گروه سیاسی / ماهور ایرانی
در روزهای گذشته بعد از حملات شدید نیروهای نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، حملات گستردهای نیز بار دیگر مجموعه تحت حمایت بیت رهبر کشته شده جمهوری اسلامی قرار گرفته که هدف آن ظاهرا کشتن مجتبی خامنهای پسر سیدعلی خامنهای رهبر پیشین جمهوری اسلامی بود. هرچند هنوز درباره این موضوع اطلاع رسانی انجام نشده که آیا عملیات موفقیت آمیز بوده یا خیر اما در هر حال اگر جمهوری اسلامی و اعضای مجلس خبرگان فردی را به عنوان جانشین سیدعلی خامنهای معرفی کنند، این انتخاب دیگر نه برای مردم ایران بلکه حتی برای آمریکا و اسرائیل نیز واقعی و اثر گذار نخواهد بود. از طرفی ملت ایران دیگر جمهوری اسلامی را نمیخواهند چه برسد به رهبری سوم از طرف دیگر دونالد ترامپ رسما اعلام کرده جمهوری اسلامی باید بی قید و شرط تسلیم ما شود و شخصا باید در انتخاب رهبر جدید دخالت کنم.
این موضوعات نشان میدهد که رهبر جدید جمهوری اسلامی هرکه باشد نه تنها مشروعیت ندارد که خطر مرگ را هر لحظه و هر ثانیه پیش چشم خود حس خواهد کرد. نکته دیگر آنکه ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به نقطه پایان رسیده و دیگر راهی برای عبور و ادامه آن نیست. بنابراین تعیین رهبری آینده بیش از پیش به اراده و خواست ملت وابسته است.
نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد آن است که انتخاب جانشین رهبری نیز با چالشهایی مواجه شده است. از جمله اختلافات عمیق در بین اعضای خبرگان رهبری برای انتخاب مجتبی یا عدم انتخاب او، روند انتخاب رهبر به شکلی فاسد و معیوب است که ساز و کار شفافی در آن وجود ندارد و سپاه پاسداران به ویژه گردان حبیب به هر شکلی تلاش میکند تا با فشار مضاعف به اعضای مجلس خبرگان، مجتبی را به عنوان رهبر سوم معرفی کند که همین موضوع به دلیل سلطنتی و هم موروثی شدن رهبری از انتخاب آن امتناع میکنند.
نکته دیگر آنکه این ساختار به قدری معیوب و حتی ترسیده که از برگزاری مراسم تشییع جنازه رهبر دوم عاجز مانده و با توجه به انکه قرار بود از روز سهشنبه مدت سه شبانه روز این برنامه برگزار شود نه تنها این برنامه لغو شده که هنوز سرنوشت برگزاری آن مشخص نیست و این خود نشان دهنده استیصال، شکست و تحقیر نظامی است که سالها ملت خود را با شعار قدرت منطقه تحمیل کرد و حالا از چند کار اساسی خود یعنی انتخاب رهبر، اداره جنگ و مراسم تشییع رهبر عاجز مانده است.
موضوع دیگر آنکه رئیس جمهور و عضو شورای رهبری موقت، در پیامی ویدیویی اعلام میکند که دیگر به کشورهای منطقه حمله نخواهیم کرد جز زمانی که از آن کشورها حملهای صورت بگیرد. موضوعی که نشان میدهد جمهوری اسلامی سراسر تحقیر شده پیامهایی از ترس و استیصال منتشر میکند و همین موضوع باعث شده تا مخالفین دولت در مجلس و نهادهای دیگر این پیام را نشانه ترس و آتش بس تعبیر کنند که جمهوری اسلامی شکست را پذیرفته است. نکته بعدی این است که این نظام روز به روز حتی در موضوع رسانهای و تبلیغات هم بازی را واگذار کرده است. پیامکهای متوالی از جانب نهادهای مختلف به ملت که کسانی که ویدیو و تصاویر اصابت موشکهای دشمن را به رسانههای غربی ارسال میکنند نیروی داخلی دشمن هستند و با آنان برخورد انجام خواهد شد نشان میدهد که جمهوری اسلامی در روایت سازی هم به بدترین شکل ممکن باخته است. موشکهای خودش با شعارهای دهن پرکن نظامیان نه تنها اهداف مشخصی ندارند بلکه حتی نتیجه درستی هم ندارد به این دلیل که با قدرت نطامی آمریکا و اسراییل اکثر موشکهای جمهوری اسلامی رهگیری و در هوا منهدم یا به هدف خاصی برخورد نمیکند.
این در حالی است که طرف مقابل با تمرکز بالا و اهداف از پیس تعیین شده و همچنین امکانات منحصر به فرد اکثر عملیاتش با نتیجه مثبت همراه بوده این در حالی است که جمهوری اسلامی با انتشار پیام سراسر نفرت بار دیگر به جای مقابله با طرف مقابل ملت را دشمن خود حساب کرده و انتقامگیری را از آنان از سر میگیرد.
در نهایت جمهوری اسلامی آنقدر که خودرا ارتش قدرتمندی معرفی میکرد و نظام خود را حتی در صورت نداشتن رهبر بی چالش قلمداد میکرد همه این شعارها توهمی و تو خالی از آب در آمد که حتی توان مقابله با کوچکترین بحرانها و حل بزرگترین مسائل را ندارد و به همین دلیل اثبات میشود که این نظام تا چه اندازه در مسیر ویرانی و سقوط قرار گرفته است.