اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
خبر انتخاب سید مجتبی خامنهای به عنوان سومین رهبر نظام در حالی شنبهشب در فضای رسانهای داخلی اعلام شد که پیشتر شاهد درز این خبر به مانند خبر مرگ سیدعلی خامنهای در رسانههای خارج از کشور بودیم. خبری با عنوانی کوتاه و دامنه تبعات و پیامدهای گسترده و بلند! نقاب و ژست دموکراسیخواهی جمهوری اسلامی و هسته سخت قدرت در آن بر زمین افتاد و پس از مرگ رهبر تمامیتخواه و اقتدارگرای دوم، نوبت به فرزند او رسید. به عبارت دیگر، آنچه در ساعات پایانی شنبه به اطلاع مردم جنگزده ایران رسید؛ حکومتی رسما موروثی پس از انتخاباتی مطلقا غیرشفاف و غیرعلنی بود. پشت بندش هم «فارس» رسانه منتسب به سپاه پاسداران، رسما تیتر زد که؛ آیت الله سید مجتبی خامنهای به عنوان سومین رهبر «نظام اسلامی ایران» انتخاب شد!
به همین سادگی و به همین اجمال شاهد تحقق هشداری بودیم که مردم ایران در اعتراضات سال 1388 با شعار معروفشان مستمرا به آن پرداخته و میرحسین موسوی، رهبر جنبش سبز نیز در بیانیه سه سال قبل، رسما درباره آن هشدار داده و تاکید کرده بود؛ «بوی ستمشاهی به مشام میرسد. میگویند اگر سایه آقا نباشد بحمدالله فرزندانی تربیت کردهاند که با رای اکثریت خبرگان، رهبری شیعیان جهان را به عهده خواهند گرفت. زبانشان لال، مگر سلسلههای ۲۵۰۰ ساله بازگشتهاند که فرزندی پس از پدرش به حکومت برسد.»
همانگونه که گفته شد، حضور خامنهای پسر در بیتی که البته الان وجود خارجی ندارد، نوید دوران سیاهی را میدهد که در آن، نه از نگاههای سخیف و مبتذلی مثل روزنهگشایی که از دید مصلحان دلسوز وطن و آزادیخواهان و دموکراسیطلبان ایران در داخل و خارج، هنوز امکان ایجاد اصلاح در ساختار مستقر، ولو بسیار سخت ولی دور از ذهن به نظر نمیرسید. اندک منافذ بزنگاهی اصلاح نیز با این انتخاب یا به تعبیر دقیقتر؛ اعلام انتصاب از پیش صورت گرفته آن، مطلقا بسته شد و تشت رسوایی ادای دموکراسی در ساختار قاهره حاکم از بام افتاد!
با انتصاب «آقا مجتبی» اقتدارگرایان، انتظار میرود که همین ساز و کار نیمبند تشکیلاتی و حزبی نیز از اصلاحطلبان به زعم حاکمیت؛ «تندرو» سلب شده و حکومت مجتبی با بستن سنگها و رها کردن سگهایش، ردای بگیر و ببند اصلاحطلبان مردمگرا را بر تن کند. البته این شاغول و متر و معیار، نه لزوما شاهد احزاب اهل بیعت به مانند اعتماد ملی، جمهوریت، کارگزاران سازندگی، ندای ایرانیان یا شبه حزب عهد که شامل احزابی نظیر اتحاد ملت، مجمع ایثارگران اصلاحطلب و دیگر چهرههای مستقل در میان جبهه اصلاحات کنونی خواهد شد. کما اینکه استعفای آذر منصوری از جبهه اصلاحات نیز، مسئله مهمی در این باب است که باید منتظر دامنه پیامدهای آن برای این «نه» گفتن چهرههایی چون او در میان دیگر اصلاحطلبان باشیم. از این رو، انحلال احزابی که از آن یاد شد به مانند جبهه مشارکت در دوره احمدینژاد، چندان دور به نظر نمیرسد.
حال اینکه چرا در بالا گفته شد که جبهه اصلاحات «کنونی»؟ در پاسخ باید گفت که زمزمههایی از دست و پا کردن جبهه ماکتی و فیک به نام اصلاحطلبی در کشور با ریاست جلاییپور پسر به گوش میرسد که همین نیز، نشانگر دست فرمان مطلوب نهادهای امنیتی و هسته سخت قدرت در قبال اصلاحطلبان در دوره «زعامت آقا مجتبی» خواهد بود!
در چنین وضعی، طبعا شرایط مطلوب مجتبیبنعلی و حکومت تحت امرش، نه پایداری وضعیت که اتفاقا تداوم وضعیت جنگی و اضطرار خواهد بود. چرا که با توجه به روی کار آمدن او با محبوبیت و مشروعیتی بسیار نازل در میان قاطبه مردم، آن هم در نظامی که به واسطه کشتار دیماه و جنایات پیش از آن بر سر نخواستنش دعواست، طبعا انتظار شورشهای عمومی با پایان گرفتن جنگ، دور از ذهن به نظر نمیرسد. پس با این فرض، تداوم وضعیت جنگی، بمباران روزانه شهرها و استانهای مختلف، تداوم جولان جنگندههای متخاصم بر آسمان ایران، برقراری ایست و بازرسیها و گشتهای شبانهروزی با حکم تیر و پشت بند آن هم، گسترش فزاینده فقر، محرومیت و تنازع بقا در میان آحاد جامعه، تنها وضع مطلوبی است که احتمالا ایران در دوره زعامت مجتبی خامنهای تجربه میکند و در دیگر سو، فربه شدن بیش از پیش غول سپاه پاسداران با چمبره هرچه گستردهتر بر اقتصاد رانتی ایران بیش از هر زمان دیگری، محتمل خواهد بود. طبعا در چنین وضعیتی است که سپاه پاسداران و حامیان هسته سخت قدرت، چنانکه در دوره رهبر دوم نیز، شهروندان درجه یک محسوب شده و از همه نعمات حقوق شهروندی و بیش از آن متنعم بودند، روز به روز نورچشمیتر و برخوردارتر خواهند شد.
از این رو در دوره فوقالاشاره، سطح زندگی و معیشت شهروندان منتسب به این کاخ جور با زندگی مردم عادی و اهالی کوچه و بازار به شکافی فزاینده، عمیق و غیرقابل ترمیم خواهد رسید. شهروندانی در اقلیت مطلق، وقیح، برخوردار از همه چیز به عنوان شهروندان درجه یک و از سوی دیگر، مردمانی؛ مظلوم، محجور، نابرخوردار از اقل حقوق شهروندی و البته شهروندان درجه سوم را در این دوره احتمالا به تماشا خواهیم نشست.
در چنین وضعیتی، انتظار میرود که رهبر سوم؛ چنانکه در اخبار تاجگذاریاش به نوعی در میان هواداران او شاهد بودیم، سیاست سرکوب و انسداد و دیکتاتوری را تعمیق بخشیده و اجازه نفس کشیدن را نیز از مردم غیرهمسو با قبیله خود، سلب کند.
با این همه، ناگفته پیداست که طناب ظلم از کلفتی پاره میشود و اگر حصار ترس، انجماد و انزوا در میان آحاد ظلم چشیده ایران برچیده شود، مجتبی خامنهای-اگر از حملات واشنگتن و تلآویو جان سالم به در ببرد-به دست همین مردم حذف و از میان برده خواهد شد. باید به نظاره نشسته و دید که این بلبشو ارباب رعیتی در نهایت ره به کدام سو خواهد برد.