اختصاصی هموطن/گروه سیاسی-سید امیر موسوی
هنوز عملیات آواربرداری از حمله موشکی صبح شنبه به قلب استراتژیک نظام در مرکز پایتخت به پایان نرسیده بود که امروز، زمزمههایی از حمله مجدد به مجتمع بیت رهبری در بامداد جمعه در میان محافل مستقل رسانهای و سیاسی مطرح شد. زمزمههایی که مشاهدات میدانی، خیلی زود آن را تائید کرده و گمانهزنیهایی را در خصوص هدف قرار گرفتن سید مجتبی خامنهای به عنوان رهبر احتمالی سوم در جمهوری اسلامی قوت بخشید. همانگونه که انتظار میرفت البته، خبر خاصی از چند و چون این حمله، منهای عدم مرگ چهرههایی چون حسین طائب یا حتی مسعود پزشکیان به محافل رسمی راه پیدا نکرد و پشت همان خاکریزهای انسداد ارتباطی به مانند معابر منتهی به بیت رهبری در عالم واقع باقی ماند. با این همه، کماکان و تا ساعات پایانی روز جمعه، خبری در این باره به صورت موثق منتشر نشده و اساسا آشکار نیست که فرزند رهبر دوم جمهوری اسلامی در زمان این حملات در آن مجتمع حضور داشته یا خیر.
همانگونه که نگارنده، پیشتر نیز در مرقومههایی در هموطن مورد اشاره قرار داده، وجه آشکار وضع کنونی در ساختار آسیب دیده جمهوری اسلامی، ضربه مغزی است که در روز نخست جنگ متحمل شده. روز نخست که چه عرض شود از همان دقایق نخست تهاجم اسرائیل و آمریکا به قلب تهران که بیت رهبری مورد اصابت چندین موشک سنگین قرار گرفته و ستونی از دود را به آسمان پایتخت فرستاد، شاید کمتر هوادار هسته سخت قدرت در کشور تا این حد تصور میکرد که روز و هفته خود را به طرفهالعینی با دودی از نیستی در بالای سر ساختار دیکتاتور مستقر آغاز کند. شخص اول مملکت به سرنوشت دبیرکل پیشین حزبالله دچار شود و شماری از فرماندهان و چهرههای سطح یک نظام زیر خروارها خاک، بدرود حیات بگویند!

همین ضربه مهلک اما، چنان استیصال و پراکندگی در ساختار تصمیمگیر هسته سخت قدرت به دنبال داشته که دم خروس آن به رغم قسمهای فراوان در راستای کتمانش بیرون زده است. علی لاریجانی که تا همین چندی پیش توسط عناصر رادیکال ذوب در ولایت، ساکت فتنه و انگلیسی و فلان بهمان خوانده شده و در آستانه هتتریک در ردصلاحیت برای انتخابات ریاست جمهوری قرار داشت، امروز و در پس رقص خونش در کشتار دیماه، تقریبا به مغز متفکر و عقل کل نظام بدل شده است. مسعود پزشکیان هم که با تجربه ردصلاحیت در انتخابات مجلس و ردصلاحیت با دوازده رای و سپس تائید صلاحیت با چشمک معظمله، رنگ پاستور به خود دیده بود، امروز به رتق و فتق امور شواری رهبری مشغول شده است! محسنی اژهای با آن همه خط و نشان و سوت بلبلیهای معروفش، امروز و با شدت باورنکردنی؛ تحتالحفظ زنده است و باقی، بقا! اعرافی هم که تازه از قم رسیده است و خسته راه؛ تا سحر چه زاید باز!
در چنین بلبشوی هر دم بیلی، قدرت اول منطقه از برگزاری آئین تشییع و تدفین نفر نخست معظم و مقدس خود در خاک مملکت عاجز شده و روند تعویق و لغو چنین مراسمی، شکل دومینو به خود گرفته است! ضمن اینکه شخص علی خامنهای و حامیان سینهچاکش از پیش چنان نسخه گزینههای مطروحه کنونی برای تکیه زدن بر کسوت رهبری سوم را پیچیدهاند که انتخاب هر شخص از میان گزینههای موجود، حتی برای هواخواهان میداننشین این روزهای نظام نیز موجه و قابل پذیرش نخواهد بود. مقبولیت و مشروعیت نزد قاطبه مردم؛ پیشکش! بماند که هر دقیقه و ساعت نیز در این بین، خبری از کشمکش سوداگران قدرت در مجلس کهنسالنشین نخبگان بر سر انتخاب رهبری جدید نیز به گوش میرسد.
حال باید به نظاره نشست و دید که این کشمکشها در بحبوحه ترافیک صبح و مسای جنگندههای مهاجم بر فراز آسمان پایتخت مملکت به کجا رسیده و اصلا مجالی برای ظهور و بروز پیدا خواهد کرد یا حضرات ولمعطلند و یقه دریدنها و ضجههایشان با این دست فرمان، گریه بر سر گوری خالی است! چرا که آنگونه که بویش به مشام میرسد با بالاگرفتن دعوای صاحبان جزایر قدرت در مجمعالجزایر کنونی آن در مجلس خبرگان، فضا هرچه بیشتر به سمت آنارشی سوق یافته و هر یک از دو یا چند سر این دعوا، یکدیگر را خنثی خواهند کرد. دست آخر هم سیستمی که در بزنگاه، موفق به اتخاذ واکنش و تاکتیک مناسب نباشد-چنانکه در بسیاری از بزنگاههای مشابه در چند دهه اخیر نبوده-محکوم به پذیرش شکست و پشت بندش هم آویختن کفشخواهد بود!