپوزیسیون، یک فرصت طلایی است.
ارتش میتواند با قطعی کردن ریزشها و ایستادن صریح در کنار مردم، نه تنها به کابوس جمهوری اسلامی پایان دهد، بلکه خود را به عنوان قهرمان ملی در تاریخ نوین ایران ثبت کند.
فردا برای انتخاب، دیر است؛ امروز روزی است که باید لولههای تفنگ را به سمت دشمنان ملت چرخاند و آغوش را برای برادران و خواهران معترض گشود.