خانه پیشنهاد هم‌وطن تولد «لویاتان» جدید در تهران؛ چرا همگرایی مجتبی و سپاه، کاتالیزور سقوط است؟

هموطن بررسی می کند

تولد «لویاتان» جدید در تهران؛ چرا همگرایی مجتبی و سپاه، کاتالیزور سقوط است؟

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی 

در پی فشار حداکثری و سیستماتیک سپاه پاسداران به مجلس خبرگان، فرآیند انتصاب رهبر جدید از پستوهای امنیتی به عرصه عمومی کشیده شد. مجتبی خامنه‌ای، همان‌طور که پیش‌بینی‌ می‌شد، در پی مرگ پدرش و در میانه غبار غلیظ ناشی از جنگ فعلی و درگیری‌های گسترده در منطقه، بر تخت نشست. مهم‌ترین ویژگی این انتقال قدرت، خاصه در شرایط ملتهب کنونی، تحکیم روابط میان «بیت» و «سپاه» است؛ اتحادی که هدف غایی آن انحصار مطلق منابع ملی و سرکوب نهایی هرگونه صدای معترض است. این انتخاب اما می‌تواند علاوه بر سرنوشت ایران، بر تحولات و آینده خاورمیانه نیز سایه‌ای سنگین و جبران‌ناپذیر اندازد.

معماری قدرت در سایه جنگ؛ فرصت‌طلبی از بحران

تاریخ معاصر نشان داده است که ساختارهای تمامیت‌خواه، بهترین زمان برای جراحی‌های دردناک سیاسی را در میانه بحران‌های خارجی می‌بینند. شاهد آنکه جنگ کنونی و رویارویی مستقیم با قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، برای هسته سخت قدرت در تهران، بیش از آنکه یک تهدید موجودیتی باشد، به یک «پیوست امنیتی» برای حل و فصل مسئله جانشینی بدل گشت.

مجتبی خامنه‌ای، چهره‌ای که سال‌ها در سایه و در تودرتوی نهادهای امنیتی حرکت کرده، اکنون به عنوان نماد تداوم وضع موجود معرفی شده است. در حالی که افکار عمومی و نگاه جامعه جهانی معطوف به جبهه‌های نبرد است، لایه‌های پنهان قدرت مسیر را برای کسی هموار کردند که بیشترین قرابت فکری و عملیاتی را با نهادهای نظامی دارد. این انتقال قدرت، نه یک انتخاب میان گزینه‌های مذهبی یا فقهی، بلکه یک «کودتای سپید» برای تضمین بقای ساختاری است که مشروعیت مردمی خود را به کلی از دست داده است.

معماری خفقان؛ بازوی امنیتی در خدمت تخت سلطنت

در تحلیل این گذار، نقش شبکه‌های اطلاعاتی موازی در حذف رقبای احتمالی غیرقابل انکار است. رهبری جدید بیش از آنکه برآمده از سنت‌های فقهی باشد، فرزند دکترین امنیت مطلقه است. در سال‌های اخیر، یک پاکسازی سیستماتیک در بدنه حاکمیت صورت گرفت؛ از حذف چهره‌های نیمه‌منتقد تا حصر و به حاشیه راندن رقبای سنتی. این روند، مسیری را هموار کرد که در آن اطلاعات سپاه عملاً به عنوان ستاد اصلی این جانشینی عمل کرد. این نهاد با ایجاد فضای ترس، هرگونه صدای مخالفت را حتی در لایه‌های درونی نظام خفه کرده است. پیوند میان مجتبی و سپاه، یک درهم‌تنیدگی استخباراتی است که در آن حفظ فرد، معادل حفظ کل شبکه امنیتی تلقی می‌شود.

همگرایی بیت و سپاه؛ تولد یک الیگارشی نظامی-سیاسی

محور اصلی این گذار، اتحاد ناگسستنی میان رهبری جدید و سپاه پاسداران است. سپاه که در دهه‌های اخیر از یک نیروی نظامی به یک کارتل عظیم اقتصادی و یک دستگاه امنیتی فراگیر تبدیل شده، اکنون جایگاه خود را به عنوان «شریک اول» در سفره قدرت تثبیت کرده است.

مجتبی خامنه‌ای برخلاف پدرش، فاقد وجاهت سنتی در میان مراجع و حوزه‌های علمیه است. این خلاء مشروعیت مذهبی، او را بیش از پیش به بازوی نظامی وابسته می‌کند. در واقع، رهبری او نه بر پایه «فقاهت»، بلکه بر پایه «حفاظت» بنا شده است. سپاه در این میان، نقش گارد جاویدانی را ایفا می‌کند که وظیفه‌اش صیانت از این انتقال قدرت در برابر شورش‌های احتمالی داخلی و ریزش‌های درونی بدنه نظام است. در این الگو، مشروعیت نه از «صندوق رأی» و نه از «حوزه»، بلکه از «پادگان» استخراج می‌شود.

پایان اقتصاد ملی

نتیجه مستقیم این همگرایی، واگذاری بقایای اقتصاد نیمه‌جان ایران به شبکه‌های پیچیده اقتصادی وابسته به سپاه است. ما شاهد تثبیت نوعی کاپیتالیسم رفاقتی نظامی هستیم که در آن تمامی پروژه‌های کلان، منابع انرژی و شریان‌های توزیع، تحت کنترل مستقیم بیت و فرماندهان ارشد قرار می‌گیرد.

این فرآیند، فراتر از فسادهای رایج اداری است؛ ما با پدیده‌ی تخصیص استراتژیک منابع روبرو هستیم. کلیدی‌ترین بخش‌های مولد کشور – از پتروشیمی تا مخابرات – به عنوان حق‌العمل وفاداری به شرکت‌های پوششی واگذار می‌شود. این روند، طبقه متوسط را به کلی نابود و بخش خصوصی واقعی را به زانو درآورده است. ثروت ملی اکنون نه برای توسعه، بلکه برای تأمین امنیت دوران گذار هزینه می‌شود.

شکاف طبقاتی؛ از تضاد اقتصادی تا گسست وجودی

پیامد هولناک این تمرکز قدرت، تعمیق شکافی است که دیگر تنها جنبه مالی ندارد، بلکه به یک آپارتاید اجتماعی منجر شده است. در یک سو، اقلیتی ناچیز اما مسلح و متمول قرار دارند که به رانت‌های حکومتی متصل‌اند، و در سوی دیگر، توده عظیم مردمی که زیر بار تورم کمرشکن و سرکوب سیستماتیک، غریبه‌ای در وطن خویش به حساب می‌آیند.

این شکاف، جامعه ایران را به دو پاره آشتی‌ناپذیر تقسیم کرده است. نخست طبقه برخوردار (خودی‌ها) شامل وابستگان به نهادهای نظامی و امنیتی که از مزایای اقتصاد جنگی و تحریم‌ها سود می‌برند. برای این گروه، ثبات سیاسی به معنای حفظ امتیازات طبقاتی و انباشت سرمایه برای روزهای مباداست.

گروه دوم نیز اکثریت رانده‌شده یعنی مردمی هستند که نه تنها در مدیریت سیاسی کشور سهمی ندارند، بلکه ثروت‌های ملی‌شان صرف ماجراجویی‌های منطقه‌ای و تحکیم پایه‌های قدرت یک فرد می‌شود. این گسست، هرگونه میثاق ملی را از بین برده است.

چرا جنگ، کاتالیزور صعود مجتبی شد؟

جنگ کنونی در منطقه، برخلاف تصور، برای جریان حامی مجتبی خامنه‌ای یک فرصت طلایی جهت نهایی کردن انتقال قدرت بود. در شرایط جنگی، جامعه به سمت قطبی‌شدگی و فضای وضعیت اضطراری سوق داده می‌شود. در این فضا، هرگونه نقد به فرآیند جانشینی، تحت عنوان خیانت در زمان جنگ سرکوب می‌شود. سپاه با بهره‌برداری از تهدیدات خارجی، این روایت را غالب کرد که ایران به یک رهبر جوان با پیشینه امنیتی نیاز دارد. این دکترین، ایران را به یک پادگان-کشور تبدیل می‌کند؛ جایی که توسعه ملی فدای بقای ساختاری می‌شود که تنها با منطق بحران و درگیری زنده است.

سپاه پاسداران؛ از حافظ انقلاب تا مالک کشور

با رهبر شدن مجتبی خامنه‌ای، می‌توان به صراحت گفت که سپاه پاسداران دیگر صرفاً یک نهاد زیرمجموعه رهبری نیست؛ بلکه «پادشاه‌ساز» است. فشار سپاه برای به قدرت رساندن او، ناشی از یک محاسبه دقیق بود. فرماندهان ارشد می‌دانستند که با وجود مجتبی، دست آن‌ها در سرکوب داخلی و مداخلات منطقه‌ای بازتر از همیشه خواهد بود.

این همگرایی، ساختار قدرت در ایران را از یک تئوکراسی کلاسیک به یک دیکتاتوری نظامی-امنیتی با پوشش مذهبی تغییر ماهیت داده است. در این الگو، نهادهایی چون ریاست‌جمهوری و مجلس، بیش از قبل به تدارکاتچی‌های بی‌اراده‌ای تبدیل می‌شوند که تنها وظیفه‌شان اجرای فرامین اتاق فکرهایی است که در میانه بیت و ستاد کل نیروهای مسلح تشکیل می‌شود.

بی‌ثباتی به مثابه سرنوشت

برخلاف تصور هسته سخت قدرت که گمان می‌کند با تحکیم پیوند میان رهبری جدید و سپاه، امنیت نظام تضمین می‌شود، این روند دقیقاً کاتالیزور بی‌ثباتی سیاسی خواهد بود. وقتی تمامی راه‌های تغییر مسالمت‌آمیز بسته شود و ثروت ملی در انحصار یک گروه خاص درآید، «خیابان» به تنها عرصه برای بازپس‌گیری حق تعیین سرنوشت تبدیل می‌شود.

تراکم خشم ناشی از نابرابری، همراه با فقدان مشروعیت مذهبی و مردمی رهبر جدید، بشکه‌ی باروتی را می‌سازد که هر جرقه‌ای – چه از درون (اعتراضات معیشتی) و چه از بیرون (تنش‌های نظامی) – می‌تواند آن را منفجر کند. رژیمی که بر پایه اسلحه و رانت بنا شود، در برابر بحران‌های پیش‌بینی نشده به شدت شکننده است، چرا که پیوندهای آن نه با قلب‌های مردم، بلکه با کیف‌های پول و لوله‌های تفنگ گره خورده است. همگرایی مجتبی و سپاه، شاید در کوتاه‌مدت بقا را بخرد، اما در بلندمدت، تضمین‌کننده فروپاشی سهمگین‌تری خواهد بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن