اختصاصی گروه اقتصادی/ محمدرضا گلسار
کشوری که زیر آتش است بیش از هر زمان دیگری به حقیقت نیاز دارد؛ نه حقیقتی دستکاریشده، نه روایتهایی که در اتاقهای بسته تولید میشوند، بلکه واقعیتی که مردم هر روز آن را با پوست و استخوان خود لمس میکنند. اما این روزها در کنار صدای انفجار و اضطراب جنگ، سکوتی دیگر هم بر کشور سایه انداخته است؛ «سکوت دیجیتال.» اینترنت قطع شده و میلیونها کاربر ناگهان از جهان بیرون جدا شدهاند. ارتباطات فروپاشیده و آنچه باقی مانده چیزی است که به آن «اینترنت ملی» میگویند؛ شبکهای محدود، پر از اختلال و ناتوان از انجام ابتداییترین نیازهای ارتباطی. در چنین شرایطی، مردم بهطور طبیعی به رسانهها رجوع میکنند. در بحرانها، رسانهها باید چراغی باشند در تاریکی؛ پلی میان واقعیت و جامعه. اما پرسش اینجاست که وقتی خود رسانهها در جزیرهای جدا از مردم زندگی میکنند، آیا هنوز میتوانند نماینده حقیقت باشند؟ خبرگزاریهای داخلی در حالی به کار خود ادامه میدهند که به اینترنتی متفاوت دسترسی دارند؛ اینترنتی که در میان کاربران به «اینترنت سفید» معروف شده است. در حالی که میلیونها نفر حتی برای باز کردن یک صفحه ساده با مشکل روبهرو هستند، برخی رسانهها بدون اختلال به منابع، شبکهها و جریان اطلاعات جهانی دسترسی دارند. این تفاوت یک شکاف اخلاقی و حرفهای است. به این علت که رسانهای که درد جامعه را تجربه نمیکند، بهتدریج توان درک آن را نیز از دست میدهد.
وقتی خبرنگار با قطعی اینترنت مواجه نمیشود، وقتی تحریریه برای ارسال خبر با محدودیت روبهرو نیست، وقتی دسترسیها همچنان برقرار است، بحران ارتباطی جامعه تبدیل میشود به یک «موضوع فرعی»؛ مسئلهای که شاید در حاشیه چند گزارش کوتاه جا بگیرد، اما هرگز به یک بحران ملی تبدیل نمیشود. نتیجه این وضعیت چیزی است که امروز شاهد آن هستیم: سکوت رسانهای درباره یکی از بزرگترین اختلالهای ارتباطی کشور. در بسیاری از خروجیهای رسمی، قطعی گسترده اینترنت تقریباً نامرئی است. گویی اتفاق خاصی نیفتاده است. روایتها بیشتر بر پیروزیها، عملیاتها و شکست دشمن تمرکز دارند. البته پوشش تحولات جنگی ضروری است، اما مشکل از جایی آغاز میشود که رسانهها بخشی از واقعیت را حذف میکنند؛ بخشی که مستقیماً زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داده است. قطع اینترنت یک بحران اقتصادی و اجتماعی است. هزاران کسبوکار اینترنتی که در سالهای اخیر شکل گرفته بودند، حالا در آستانه فروپاشی قرار گرفتهاند. فروشگاههای آنلاین بدون مشتری ماندهاند، استارتاپها عملاً متوقف شدهاند و فریلنسرهایی که با جهان کار میکردند، یکشبه ارتباط خود را از دست دادهاند. اما در خبرگزاریها، این فاجعه اقتصادی کمتر دیده میشود.
چرا گزارش مفصلی درباره خسارتهای کسبوکارهای دیجیتال منتشر نمیشود؟ چرا روایت زندگی کارآفرینانی که ناگهان درآمدشان صفر شده به تیتر اصلی تبدیل نمیشود؟ چرا خبرنگاران کمتر به سراغ این پرسش میروند که چند هزار شغل در این مدت از بین رفته است؟ پاسخ شاید تلخ باشد، چون تجربه زیسته رسانهها با تجربه مردم متفاوت شده است. وقتی یک خبرگزاری همچنان به اینترنت پرسرعت دسترسی دارد، قطع اینترنت به اندازهای که برای مردم فاجعه است برای آنها بحران محسوب نمیشود. همین فاصله باعث میشود مسئلهای که باید به یک مطالبه عمومی تبدیل شود، در حد چند اشاره گذرا باقی بماند. اما خطر اصلی اینجاست که رسانهای که از واقعیت جامعه فاصله بگیرد، بهتدریج اعتبار خود را نیز از دست میدهد.
مردم وقتی میبینند چیزی که هر روز با آن درگیر هستند در رسانهها بازتاب ندارد، به رسانه بیاعتماد میشوند. آنها به سمت منابع غیررسمی میروند؛ کانالها، شایعهها و روایتهایی که شاید هیچکدام دقیق نباشند اما دستکم درباره مسئلهای حرف میزنند که رسانه رسمی از آن عبور کرده است. نتیجه چنین وضعیتی چیزی جز آشفتگی اطلاعاتی نیست؛ جامعهای که میان شایعه و سکوت رسمی معلق مانده است. در این میان، پرسش جدیتری هم مطرح میشود: رسالت خبرنگاری دقیقاً چیست؟
خبرنگار قرار نیست صرفاً بازتابدهنده روایتهای رسمی باشد. خبرنگاری یعنی دیدن زخمها، حتی زمانی که کسی علاقهای به دیده شدن آنها ندارد. یعنی ثبت خسارتها، حتی وقتی گفتن آنها خوشایند نیست. اگر رسانهها نتوانند درباره نابودی اقتصاد دیجیتال، قطع ارتباطات و تأثیرات اجتماعی آن گزارش بدهند، در واقع مهمترین کارکرد خود را از دست دادهاند. اقتصاد دیجیتال در سالهای اخیر به یکی از موتورهای اصلی رشد اقتصادی تبدیل شده بود. هزاران شغل، صدها شرکت نوپا و میلیونها کاربر به این فضا وابسته شده بودند. اما قطع اینترنت مانند بستن ناگهانی شریانهای یک بدن زنده است.
شاید در ابتدا فقط ضعف دیده شود، اما اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، مرگ اقتصادی دور از انتظار نخواهد بود. با این حال، در بخش بزرگی از روایت رسانهای، این موتور اقتصادی تقریباً نادیده گرفته شده است. گویی فروپاشی تدریجی آن مسئلهای فرعی است. این سکوت خطرناک است. چون تاریخ نشان داده است که بحرانهایی که درباره آنها حرف زده نمیشود، عمیقتر و مخربتر میشوند. اگر امروز درباره خسارتهای اقتصاد دیجیتال صحبت نشود، فردا ممکن است دیگر چیزی از آن باقی نمانده باشد که دربارهاش گزارش نوشته شود. شاید برخی بگویند شرایط امنیتی است و محدودیتها اجتنابناپذیرند.
اما حتی در سختترین شرایط نیز رسانهها وظیفه دارند واقعیت زندگی مردم را بازتاب دهند. سکوت کردن درباره مشکلات، نه کمکی به امنیت میکند و نه به ثبات؛ تنها شکاف میان جامعه و رسانه را عمیقتر میکند. بنابراین باید یک پرسش صریح از خبرگزاریهای داخلی پرسید: «وقتی اینترنت برای مردم قطع است اما برای شما برقرار، آیا وظیفه شما سبکتر میشود یا سنگینتر؟» اگر رسانهها در چنین لحظهای درباره درد جامعه سکوت کنند، اگر از گفتن حقیقت اقتصادی و اجتماعی این بحران پرهیز شود، آنچه در حال نابودی است فقط چند استارتاپ یا فروشگاه اینترنتی نیست. آنچه آرامآرام فرومیریزد اعتماد عمومی است و وقتی اعتماد فرو بریزد، هیچ روایت رسمی دیگر قادر نخواهد بود جامعه را قانع کن