اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در پی حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی که منجر به مرگ علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی شد، نشانههای بارزی از اختلافات عمیق در سطوح فرماندهان نظامی و سیاسی رژیم آشکار شده است.
منابع آگاه گزارش میدهند، رهبری موقت که اکنون توسط شورای موقت رهبری اداره میشود، در حال اتخاذ تصمیماتی است که به نظر میرسد ارتش ایران را قربانی میکند تا قدرت را به طور کامل در دست سپاه پاسداران متمرکز کند.
این تحولات نه تنها نشاندهنده بحرانهای عمیق داخلی بوده، بلکه بیانگر شکافهای ساختاری در نظام جمهوری اسلامی است که میتواند منجر به تغییرات اساسی در قدرت شود.
حملات آمریکا و اسرائیل، که تحت عنوان «عملیات خشم حماسی» توسط دولت ترامپ آغاز شد، هدفگیری رهبران ارشد ایران از جمله خامنهای را در بر گرفت. طبق گزارشهای رسانههای غربی، این حملات منجر به کشته شدن چندین فرمانده ارشد سپاه و مقامات دولتی شد و ایران را در وضعیتی از هرج و مرج قرار داد.
در این میان، شورای موقت رهبری – متشکل پزشکیان، رئیس جمهور، محسنیاژهای، رئیس قوه قضاییه و اعرافی از فقهای شورای نگهبان – تصمیماتی گرفته که اولویت را به سپاه میدهد، در حالی که ارتش را به حاشیه میراند.
یکی از تصمیمات جنجالی اخیر، تمرکز پرداخت حقوق و مزایا تنها به کادرهای سپاه پاسداران است. به دلیل افزایش فشار اقتصادی ناشی از تحریمهای بینالمللی و خسارات ناشی از حملات، منابع مالی دولت به شدت محدود شده است. گزارشها نشان میدهد که رهبری موقت، برای حفظ وفاداری نیروهای کلیدی، حقوق اعضای سپاه و بسیج را پرداخت میکند، اما از پرداخت حقوق کادرها و سربازان ارتش خودداری کرده است.
این اقدام که بر اساس ارزیابیهای داخلی از فروپاشی قریبالوقوع واحدهای ارتش اتخاذ شده، نشاندهنده تمایل آشکار به فدا کردن ارتش است. کارشناسان نظامی معتقدند که ارتش، با ساختار سنتیتر و تمرکز بر دفاع مرزی، در برابر حملات مدرن آمریکا و اسرائیل آسیبپذیرتر است، در حالی که سپاه با تمرکز بر جنگ نامتقارن و موشکی، نقش محوریتری ایفا میکند.
این تصمیم همچنین میتواند اقدامی تنبیهی باشد. گزارشهای داخلی حاکی از افزایش تعداد موارد عدم حضور و ترک خدمت در صفوف ارتش است، به ویژه پس از مرگ خامنهای. سربازان ارتش، که اغلب از طبقات پایینتر جامعه هستند، با مشکلات اقتصادی روبرو بوده و انگیزه کمتری برای ادامه خدمت دارند.
در مقابل، سپاه پاسداران که بودجه بیشتری دریافت میکند و دسترسی مستقیم به رهبری و ارکان اصلی قدرت و ثروت داشته و دارد، وفاداری بیشتری نشان داده است. طبق آمارهای غیررسمی، بودجه سپاه در سالهای اخیر دو برابر ارتش بوده و این نیرو کنترل بخشهای اقتصادی کلیدی مانند نفت و ساختوساز را در دست داشته و بخشهای مهمی از اعضای عالیرتبه سپاه در رانتخواریها و فسادهای سیستماتیک اقتصادی جمهوری اسلامی شریک بودهاند.
این نابرابری که ریشهای طولانی و از همان سالهای نخستین وقایع 57 دارد، اکنون به اوج خود رسیده و ارتش را به عنوان «نیروی دوم» حاشیهنشین کرده است.
از دست دادن ارتش که بزرگترین نیروی نظامی ایران با بیش از ۳۵۰ تا 400 هزار نفر نیرو است، نشان دیگری از شکاف عمیق بین رهبری سیاسی و نهاد نظامی خواهد بود. ارتش، مسئول دفاع سنتی و حفاظت از مرزها، در برابر سپاه که مأموریت اصلی آن حفاظت از به اصطلاح ارزشهای انقلاب است، همیشه در موقعیت ضعیفتری قرار داشته و اکنون با مرگ خامنهای، که به عنوان فرمانده کل قوا عمل میکرد، این شکاف عمیقتر شده است.
در این مرحله، ایران دیگر نیروهای نظامی کاملاً کارآمدی ندارد که تحت یک رهبری سیاسی و اقتصادی منسجم فعالیت کنند. حملات آمریکا و اسرائیل نه تنها زیرساختهای نظامی را هدف گرفته، بلکه اقتصاد ایران را فلج کرده است. شورای رهبری موقت که بر اساس قانون اساسی باید تا انتخاب رهبر جدید توسط مجلس خبرگان ادامه یابد، اکنون با چالشهای داخلی روبرو است. ترجیح آشکار به سپاه پاسداران نسبت به ارتش، نشانه دیگری است که ایران در حال حاضر فاقد یک رهبری کارآمد است. سپاه، با کنترل موشکها و نیروهای ویژه، قدرت اصلی را در دست گرفته، در حالی که ارتش در حال فروپاشی است.
کارشناسان معتقدند که این وضعیت میتواند منجر به تغییرات اساسی شود. قدرت ممکن است در روزها یا هفتههای آینده به دست افراد دیگری بیفتد، شاید از میان فرماندهان سپاه یا حتی مخالفان داخلی. گزارشها نشان میدهد که خامنهای پیش از مرگ، لایههای جانشینی تعیین کرده بود، اما هرج و مرج فعلی این برنامهها را مختل کرده است. در حالی که ترامپ و نتانیاهو ایرانیان را به سرنگونی رژیم تشویق میکنند، نشانههایی از اعتراضات داخلی نیز دیده میشود.
این تحولات نه تنها آینده ایران را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه امنیت منطقهای را تهدید میکند. اگر ارتش کاملاً از صحنه خارج شود، سپاه ممکن است به سمت اقدامات رادیکالتر برود که میتواند جنگ را طولانیتر کند.
در نهایت، این بحران نشاندهنده پایان یک عصر در جمهوری اسلامی است، جایی که قدرت از دست رهبران سنتی خارج شده و به نیروهای نظامی رادیکال منتقل میشود. این تحولات اگر در کمترین زمان ممکن توسط نیروهای میانهرو و چهرههای سیاسی مدیریت نشود، ممکن است به کشتاری وسیعتر از قیام دی ماه در خیابانها منجر گردد.