اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی – فرهاد جم
در دورانی که خاورمیانه بر روی گسلهای فعال جنگ و تغییرات بنیادین قرار گرفته است، بار دیگر نام «کردستان» و برچسب «تجزیهطلبی» به ترجیعبند سخنان مقامات در واشنگتن و تهران تبدیل شده است. این بار اما ماجرا ابعادی بسیار پیچیدهتر و خطرناکتر به خود گرفته است؛ چرا که از یک سو دونالد ترامپ با ادبیاتی تحریکآمیز و بیپروا از پتانسیل گروههای مسلح کرد به عنوان اهرم فشاری نظامی علیه تهران سخن میگوید و از سوی دیگر، دستگاه امنیتی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی با بازتولید«هراس از تجزیه»، سعی دارد مطالبات مدنی و دموکراتیک مردم را در لفافه تهدید ملی بپیچد. این بازی دوگانه در حالی جریان دارد که واقعیت جاری در کوهستانهای سرکش زاگرس و خیابانهای پرشور سنندج، مهاباد و سقز، فرسنگها با روایتهای رسمی قدرتهای جهانی و منطقهای فاصله دارد. کردستان ایران در سالهایاخیر نشان داده است که نه تنها به دنبال گسست از پیکره ایران نیست، بلکه خود را پیشقراول و دیدهبان آزادی برای تمام جغرافیای ایران میداند.
واکاوی یک تضاد عمیق؛ از شعار «جانم فدای ایران» تا اتهامهای واهی
برخلاف روایتهای رسمی که همواره سعی در جدا کردن سرنوشت کردها از سایر ایرانیان داشتهاند، واقعیت میدانی در سالهای اخیر، بهویژه پس از آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی»، نشاندهنده یک همبستگی عمیق، ارگانیک و بیسابقه میان کردستان و سایر نقاط ایران است. در جریان این اعتراضات سراسری، طنین شعار «از کردستان تا سیستان، جانم فدای ایران» که در خیابانهای متهران، مشهد و زاهدان شنیده میشد، پاسخی صریح و کوبنده به دههها سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» بود. کردها بارها از طریق نهادهای مدنی، احزاب سیاسی و چهرههای شاخص فرهنگی خود اعلام کردهاند که مطالبات آنها جداییطلبی نبوده، بلکه دستیابی به دموکراسی، رفع تبعیضهای ساختاری و پایان دادن به استبدادی است که تمام اقوام ایرانی را به یک اندازه هدف قرار داده است. این قوم اصیل که در طول تاریخ بارها برای حفظ مرزهای این خاک جانفشانی کردهاند، در تمامی سالهای اعتراض، شانه به شانه مردم مرکزنشین ایستادند و شعار محوری آنها، یعنی «زن، زندگی، آزادی»، به تعبیر مایکل هارت، فیلسوف و نظریهپرداز برجسته آمریکایی، معنای جدید و مترقیتری به مفاهیمکلاسیک انقلاب فرانسه یعنی آزادی، برابری و برادری بخشید. این شعار نه یک خواسته قومی، بلکه یک مانیفست جهانی برای رهایی بود که از قلب کردستان برخاست و تمام ایران را به هم پیوند داد.
ابزار انگاری سیاسی و بازی خطرناک در واشنگتن
امروز کردستان ایران خود را در میان یک گازانبر سیاسی میبیند که یک لبه آن در واشنگتن و لبه دیگرش در تهران قرار دارد. دونالد ترامپ در اظهاراتی جنجالی و بیسابقه در گفتگو با خبرگزاری رویترز، از احتمال حمایت از حملات گروههای کرد به ایران سخن گفته و آن را اقدامی «فوقالعاده» توصیف کرده است. این موضعگیری ترامپ، که با گزارشهای سایت اکسیوس مبنی بر تماسهای تلفنی او با رهبران اقلیم کردستان عراق تقویت شد، نشاندهنده یک نگاه ابزاری و خطرناک به مسئله کردستان است. واشنگتن در این قرائت، کردها را نه به عنوان یک متحد استراتژیک برای استقرار دموکراسی، بلکه تنها به عنوان پیادهنظام و گوشت دم توپ در یک جنگ احتمالی برای تضعیف حریف میبیند. این در حالی است که کاخ سفید در چرخشی آشکار، گزارشهای مربوط به مسلح کردن کردها را رد کرد تا نشان دهد سیاست آمریکا در قبال ایران همچنان در هالهای از ابهام و تناقض قرار دارد. ترامپ با تشویق گروههای کرد به حمله، عملاً بهانهای طلایی به دست تندروهای تهران داده است تا هرگونه مطالبهگری در داخل را به وابستگی به بیگانه و خیانت به وطن متهم کنند. این نوع حمایتهای کلامی از سوی واشنگتن، بیش از آنکه به نفع آزادیخواهان کرد باشد، امنیتآنها را در معرض تهدیدی جدی قرار داده و مسیر مبارزات مدنی را به سمت درگیریهای نظامی ناخواسته سوق میدهد.
استراتژی «بترسان و حکومت کن» در تهران
در سوی دیگر این کارزار، مقامات جمهوری اسلامی از اظهارات ترامپ برای بازتولید فضای امنیتی بهرهبرداری میکنند. علیاکبراحمدیان، نماینده رهبر پیشین ایران در شورای عالی دفاع، با لحنیتند و تهدیدآمیز از «دفاع پیشدستانه» سخن گفته و هشدار داده است که در صورت هرگونه تحرک، تمام تاسیسات اقلیم کردستان عراق هدف قرار خواهد گرفت. علی لاریجانی نیز با ادبیاتی مشابه، از مسلط بودن نیروهای مسلح بر اوضاع خبر داده و به گروههای مخالف هشدار داده است که «فکر نکنند نسیمی وزیده است».
برای تهران، برجسته کردن خطر تجزیهطلبی بهترین ابزار برای حاشیهنشین کردن مطالبات دموکراتیک و مشروع جلوه دادن سرکوب در مناطق مرزی است. دستگاه امنیتی با استفاده از نفوذ رسانهای خود، سعی دارد اینگونه القا کند که هرگونه اعتراض در کردستان، مقدمهای برای تکهتکه شدن خاک ایران است. این در حالیاست که حتی رسانههای تندرو داخلی مانند تسنیم، در گزارشهای میدانی خود از استانهای مرزی ایلام و کرمانشاه، ورود هرگونه نیروی مسلح را «کذب محض» خواندهاند. این تناقض میان تهدیدهای کلان نظامی و واقعیتهای آرام مرزی نشان میدهد که مسئله تجزیهطلبی بیش از آنکه یک واقعیت سختافزاری باشد، یک برچسب نرمافزاری برای کنترل افکار عمومی و سرکوب مخالفان است.
واقعیتهای میدانی و بنبستِ برچسبزنیهای تاریخی
علیرغم هیاهوی رسانههای بینالمللی مانند فاکسنیوز و آی-۲۴که از موضعگیری هزاران نیروی مسلح «پژاک» یا «پاک» در ارتفاعات زاگرس سخن میگویند، شواهد متقن نشان میدهد که تغییرشگرف و عملیاتی در آرایش نظامی مرزها رخ نداده است. بافل طالبانی، رهبر اتحادیه میهنی، در گفتگو با فاکسنیوز به صراحت اعلام کرد که اگرچه کردهای ایران سزاوار کرامت و رفتار بهتری هستند، اما موثرترین نیروهای مسلح آنها در حال حاضر در داخل خاک ایران حضور ندارند و او از هیچ عملیات فرامرزی اطلاع ندارد. این اظهارات نشاندهنده درک عمیق رهبران کرد از پیچیدگی اوضاع و تمایل آنها به پرهیز از کشاندن منطقه به یک جنگ ویرانگر است. حتی در میان اپوزیسیون خارج از کشور نیز،برچسبزنیهای تاریخی همچنان ادامه دارد؛ به طوری که پیش از شروع جنگ رضا پهلوی ائتلاف احزاب کرد را تجزیهطلب مینامد، در حالی که همین احزاب در بیانیههای خود بر حاکمیت قانون و حقوق شهروندی برابر در یک ایران یکپارچه تاکید کردهاند. اینشکافهای تاریخی و اتهامات متقابل، تنها به نفع کسانی تمام میشود که بقای خود را در تفرقه میان ملتهای ایران میبینند. واقعیت این است که کردها در سالهای اخیر بیش از هر گروه دیگری بر طبل اتحاد کوبیدهاند و شعارهای آنها در جنبش ژینا،گواهی بر این مدعاست که آنها به دنبال سهمی عادلانه از «ایران برای همه ایرانیان» هستند، نه جدایی از آن.
پیامدهای احتمالی و ضرورت بازبینی در گفتمان ملی
هشدار جان ساورز، رئیس پیشین سازمان اطلاعاتی بریتانیا،درباره سناریوی تجزیه و تبدیل شدن ایران به کانون تروریسم،اگرچه به عنوان یک هشدار امنیتی جدی تلقی میشود، اما نبایدبهانهای برای نادیده گرفتن حقوق بنیادین اقوامی باشد که خود را پاره تن این سرزمین میدانند. ورود نیروهای خارجی یا تحریک گروههای مسلح از بیرون، نه تنها به آزادی ایران کمک نمیکند، بلکه بحران را پیچیدهتر کرده و میتواند به یک فاجعه انسانی منجر شود. آنچه ایران امروز به آن نیاز دارد، نه مسلح کردن گروههای قومی توسط قدرتهای خارجی و نه سرکوب آنها توسط قدرت مرکزی،بلکه به رسمیت شناختن تنوع هویتی در سایه یک میثاق ملی دموکراتیک است. کردستان ایران در دهههای اخیر نشان داده است که بلوغ سیاسیاش فراتر از بازیهای ژئوپلیتیک است. آنها با الهامبخشی به کل کشور در جریان جنبشهای مدنی، ثابت کردند که راه آزادی از مسیر همبستگی میگذرد. سوءاستفاده ترامپ از نام کردها برای پیشبرد سیاستهای تهاجمیاش و استفاده ابزاری جمهوری اسلامی از واژه تجزیهطلبی برای بقای سیاسی، دو روی یک سکه هستند که هر دو، اراده واقعی مردم برای تغییر بنیادین و رسیدن به برابری را نادیده میگیرند.
کردستان به مثابه قلب تپنده دموکراسی ایرانی
سرنوشت ایران نه در اتاقهای دربسته واشنگتن و تلآویو رقم خواهد خورد و نه در لفاظیهای تهدیدآمیز سرداران در تهران. آینده اینسرزمین در گرو تداوم همان پیوند عمیقی است که میان سنندج و تهران، و میان زاهدان و تبریز ایجاد شده است. کردستان نه تنها تهدیدی برای تمامیت ارضی ایران نیست، بلکه همواره دیدهبان آزادی و پیشقراول تحولات مترقی در این جغرافیای کهن بوده است. اتهام تجزیهطلبی، سلاحی زنگزده است که دیگر در برابر شعارهای مدرن و فراگیر جامعه کردستان کارایی ندارد. ملتهای ایران به دنبال پایان دادن به دوران استبداد و استقرار حکومتی هستند که در آن هیچ قومی به دلیل هویت، زبان یا مذهبش مورد تبعیض قرار نگیرد. کردها با شعار «زن، زندگی، آزادی» نشان دادند که افق دید آنها بسیار فراتر از مرزهای قومی است و به دنبال ساختن کشوری هستند که در آن «برابری» نه یک آرزو، بلکه یک واقعیت حقوقی باشد. هرگونه تلاش برای نظامیگری در این منطقه، چه از سوی قدرتهای خارجی و چه از سوی حکومت مرکزی، تنها به رنج مردم میافزاید و مسیر دشوار رسیدن به دموکراسی را طولانیتر میکند. کردستان، پاره تن ایران باقی خواهد ماند و امید است ایران نیز خانهای امن و برابر برای تمامی فرزندانش باشد.