اختصاصی گروه سیاسی،آوا مهرگانی
در اسفند ماه ۱۴۰۴، ایران در میانهی دو لبهی تیز قیچی قرار گرفته است. از یک سو، ماشین جنگی استبداد که برای بقای خود وطن را به سوی رویارویی نظامی سوق داده، و از سوی دیگر، وسوسههای خطرناکی که با تکیه بر مداخلات خارجی و تماسهای جنجالی واشنگتن، زمزمههای عبور از یکپارچگی را به گوش میرساند. در این شرایط حساس، بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی روایتی هستیم که نه در راهروهای سیاست بینالملل، بلکه در سنگرهای مشترک خیابان شکل گرفته است؛ روایتی از دو ملت همسرنوشت کُرد و فارس که زیر تازیانهی یک دیکتاتور، رویای مشترک دموکراسی را میپرورانند.
مهسا امینی؛ روحی که در پیکر ایران دمیده شد
نمیتوان از امروز ایران سخن گفت و از نامی که تمام معادلات تفرقه را بر هم زد، نگفت ؛ «ژینا (مهسا) امینی»، دختر کردستان که در تهران به خاک افتاد تا ثابت کند که رنج اقلیت و اکثریت در این سرزمین، یکی است، او نمادی شد که نشان داد استبداد در سرکوب، هیچ تمایزی میان زبان مادری ما قائل نیست؛ همان گلولهای که در سنندج سینه میدرد، در تهران زندگی را به بند میکشد. ژینا پل پیوندی بود که آرزوی صلح و زندگی معمولی را برای یک جوان کُرد با مطالبات دموکراتیک طبقه متوسط در مرکز گره زد. او به ما آموخت که دموکراسی در ایران، کالایی نیست که بتوان آن را به تنهایی تصاحب کرد؛ یا همگی با هم آزاد خواهیم بود، یا همگی در سیاهی استبداد و جنگ غرق میشویم.
نه به معامله با بیگانه، نه به انکار دیگری
در شرایطی که سایه جنگ و تهدیدهای خارجی بر کشور سنگینی میکند، ظهور پیامهای جداییطلبانه و یا در مقابل، ناسیونالیسم افراطی که حقوق اقلیتها را انکار میکند، بزرگترین هدیه به بقای دیکتاتوری است.
کسانی که با تکیه بر وعدههای توخالی قدرتهای جهانی و تماس با مهرههایی چون ترامپ، سودای جدا کردن مسیر کردستان را دارند، در واقع در حال ویران کردن تنها پناهگاه دموکراسی یعنی «همبستگی ملی» هستند. آزادی کردستان از مسیر ویرانی ایران نمیگذرد؛ بلکه در گرو قدرتمند شدن جبههی متحد مردم ایران علیه استبداد است. معامله بر سر خاک، معامله بر سر خونهایی است که برای ایران ریخته شده است.
از سوی دیگر، هر جریانی که بخواهد تحت عنوان «تمامیت ارضی»، حقوق هویتی، زبانی و سیاسی کردها را نادیده بگیرد، آگاهانه در حال هل دادن اقلیتها به سوی واگرایی است. ایران واحد، نه با زور اسلحه، بلکه با پذیرش تکثر پایدار میماند.
یک سرزمین، یک ستمگر، یک آرمان
واقعیت عریان ۱۴۰۴ این است که کُرد و فارس، هر دو ساکنان یک خانهی قدیمیاند که توسط یک دیکتاتور به گروگان گرفته شده است. صلح برای یک خانواده در مریوان، همان کیفیتی را دارد که برای خانوادهای در شیراز؛ هر دو تشنهی پایان دادن به نگاه امنیتی، فقر تحمیلی و خفقان هستند. ما در یک بستر تاریخی و تمدنی ریشه داریم که قرنهاست صلح را در همزیستی جسته است. تحولات جاری و مداخلات نظامی نباید ما را به سوی انتقامگیریهای قومی سوق دهد. برعکس، تهدید خارجی باید ما را به این درک برساند که دموکراسی در مرکز، تنها در صورتی پایدار میماند که حقوق اقلیتها در حاشیه تامین شود، و حقوق اقلیتها تنها زمانی محقق میشود که ساختار کلان استبداد در تهران فرو بپاشد.
بهسوی پیمان نوین همبستگی
زمان آن فرا رسیده است که اپوزیسیون و جریانات مدنی، فراتر از هیاهوی جنگ، بر روی منشور سرنوشت مشترک تمرکز کنند. دشمن ما، نه برادر کُرد ماست و نه همسایهی فارسزبان ما؛ دشمن، تفکری است که بقای خود را در ترس ما از یکدیگر و در تقسیم خاک این سرزمین میبیند.
ما خواهان سقوط استبداد هستیم تا ایرانی بسازیم که در آن هیچ کودکی به جرم زبان مادریاش محروم نماند و هیچ شهری به خاطر مطالبهی حقش، هدف گلولهی قرار نگیرد. ایران فردا، خانهای بزرگ، واحد و دموکراتیک برای همهی ماست؛ خانهای که در آن «اتحاد»، داوطلبانه است و «آزادی»، همگانی.