اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در پی حوادثی که منجر به حذف رهبری ارشد نظام جمهوری اسلامی شده، نشانههای بارزی از فروپاشی درونی در میان نیروهای سرکوبگر مشاهده میشود. این نیروها، که عمدتاً شامل بسیج تحت فرماندهی سپاه پاسداران هستند، نه تنها با تهدیدات خارجی روبرو شدهاند، بلکه با بحرانهای داخلی عمیقی دست و پنجه نرم میکنند. تحلیل وضعیت فعلی نشان میدهد که ترکیب فشارهای نظامی خارجی، ترس از انتقام مردمی و شکافهای درونی، میتواند به سرعت به نقطهای از فروپاشی کامل منجر شود.
تهدیدات خارجی و خسارات نظامی
نیروهای سرکوبگر رژیم، به ویژه بسیج که به عنوان بازوی اصلی سرکوب اعتراضات داخلی عمل میکنند، اکنون در تیررس مستقیم حملات خارجی قرار گرفتهاند. گزارشها حاکی از آن است که اسرائیل و ایالات متحده، با تمرکز بر پایگاهها و مقرهای کلیدی سپاه، بسیج و فراجا، حملات هوایی شدیدی را اجرا کردهاند. این حملات نه تنها خسارات مادی سنگینی به بار آورده، بلکه روحیه نیروهای درگیر را به شدت تضعیف کرده است. بسیج، که اغلب از افراد غیرحرفهای و ایدئولوژیک تشکیل شده، فاقد تجهیزات پیشرفته برای مقابله با چنین تهدیداتی است. تحلیلگران نظامی معتقدند که این وضعیت، نتیجه سالها تمرکز رژیم بر سرکوب داخلی به جای تقویت دفاع خارجی بوده است. در نتیجه، پایگاههای بسیج که اغلب در مناطق شهری مستقر هستند، به اهداف آسان تبدیل شدهاند و این امر میتواند منجر به کاهش ظرفیت عملیاتی رژیم در سرکوب مردم شود.
از سوی دیگر، ارتش جمهوری اسلامی تاکنون تلفات کمتری را تجربه کرده است. این تفاوت میتواند ناشی از نقش متفاوت ارتش باشد که بیشتر بر دفاع مرزی تمرکز دارد تا سرکوب داخلی. با این حال، نشانههایی از فرار از خدمت و امتناع از دستورات در میان سربازان ارتش نیز دیده میشود.
این پدیده که در ارتشهای تحت فشار دیکتاتوریها رایج است، نشاندهنده شکاف بین ایدئولوژی رژیم و واقعیتهای میدانی است. جالب توجه اینکه، گزارشهایی از فعالیتهای آرام اما معنادار در ارتش وجود دارد، مانند همراهی با مردمی که مخالف جمهوری اسلامی بوده و از حذف خامنهای شاد شده و آماده سرنگونی جمهوری اسلامی هستند. این اقدامات میتواند نشانهای از تمایل برخی عناصر ارتش به همسویی با مردم باشد، که در نهایت به تقویت جنبشهای مخالف منجر شود.
بحران روحی و سازمانی داخلی
پس از کشته شدن علی خامنهای، فروپاشی روحیه در میان نیروهای سرکوبگر به وضوح قابل مشاهده است. بیاعتمادی به فرماندهان، هرج و مرج سازمانی و بینظمی در ساختارها، به ترس از کمینهای مردمی و فرار از خدمت دامن زده است. بسیاری از نیروها از حضور در محل خدمت خودداری میکنند، که این امر میتواند زنجیره فرماندهی را مختل کند. تحلیل روانشناختی این وضعیت نشان میدهد که مرگ رهبری مرکزی که اغلب به عنوان نماد ایدئولوژیک عمل میکرد، خلأیی ایجاد کرده که پر کردن آن دشوار است. در چنین شرایطی، نیروهای سرکوبگر نه تنها با دشمن خارجی، بلکه با بحران هویتی درونی مواجه هستند.
علاوه بر این، ترس از انتقام عمومی یکی از عوامل کلیدی در این فروپاشی است. نیروهای سرکوبگر نگران قرار گرفتن در لیستهای سیاه، علامتگذاری خانههایشان و تهدید جان خود و خانوادههایشان از سوی مردم داغدار هستند، مردمی که همین ماه قبل مجبور شدند جوانان خود را به خاک بسپارند. این ترس که ریشه در سابقه سرکوب اعتراضات دارد، میتواند به انفعال کامل منجر شود.
گزارشها نشان میدهد که فشارهای شدید از سوی خانوادههای پرسنل امنیتی نیز نقش مهمی ایفا میکند. خانوادهها، که اغلب از عواقب اقدامات سرکوبگران آگاه هستند، بر آنها فشار میآورند تا از ادامه خدمت خودداری کنند. این دینامیک خانوادگی که در رژیمهای استبدادی نادیده گرفته میشود، میتواند به عنوان عامل اصلی تغییرات عمل کند.
الگوهای الهامگرفته از تجربیات جهانی
نیروهای سرکوبگر همچنین از سناریوهایی مانند آنچه در انقلابهای رنگی و بهار عربی رخ داد، هراس دارند. در آنجا، گروههای مسلح مخالف با استفاده از پهپادها و سلاحهای دستساز، ایستهای بازرسی ثابت را هدف قرار میدادند. این الگو میتواند در ایران نیز تکرار شود، جایی که مخالفان داخلی دسترسی به فناوریهای ساده اما مؤثر دارند. تحلیل کارشناسان امنیتی نشان میدهد که چنین تاکتیکهایی که نیاز به منابع عظیم ندارند، میتوانند تعادل قدرت را به نفع مردم تغییر دهند. نیروهای سرکوبگر میدانند که کاملاً در معرض حملات هوایی خارجی قرار دارند و تحت تعقیب هستند، که این امر ترس آنها را دوچندان میکند.
در میان این هراسها، صداهایی از عناصر مخالف شنیده میشود که پرسنل امنیتی را به پیوستن به مردم دعوت میکنند. این دعوتها که وعده آیندهای بهتر و امنتر پس از سقوط رژیم میدهند، میتواند شکافهای موجود را عمیقتر کند. تاریخ نشان داده که در لحظات بحرانی، مانند سقوط رژیمهای کمونیستی در اروپای شرقی، چنین فراخوانهایی نقش کلیدی در تغییر وفاداریها ایفا کردهاند.
فرار فرماندهان میانی و چشمانداز آینده
یکی از نشانههای بارز بحران، فرار افسران و فرماندهان میانی است. آنها از تاریکی هوا برای خروج از شهرها و جستجوی مخفیگاهها استفاده میکنند، که این امر نشاندهنده عدم اعتماد به ساختارهای رژیم است. این فرارها نه تنها روحیه نیروهای پایینرتبه را تضعیف میکند، بلکه میتواند به افشای اطلاعات حساس منجر شود. تحلیلگران پیشبینی میکنند که اگر این روند ادامه یابد، رژیم با کمبود نیروی میانی مواجه خواهد شد و این خلأ میتواند به فرصتهایی برای مخالفان تبدیل شود.
در نهایت، ترکیب این عوامل – تهدیدات خارجی، بحران داخلی و فشارهای اجتماعی – میتواند به فروپاشی کامل نیروهای سرکوبگر منجر شود. جمهوری اسلامی، که سالها بر سرکوب تکیه کرده، اکنون با واقعیتی روبرو است که ایدئولوژی به تنهایی نمیتواند آن را حفظ کند.