اختصاصی هموطن/گروه سیاسی-سید امیر موسوی
تحولات میدانی این روزهای کشور به یک جعبه پاندورایی بدل شده که با هر با گشودن آن، شگفتانه جدیدی از ناگواریها به روی نیروهای سرکوب و حامیان هسته سخت قدرت در کشور تصویر میشود. شگفتانهای که نخستین قطعه از دومینوی طولانی آن با مرگ علی خامنهای، پیش چشمان حامیان نظام نقش بر زمین شده و پشت بندش هم این جماعت تا دلتان بخواهد، همینطور، پی در پی شاهد وقوع حادثه ناگوار جدیدی بودهاند که شاید تا پیش از آن، حتی به خواب قیلوله نیز، تصور تماشایش را به ذهن هم راه نمیدادند!
در این میان، نیروهای مقاومت بسیج در خط مقدم آسیب و خطر قرار دارند. از سویی این نیروها توسط مردم در دایره پیرامونی خود-اعم از همسایه، همکار، خویشاوند و امثالهم-شناسایی و رصد شدهاند و از دیگر سو، حملات مکرر، روزانه و حتی ساعتی علیه مواضعشان از نواحی بسیج تا اخیرا حوزهها و پایگاههای آنها نیز در حال وقوع است.
در چنین شرایطی با توجه به دومینوی حذف چهرههای کلیدی و محوری نظامی و سیاسی نظام از شخص رهبر شهیدشان گرفته تا دیگر ارکان اصلی و البته تهدیدات بیوقفه برای حذف رهبر سوم منتخب از سوی نیروهای مهاجم، وضعیت روحی و راندمان روانی سازمان رزم نیروهای وفادار به نظام مستقر را به شدت با چالشهای اساسی روبرو ساخته و آنها را برای تداوم فعالیت در قالب و نقشی که ردای آن را بر تن دارند به شکل بیسابقهای دچار تردید کرده است. همچنین با توجه به عدم توانایی نیروهای راهبر اصلی در ارکان نظامی برای حفاظت و صیانت از جان چهرههای محوری نظام، بدنه سازمان رزم حامی جمهوری اسلامی در ارکان مختلف از سپاه و ارتش گرفته تا حتی مقاومت بسیج با فروریزش روانی، آنارشی در روند فعالیتها و در نهایت با تمرد از دستور روبرو ساخته و خواهد ساخت.
دیگر نکته قابل اعتنا در خصوص بدنه مورد اشاره در بالا، بعد روانی مواجهه با جامعه پیرامونی است. جامعه رجز دیده و خونخواهی که تا همین دو ماه قبل شاهد شنیعترین و شقیترین جنایات از سوی این نیروها بوده و یک سوگ جمعی را در پس این رفتارها بر گرده خود میبیند، طبعا مستعد واکنشهای تهاجمی و حذفی در مقابل نیروهای وفادار هسته سخت قدرت خواهد بود. امری که ناگفته پیداست، خود این نیروها نیز به آن پی برده و طبعا چنین رفتاری را در وضعیت هرج و مرج دور از ذهن نمیدانند. وضعیتی که میتواند، انتقام عمومی، رفتارهای خشن-با به عبارت دقیقتر؛ واکنشهای-حذفی از طریق شناسایی محله به محله افراد و قرار دادن جان این نیروها در معرض تهدیدات جانی را نیز به دنبال داشته باشد. کما اینکه؛ تجربیات مشابه در همین ایران خودمان و دیگر جوامع درگیر وضعیتهای اینچنین نیز خود، گواهی بر همین مدعاست.
نکته دیگر قابل اعتنا در این بین، معطوف «ارتش» است. نیروی نظامی کهنهکاری که در همین وهله کنونی نیز در بدنه خود با کمترین تلفات نظامی در پی جنگ حاضر روبرو بوده و زمزمههایی با توجه به رویکرد سنتی مردمگرا در این قوا دال بر فرار از خدمت و تمرد از دستور در راستای همراهی با جامعه مورد ظلم واقع شده و حتی چه بسا، مسلح کردن مردم از طریق گشودن درهای زاغههای مهمات، توزیع سلاح و رفتارهایی از این دست در بزنگاههای مهم به گوش میرسد.
ضمن اینکه تجربیات حاصله در گذشته ایران و دیگر کشورهای درگیر وضعیت فروپاشی نشانگر آن است که در وضع کنونی و البته وضعیت پدید آمده نسبتا محتوم در آینده نزدیک نیز، احتمال اخذ تضمین امنیت فرماندهان ارشد و آینده متضمن این امنیت و به تبع آن، پیوستن به مردم نیز دور از ذهن نیست.
اگر بخواهیم به ماوقع کنونی در ایران و مشخصا وضعیت میدانی فعلی در پایتخت و دیگر کلانشهرها نگاهی بیندازیم، باید بگوییم که نباید روی کارناوالهای نیروهای اصطلاحا ارزشی و پرچم به دست که با شعارهایی هیجانی و گاها مضحک نظیر «این آخرین نبرده، خامنهای برمیگرده» و رجزهایی از این دست در خیابانهای خلوت یا میادین شهرها چندان حساب ویژهای گشود. چرا که همین گعدهها و کاروانهای رجزخوانی نیز بالطبع با انفجارهایی در نزدیکی خود، تلفات انسانی در تورهای ایست و بازرسی-نظیر آنچه در ابتدای انقلاب 57 یا همین اخیرا در شهرهای مختلف اوکراین مشاهده شد-و خلاصه قرار گرفتن کلاه میدان در پس معرکه؛ پاشنهها را به طرفهالعینی ورکشیده و از صحنه خواهند گریخت و باز علی خواهد ماند و حوضش!
لذا با توجه به آنچه گفته شد، شاید بتوان هر روز و هر ساعت این ایامی که در آنیم را معرکهای در مقابل دیدگان حیرتزده نیروهای سرکوب و حامیان سخت نظام مستقر دانست که با گشوده شدن جعبه پاندورای جنگ، مستاصل و نگران، تماشاچی خروج هرباره هیولایی جدید هستند و شاید به این باور رسیده باشند که این تو بمیری، دیگر از آن تو بمیریها نیست.
تنها اما باید آرزومند بود که ایران عزیز ما با همه آنچه این روزها در حال تجربه آن است، همچنان که از دیرباز چنین بوده تا همیشه ایران بماند، امن بماند، یکپارچه بماند و چنان که هست؛ بزرگ….