خانه پیشنهاد هم‌وطن ترور اینترنت در ایران/ اقتصاد دیجیتال زیر آتش خودی

هموطن از تکرار یک سیاست شکست‌خورده گزارش می‌‌دهد

ترور اینترنت در ایران/ اقتصاد دیجیتال زیر آتش خودی

اختصاصی گروه اقتصادی/محمدرضا گلسار

جنگ که شروع می‌شود، معمولاً آسمان قرمز می‌شود، آژیرها به صدا درمی‌آیند و مردم به پناهگاه می‌روند. اما در ایران، یک نشانه دیگر هم وجود دارد: «صفحه موبایل سفید می‌شود. چرخ لودینگ می‌چرخد و ناگهان نه فقط جهان بیرون، که جهان درون کشور هم قطع می شود.» این روزها اینترنت دوباره خاموش شده؛ به‌مانند کلیدی که در همه بحران‌ها، بی‌درنگ پایین کشیده می‌شود. این‌بار هم همان سناریوی تکراری. بی‌توضیح دقیق، بی‌زمان‌بندی روشن، بی‌تعهد مشخص. انگار قطع اینترنت بخشی از دکترین مدیریت بحران شده است؛ اولین واکنش، نه آخرین گزینه. اما واقعیت این است که این تصمیم دیگر فقط امنیتی نیست و مهم‌تر از همه، فرسایشی است.

در «جنگ دوازده روزه» هم همین اتفاق افتاد. اینترنت محدود شد، کسب‌وکارها زمین‌گیر شدند، میلیون‌ها نفر در بلاتکلیفی فرو رفتند. بعد از آن وعده داده شد که حمایت‌هایی صورت می‌گیرد، خسارت‌ها جبران می‌شود و زیرساخت‌ها تقویت خواهند شد. اما در عمل چه شد؟ نه‌تنها حمایت مؤثری دیده نشد، بلکه در دی‌ماه همان سال دوباره قطعی و اختلال گسترده تکرار شد. این یعنی مسئله یک تصمیم مقطعی در شرایط خاص نبود؛ تبدیل به یک الگو شده بود. این روزها که جنگ دوباره آغاز شده، بسیاری از فعالان حوزه فناوری و اقتصاد دیجیتال با یک ترس آشنا روبه‌رو هستند: آیا این وضعیت تا پایان سال ادامه خواهد داشت؟ آیا باید خود را برای ماه‌ها اینترنت ناپایدار، محدود یا نیمه‌قطع آماده کنند؟ این بلاتکلیفی از خودِ قطعی خطرناک‌تر است. اقتصاد دیجیتال با پیش‌بینی‌پذیری زنده است؛ با برنامه‌ریزی، با اعتماد به تداوم دسترسی. وقتی هیچ افقی روشن نیست، سرمایه‌گذاری هم متوقف می‌شود.

در اینجا باید صریح باشیم: قطع اینترنت در کشوری که میلیون‌ها شغل مستقیم و غیرمستقیم به آن وابسته است، چیزی کمتر از شوک اقتصادی نیست. فروشگاه‌های آنلاین، شرکت‌های نرم‌افزاری، استارتاپ‌ها، فریلنسرها، تولیدکنندگان محتوا، آموزش آنلاین، خدمات مالی و حتی کسب‌وکارهای سنتی که به پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی وابسته‌اند، ناگهان در خلأ فرو می‌روند. این یک «آسیب جانبی» نیست؛ این ضربه مستقیم به معیشت مردم است.  مسوولان مختلف در سال‌های گذشته، از جمله در دوره‌های ریاست‌جمهوری حسن روحانی و ابراهیم رییسی، به هزینه‌های سنگین قطع اینترنت اذعان کرده‌اند. اعداد میلیاردی مطرح شد، هشدارها داده شد. اما اعتراف، جای اصلاح را نگرفت. سیاست همان ماند: «در بحران، اینترنت خاموش می‌شود.» تناقض تلخ اینجاست که همان ساختاری که از «اقتصاد دیجیتال»، «دولت هوشمند» و «کاهش وابستگی به نفت» سخن می‌گوید، در بزنگاه‌ها شاهرگ همین اقتصاد را می‌فشارد. نمی‌شود هم از کارآفرین جوان خواست در حوزه فناوری بماند و هم هر چند ماه یک‌بار زمین بازی را از زیر پایش کشید. نمی‌شود از مردم خواست کسب‌وکارشان را آنلاین کنند، مالیات دیجیتال بدهند، خدمات الکترونیکی استفاده کنند، اما تضمینی برای ابتدایی‌ترین زیرساخت یعنی اتصال پایدار نداد.

برخی می‌گویند در شرایط جنگی چاره‌ای نیست. امنیت اولویت دارد. این گزاره در ظاهر منطقی است. اما پرسش اساسی این است: آیا امنیت با قطع کامل ارتباطات عمومی به دست می‌آید؟ یا با مدیریت هوشمند، تفکیک تهدید از زندگی روزمره و حفظ حداقلی از ثبات اجتماعی؟ وقتی کل شبکه قطع می‌شود، فقط جریان اطلاعات سیاسی متوقف نمی‌شود؛ جریان پول، آموزش، درمان، ارتباط خانواده‌ها و حتی هماهنگی‌های امدادی هم مختل می‌شود. مشکل دیگر، اثر روانی این سیاست است. هر بار اینترنت قطع می‌شود، یک پیام عمیق به جامعه مخابره می‌شود: «در لحظه بحران، شما در اولویت نیستید.» این پیام به‌تدریج سرمایه اجتماعی را فرسوده می‌کند. مردم یاد می‌گیرند روی زیرساخت رسمی حساب نکنند. کسب‌وکارها به فکر مهاجرت سرورها و حتی مهاجرت فیزیکی می‌افتند. نیروهای متخصص، که سال‌هاست در مرز تصمیم برای ماندن یا رفتن ایستاده‌اند، یک قدم دیگر به خروج نزدیک می‌شوند. بنابراین اگر اینترنت در این وضعیت باقی بماند، باید انتظار موج تازه‌ای از رکود در بخش فناوری را داشت. این رکود فقط به شرکت‌های بزرگ آسیب نمی‌زند؛ بیشترین ضربه به کسب‌وکارهای خرد و متوسط وارد می‌شود. کسانی که نه لابی دارند، نه دسترسی ویژه، نه ذخیره مالی بلندمدت. برای آن‌ها هر روز قطعی، یعنی از دست رفتن مشتری، اعتبار و امید.

حکومت امروز در وضعیتی دوگانه قرار گرفته است. از یک‌سو به اینترنت نیاز دارد؛ برای اداره بانک‌ها، تجارت خارجی، ارتباطات رسمی و حتی مدیریت خودِ جنگ. از سوی دیگر، از تبعات اجتماعی و سیاسی آن واهمه دارد. نتیجه این تناقض، سیاستی است که نه قطع کامل است و نه اتصال کامل؛ نوعی تعلیق دائمی.

اما جامعه و اقتصاد در تعلیق نمی‌توانند زندگی کنند.

تعلیق، سرمایه را فراری می‌دهد. مسئله اصلی این نیست که در شرایط جنگی تصمیم‌های سخت گرفته می‌شود. مسئله این است که آیا این تصمیم‌ها موقتی، هدفمند و همراه با جبران واقعی هستند یا به عادت تبدیل شده‌اند؟ تجربه «جنگ دوازده روزه» و قطعی دی‌ماه نشان داد که وعده حمایت، بدون سازوکار شفاف و اجرایی، بیشتر شبیه مُسکن رسانه‌ای است تا راه‌حل.

این کشور به انسجام نیاز دارد. انسجام با قطع ارتباط شکل نمی‌گیرد. اعتماد با خاموشی ساخته نمی‌شود. اگر اینترنت قرار است هر بار نخستین قربانی باشد، باید صادقانه گفت که هزینه این سیاست را مردم عادی، کارآفرینان کوچک و جوانانی که آینده‌شان را در اقتصاد دیجیتال می‌دیدند، می‌پردازند. جنگ شاید روزهای بیشتری طول بکشد. اما اثر تصمیم‌های امروز می‌تواند سال‌ها باقی بماند. پرسش ساده اما این است که آیا قرار است هر بحران، بهانه‌ای برای تعمیق همین چرخه باشد؟ یا زمانی می‌رسد که مدیریت بحران، بدون خاموش کردن زندگی دیجیتال مردم تعریف شود؟ این تصمیم، فقط درباره اینترنت نیست. درباره نوع مواجهه با جامعه است. درباره این‌که در سخت‌ترین لحظات، پل‌ها را نگه می‌داریم یا خودمان آن‌ها را خراب می‌کنیم.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن