اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در حالی که ایران در آستانه تغییرات بنیادین قرار دارد، تصور آیندهای بدون رژیم جمهوری اسلامی، جایی که اقوام مختلف ایرانی دست در دست یکدیگر برای بازسازی کشور تلاش کنند، بیش از پیش واقعی به نظر میرسد.
به عنوان نمونه، قتل حکومتی مهسا امینی، دختر کرد ایرانی که توسط نیروهای امنیتی رژیم به شکل ناجوانمردانهای به قتل رسید، نه تنها جرقه اعتراضات سراسری در قیام مهسا را زد، بلکه به نمادی از وحدت ملی تبدیل شد.
این اعتراضات، که تحت شعار “زن، زندگی، آزادی” شکل گرفت، نشان داد که چگونه اقوام فارس، کرد، ترک، بلوچ و دیگران میتوانند فراتر از مرزهای قومی، برای عدالت و آزادی متحد شوند.
کارشناسان معتقدند که پس از سقوط احتمالی رژیم، این وحدت میتواند پایهای محکم برای ایران نوین باشد.
جمهوری اسلامی از ابتدای تأسیس خود، سیاستهایی را پیگیری کرده که هدف آن ایجاد تفرقه میان اقوام ایرانی بوده است. این رژیم با استفاده از رسانههای دولتی و پروپاگاندا، اقوام غیرفارس را به عنوان تهدیدی برای تمامیت ارضی کشور معرفی کرده و به ویژه کردهای شجاع و دلیر را با برچسب “تجزیهطلب” متهم کرده است. اما شواهد تاریخی نشان میدهد که این اتهامات اغلب ساختگی و بخشی از استراتژی رژیم برای سرکوب مطالبات مشروع اقوام بوده است.
برای مثال، در دهههای گذشته، رژیم با سرکوب اعتراضات کردستان و دستگیری فعالان کرد، سعی کرده است تا جنبشهای حقوق بشری را به عنوان تلاش برای جداییطلبی جلوه دهد. سازمانهایی مانند عفو بینالملل گزارش دادهاند که این سیاستها نه تنها حقوق اقوام را نقض کرده، بلکه اتحاد ملی را نیز تضعیف کرده است. در واقع، بسیاری از کردهای ایرانی، مانند سایر اقوام، خود را بخشی جداییناپذیر از ایران میدانند و مطالباتشان بیشتر بر پایه حقوق برابر و خودمختاری فرهنگی است، نه جدایی.
یکی از شگردهای اصلی رژیم برای حفظ قدرت، بهرهبرداری از تفاوتهای قومی بوده است. رژیم با تخصیص نابرابر منابع به مناطق فارسنشین و محروم کردن استانهای مرزی مانند کردستان و بلوچستان، زمینه نارضایتی را فراهم کرده و سپس این نارضایتیها را به دروغ به عنوان نشانهای از تجزیهطلبی تفسیر کرده است. گزارشهای نهادهای ملل متحد در مورد حقوق بشر در ایران، بارها به این مسئله اشاره کردهاند که رژیم از رسانهها برای پخش شایعات و اطلاعات غلط استفاده میکند تا اقوام را علیه یکدیگر تحریک کند.
برای نمونه، در جریان قیام مهسا، رژیم سعی کرد اعتراضات کردستان را به عنوان توطئه خارجی و تجزیهطلبانه نشان دهد، در حالی که معترضان کرد با شعارهای ملیگرایانه مانند “کرد، فارس، بلوچ، اتحاد” به خیابانها آمدند. این رویکرد جمهوری اسلامی نه تنها شکست خورده، بلکه نشاندهنده ضعف آن در برابر وحدت واقعی مردم است.
مهسا امینی، که در شهریور پس از دستگیری توسط گشت ارشاد به اتهام واهی و دروغین حجاب نامناسب، در بازداشتگاه جانباخت، به سرعت به نمادی از مبارزه مشترک تبدیل شد. او که از استان کردستان بود، نمایندهای از زنان ایرانی از هر قومیتی شد که تحت ستم رژیم قرار دارند. مرگ او نه تنها کردها را به اعتراض واداشت، بلکه فارسها، آذریها و سایر اقوام را نیز به خیابانها کشاند. در تهران، دهها هزار نفر با شعار “مهسا امینی” و “کردستان چشم و چراغ ایران” همبستگی خود را نشان دادند. این اعتراضات، که بیش از شش ماه ادامه یافت، ثابت کرد که درد یک قوم، درد همه ایرانیان است.
مهسا نه تنها نماد مقاومت زنان، بلکه پلی برای وحدت اقوام شد. فعالان کرد مانند خانواده امینی، بارها تأکید کردهاند که مبارزهشان برای ایران آزاد است، نه جدایی.
در سناریوی پس از سقوط رژیم، اقوام فارس و کرد میتوانند با تمرکز بر همدلی، ایران را بازسازی کنند. فارسها، به عنوان اکثریت جمعیتی، نقش کلیدی در پذیرش و حمایت از حقوق اقلیتها قومی دارند. تاریخ ایران پر از نمونههای همزیستی مسالمتآمیز است؛ از دوران هخامنشیان که امپراتوری چندقومیتی را اداره میکردند تا جنبش مشروطه که اقوام مختلف در آن متحد بودند. امروزه روشنفکران، مانند نویسندگان و هنرمندان، میتوانند با ترویج روایتهای مثبت از فرهنگ کردی، به کاهش پیشداوریها کمک کنند. از سوی دیگر، کردها با تجربه غنی در مبارزه برای حقوق بشر، میتوانند در تدوین قانون اساسی جدید نقشآفرین باشند.
مدلهایی مانند فدرالیسم فرهنگی، که در کشورهای موفق مانند کانادا اجرا شده، میتواند الگویی برای ایران باشد تا اقوام بدون از دست دادن هویت خود، در چارچوب ملی متحد شوند.
اتحاد اقوام میتواند در زمینههای اقتصادی نیز ثمربخش باشد. کردستان با منابع طبیعی غنی مانند آب و معادن، میتواند با سرمایهگذاری از سوی مناطق مرکزی، به موتور رشد اقتصادی تبدیل شود. پروژههای مشترک مانند توسعه گردشگری در مناطق مرزی، نه تنها اشتغال ایجاد میکند، بلکه تعامل فرهنگی را افزایش میدهد. گزارشهای اقتصادی نشان میدهد که محرومیت کردستان عمدتاً نتیجه سیاستهای تبعیضآمیز رژیم است و با اصلاح آن، پتانسیل عظیمی برای رشد ملی وجود دارد. علاوه بر این، در حوزه فرهنگی، جشنوارههای مشترک و برنامههای آموزشی میتواند همدلی را تقویت کند.
با این حال، چالشهایی وجود دارد. رژیم با ایجاد نفرت قومی، زخمهایی عمیق بر جای گذاشته که نیاز به زمان برای التیام دارد. گروههای افراطی که ممکن است پس از سقوط رژیم ظهور کنند، میتوانند سعی در بهرهبرداری از این زخمها داشته باشند. اما تجربه اعتراضات اخیر نشان میدهد که مردم ایران، به ویژه نسل جوان، تنها به فکر منافع ملی هستند. مهسا امینی میتواند نقطه شروع این التیام باشد؛ یادبود او به عنوان روز ملی وحدت، میتواند هر ساله اقوام را گرد هم آورد.
در نهایت، ایران پس از جمهوری اسلامی میتواند کشوری باشد که در آن اقوام نه به عنوان رقیب، بلکه به عنوان شریک یکدیگر را میبینند. با تمرکز بر عدالت، حقوق برابر و همدلی، فارسها و کردها میتوانند رهبری بازسازی را بر عهده بگیرند. مرگ مهسا امینی، که رژیم سعی کرد آن را به عنوان مسئلهای فرعی جلوه دهد، در واقع پلی برای اتحاد ملی شد. اگر این درس را بیاموزیم، آینده ایران روشن خواهد بود. این وحدت نه تنها ایران را قویتر میکند، بلکه الگویی برای منطقه پرتنش خاورمیانه خواهد بود.