اختصاصی هم وطن/ گروه سیاسی – فرهاد جم
پس از اعلام کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی و با توجه به کشتار دیماه ۱۴۰۴ چهره واقعی و لرزان ساختاری نمایان شده است که دههها با اتکا به «مشت آهنین» بر اریکه قدرت تکیه زده بود. امروز، فراتر از ویرانههای فیزیکی و تاسیسات راداری منهدم شده، آنچه در حال فروپاشی است، «وفاداری» در هسته سخت قدرت یعنی نیروهای مسلح و دستگاههای امنیتی است. از دیماه۱۴۰۴، همزمان با اوجگیری اعتراضات داخلی و ضربات خردکننده نظامی خارجی، موجی از تمرد، استعفا و رویگردانی عقیدتی در میان پرسنل نظامی شکل گرفته که بیسابقهترین چالش در تاریخ۴۶ ساله جمهوری اسلامی محسوب میشود.
فرسایش در دژهای تسخیرناپذیر و بحران نفوذ
جمهوری اسلامی سالها با تکیه بر افسانه «نفوذناپذیری» و «اشراف اطلاعاتی»، بقای خود را تضمین کرده بود، اما جنگ های اخیر و حملات دقیق هوایی به مراکز حساس نظیر سایت راداریسوباشی همدان و رادار عظیمیه کرج، این تصویر پوشالی را در هم شکست. مسئله امروز تنها از دست رفتن تجهیزات گرانقیمت و غیرقابل جایگزین نیست؛ بلکه بحران اصلی در «نفوذ» فوقالعادهای است که آدرس دقیق منازل، مسیرهای تردد و حتیخلوتکدههای فرماندهان ارشد و متخصصان نظام را در اختیارسرویسهای اطلاعاتی رقیب قرار داده است. این سطح از دسترسی، منجر به بروز پارانویا و سوءظن شدید در اتاقهای فکر نظام شده است. گزارشهای رسیده از درون سپاه پاسداران نشان میدهد که فرماندهان اکنون بیش از آنکه نگران حملات خارجیباشند، از «خیانت» همکاران خود در هراسند. درگیریهای داخلیمیان مقامات امنیتی برای اثبات وفاداری و متهم کردن رقیبان به جاسوسی، ساختار فرماندهی را دچار فلج عملیاتی کرده است. وقتی یک مقام ارشد در تهران اعتراف میکند که اسرائیلیها در چندین نهاد کلیدی نفوذ گسترده دارند، پیامی جز فروپاشی اعتماد در راس هرم قدرت مخابره نمیشود.
سفرههای خالی و لرزش در ایمانهای سازمانی
در حالی که بودجههای کلان نظامی صرف پروژههای منطقهای و محور مقاومت میشد، بدنه اصلی نیروهای مسلح در فقر و فلاکت معیشتی رها شدهاند. امروز حقوق یک سرهنگ ارتش یا نیرویانتظامی که حدود ۳۰ میلیون تومان است، در برابر تورم افسارگسیخته و هزینههای سرسامآور مسکن، تنها برای «دوام آوردن» است و نه «زندگی کردن». بخش عمدهای از پرسنل نظامی پس از پایان ساعت اداری، ناچار به انجام مشاغلی نظیر مسافرکشی،بنایی، لولهکشی و حتی نگهبانی در تالارهای عروسی هستند تا بتوانند نیازهای اولیه خانواده خود را تامین کنند. این تضاد طبقاتی میان فرماندهان ردهبالا که در رفاه کامل به سر میبرند و بدنه درجهداری که برای خرید قسطی حبوبات به فروشگاههای اتکا پناه میبرند، حس تحقیر و خشم پنهانی را در پادگانها ایجاد کرده است. نظامیانی که با انگیزههای میهنی یا مذهبی جذب سازمان شده بودند، اکنون با این پرسش بنیادین روبرو هستند که آیا بقایحکومتی که حتی توان تامین نان فرزندان آنها را ندارد، ارزش جانفشانی دارد؟ آمار غیررسمی از خودکشی دستکم ۱۵ نفر از پرسنل نیروی انتظامی پس از جنگ ۱۲ روزه و افزایش موارد بازخرید، نشانههایی از این است که ایمانهای سازمانی زیرفشار فقر در حال فروپاشی است.
دومینوی جدایی و بیداری در قلب پادگانها
ریزش در جمهوری اسلامی موضوع جدیدی نیست، اما ابعاد کنونی آن با هیچ دورهای قابل مقایسه نیست. نظام علی خامنهایکه همواره از تعبیر «ریزشها و رویشها» برای عادیسازی خروج نیروها استفاده میکرد، اکنون با واقعیتی روبرو شده که در آن «ریزشها» بر «رویشها» غلبه کرده است. از خانوادههای تراز اول نظام نظیر نوه آیتالله خمینی و خواهر رهبر فعلی گرفته تا فرزندان مسئولانی که به کشورهای غربی پناهنده شدهاند، همگی نشاندهنده شکافی عمیق در هسته مرکزی قدرت هستند. اما خطرناکترین بخش این دومینو، سرایت آن به یگانهای عملیاتی است. گزارشهای درز کرده از جلسات محرمانه حاکی از اعتراف فرماندهان به «تمرد» و «اقدامات خودسرانه» در صفوف نیروهاست. کلافگی سپاه از نبود فرماندهی واحد، نشان میدهد که لایههای پایینی نیروهای مسلح دیگر خود را بخشی از ماشین سرکوب نمیدانند. این بیداری، محصول درک این واقعیت است که دشمن واقعی نه در آن سوی مرزها، که در اتاقهای فکری است که ایران را به سوینابودی سوق دادهاند.
قرارگاههای عملیات روانی و هراس از سقوط ناگهانی
حکومت با درک عمق فاجعه، تلاش کرده است با ایجاد «قرارگاههای عملیات روانی» و اعزام سخنرانان مذهبی به یگانها، روحیه از دست رفته پرسنل را بازسازی کند. فرماندهان نظامی و بوقچی ها از برنامههای مشخص برای سازماندهی شرایط خبر میدهند، اما این اقدامات بیشتر به «درمانهای تسکینی» برای یک بیمار در حال احتضار شباهت دارد.
ترس اصلی فرماندهان ارشد بیش از حملات خارجی، از لحظهای است که نیروهای تحت امر در بزنگاه سرکوب، لوله تفنگ خود را به سمت فرماندهان بازگردانند یا به سادگی از اجرای دستور شلیک خودداری کنند. تجربه سقوط بشار اسد در سوریه و نقش کلیدی ریزش نظامیان در آن، کابوس شبانه زمامداران تهران شده است. افزایش ۳۱ درصدی بودجه فراجا در سال ۱۴۰۴ و اختصاص مبالغی فراتر از بودجه ارتش به پلیس، تلاشی مذبوحانه برای خرید وفاداری نیروهایی است که دیگر با پول هم حاضر به ایستادن در برابر ملت نیستند. این نابرابری بودجهای خود به عامل دیگری برای نارضایتی در بدنه ارتش تبدیل شده و حس تبعیض را میان ارتشیان دوچندان کرده است.
فراخوان ملی و چشمانداز ارتش نوین ایران
در این فضای ملتهب، نیروهای سیاسی مخالف با درک ضرورت استراتژیک جلب نظر نظامیان، پیامهای روشنی را مخابره کردهاند. این پیامها بر یک اصل کلیدی استوار است: «نظامیان، بخشی از مردم و قربانیان همین سیستم هستند.» فراخوان برای پیوستن به مردم، نه یک دعوت به آشوب، بلکه دعوتی برای بازگشت به وظیفه اصلی نظامیگری یعنی حفاظت از خاک و ملت است. در طرحهای پیشنهادی برای دولت موقت، بر حفظ کرامت انسانی، تامین معیشت پایدار و امنیت شغلی پرسنل نظامی که به مردم بپیوندند،تاکید شده است. هدف این است که به بدنه ارتش و بخشهای مردمی سپاه اطمینان داده شود که در ایران پس از جمهوری اسلامی، آنها نه تنها مجازات نخواهند شد، بلکه به عنوان قهرمانان ملی که مانع از خونریزی بیشتر شدند، مورد تجلیل قرار خواهند گرفت. تاکید بر شکاف «ارتش-سپاه» و یادآوری ماهیت ملی ارتش پیش از انقلاب، ابزاری است برای بیدار کردن غرور حرفهای نظامیانی که سالها زیر سایه نهادهای موازی و ایدئولوژیک تحقیر شدهاند.
زوال دستگاه سرکوب و فرصت تاریخی گذار
آنچه امروز در ایران مشاهده میشود، تصویر دقیق زوال یک حکومت توتالیتر تحت فشار همزمان بحرانهای داخلی و ضربات خارجی است. استمرار مشکلات معیشتی، شکاف در ردههایفرماندهی، نفوذ اطلاعاتی بیسابقه و نارضایتی گسترده اجتماعی،همگی نشاندهنده فروپاشی تدریجی ظرفیتهای اداره کشور است. حکومت اگرچه همچنان با اتکا به سازوکارهای امنیتی بقای خود را حفظ کرده، اما واقعیت این است که توان سیاسی و اقتصادیاش فرسودهتر از آن است که بتواند برای مدت طولانی دوام بیاورد. حملات اخیر به نیروهای جمهوری اسلامی و حذف چهرههای کلیدی سرکوب، پنجرهای بیسابقه برای بازپسگیری خیابانها گشوده است. موفقیت این مسیر، بیش از هر چیز به سرپیچی و بیطرفی نیروهای نظامی وابسته است. اگر مردم در خیابانها و نظامیان در پادگانها به یک نقطه مشترک برسند، هزینه انسانی تغییر به حداقل خواهد رسید.
انتخابی میان میهن و استبداد
ایران امروز در برابر یکی از بزرگترین فرصتهای تاریخی برای پایان دادن به دوران سیاه جمهوری اسلامی قرار گرفته است. نظامیان ایران، از سرهنگهای ارتش تا سربازان وظیفه سپاه، در برابر یک آزمون بزرگ اخلاقی و ملی هستند. آنها باید میان بقای حکومتی که ایران را به ویرانه تبدیل کرده و آیندهای که در آن کرامت، رفاه و امنیت برای همه ایرانیان تضمین شده است، یکی را انتخاب کنند. ریزشهای گسترده ماههای اخیر نشان میدهد که بخش بزرگی از این نیروها پیشاپیش انتخاب خود را کردهاند. پیام مخالفان روشن است: «سلاح خود را زمین بگذارید و به آغوش ملتی بازگردید که منتظر فرزندان خود است.» این لحظه، لحظه «یااکنون، یا هرگز» است. سکوت و انفعال در برابر جنایات نظام، نه تنها خیانت به مردم، بلکه خیانت به آینده فرزندان خود نظامیان است. تاریخ فردا درباره کسانی قضاوت خواهد کرد که در بزنگاه سقوط استبداد، سمت درست تاریخ ایستادند و اجازه ندادند ایران بیش از این فدای بقای یک فرد یا یک ایدئولوژی فرسوده شود. طنین صدای آزادی اکنون در راهروهای پادگانها شنیده میشود و تنها یک گام تا پیوند نهایی ارتش و ملت باقی مانده است.