اختصاصی اجتماعی/ سوشیانت سرافراز
استفاده جمهوری اسلامی از افراد و بهویژه زنان ثابت در شمایلهای مختلف و در وضعیتهای خاص برای اجرای نمایشی از همدلی ملت با نظام، برای ایرانیان تازگی ندارد. سناریو مشخص است و تنها کاربست این افراد هم که میتوان از آنها به عنوان بازیگران آماتور حکومتی نام برد همین نقش بازی کردن در برابر دوربین صدا و سیما و رسانههای حکومتی است.
در برههای این زنان هر جا که لازم میشد با پوشش کامل اسلامی در مقابل دوربین ظاهر شده و از نظام و رهبر آن حمایت میکردند و به وقت ضرورت به قول خودشان با ظاهری که در ادبیات جمهوری اسلامی «شل حجاب» خوانده میشود در راهپیمایی ۲۲ بهمن و روز قدس حاضر شده و از آرمانهای انقلاب دفاع میکردند.
این روش به شکلی شدیدتر در ۲۲ بهمن امسال نشان داده شد و تعدادی از زنان بیحجاب در مقابل دوربین رسانههای متعلق به اصولگرایان افراطی ایستادند و از انقلاب و رهبر آن حمایت کردند. این استراتژی رسانهای چنان برای شهروندان ایران آشنا بود که نه از آن تعجب کردند و نه خشمگین شدند. زیرا این روش کهنه صرفا به بهانهای برای شوخی و طنزپردازی مردم تبدیل شده است.
اما این دغلکاری حکومتی -رسانهای در بحبوحه جنگ و آتش و مرگ هم ادامه یافت و تکرار شد. مانند تصویر زن بیحجابی که در پیاده رو خیابان یکی از مناطق آسیبدیده راه میرود با صدای بلند گریهای مصنوعی میکند و با هق هقی ساختگی میگوید «مردمم را کشتند» تصنعی بودن این هقهق در همان لحظات اولیه ویدئو توجه را جلب میکند، چند ساعت بعد اما تصویر همین زن در راهپیمایی ورز ۲۲ بهمن در حالیکه از رهبر و انقلاب حمایت میکند در فضای مجازی دست به دست میشود.
تصویر دیگر مربوط به زنی است که با روسری سیاه بر سر، در مراسم عزاداری برای کشته شدن علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی زاری میکند درحالیکه چشمهایش از شدت گریه سرخ ومتورم شده است. همین زن با همین لباس در حالیکه قرآنی به دست دارد و در یک کادر بسته به دیواری در خیابان تکیه زده، زاری میکند و ضجه میزند. کلمات او خیلی مفهوم نیستند. مثلا منزلش ویراش شده. خبرنگار از پشت دوربین حکومتی از او میپرسد: «خانم همه منازل مسکونی بود؟» و او باز هم ضجه میزند و پاسخی نامفهوم میدهد.
زن تلاش میکند نشان دهد از شدت ترس و گریه توان حرف زدن ندارد. چهره، حالات، وضعیت سر و بدن هیچیک از این دو زن اصلا به افرادی که از آوار جنگ زنده بیرون آمدهاند نمیماند. نه غباری بر آنها نشسته و نه زخمی.
این نمایش رقتانگیز رسانههای حکومتی در هنگامه جنگ اما دیگر خندهدار نیست بلکه پا گذاشتن بر احساسات مردمی است که در واقعیت هر لحظه با خطر دست و پنجه نرم میکنند. این بازیهای حکومتی را مشخصا میتوان تلاشی دانست برای دستکاری افکار عمومی جامعه نسبت به واقعیت جنگ حاضر و خوراندن روایت حکومت به مردمی که این روزها از ترس جنگ کمتر پا به خیابانها میگذارند و به ناچار اخبار را بیشتر از طریق رسانهها پیگیری میکنند.
این که چرا در چنین زمانهای جمهوری اسلامی به جای مصاحبه با شهروندان عادی حادثهدیده از بازیگران همیشگی خود استفاده میکند تنها یک جواب دارد به این معنا که حتی حادثهدیدگان از این وقایع نیز حاضر نیستند با رسانههای حکومتی طرف صحبت قرار گیرند از بیم آنکه مبادا ترس آنها به نوعی پشتیبانی از جمهوری اسلامی تلقی شود.
به بیان دیگر وقتی حادثهدیدگان واقعی حاضر به همکاری و نشان دادن خود در مقابل دوربینهای حکومت نیستند برای ساختار قدرت چارهای نمیماند به جز استفاده از حادثهدیدگان دروغین و تلاش برای هدایت احساسات عمومی جامعه به سمت مشروعیتبخشی دوباره و ایجاد همدلی کاذب با حکومت، روشی که تنها روی دو گروه تاثیر میگذارد حلقه سخت طرفداران جمهوری اسلامی و افرادی که به سرعت تحت تاثیر احساسات و هیجانات محیط قرار میگیرند.
اگرچه هنوز هم گروه هرچند در اقلیت در جامعه هستند که نه با جمهوری اسلامی موافقند و نه با جنگ خارجی اما حتی این گروه هم بعید است فریب این نمایش سطحی را بخورد.
خلق این تصاویر اما میتواند بر افکار عمومی بینالمللی تاثیرگذار باشد. آنها که نمیدانند در ایران دقیقا چه میگذرد ممکن است از مسائل واقعی ایران منحرف شده و باور کنند که جمهوری اسلامی در حال دفاع از شهروندان مظلوم خود است. غافل از اینکه ساختار سیاسی فعلی حافظ منافع و نماینده ایرانیان در سطح جهانی نیست و تنها هدف آن اقتداربخشی روز افزون برای کسب منافع بیشتر است.
این استراتژی اما شهروندانی که رفتارهای حکومت را به خوبی میشناسند به شدت خشمگین کننده است. برای مردمی که در دو ماه گذشته سعی کردهاند صدای اعتراض، مظلومیت و خونخواهی خود را در برابر سلطه حکومتی اقتدارگرا و ایدئولوژیک به گوش جهان برساند، این تصویرسازیهای کاذب از سوی همان حکومت نه تنها قابل باور نیست بلکه تحقیرکننده است. آنها احساس میکنند حکومت بار دیگر با استفاده از مزدوران خود از احساسات و رنجهای آنها برای رسیدن به اهداف سیاسیاش استفاده ابزاری کرده است.
تداوم این جنگ روانی از پیش شکست خورده اما میتواند تا جایی پیش رود که شهروندان هر گونه ورود آسیب به مردم عادی در جریان جنگ آنهم از سوی طرف مقابل، را انکار کنند و روایتهای واقعی هم دروغین تلقی شوند، در چنین شرایطی روز به روز احساسات ضد جنگ موجود درجامعه هم کاهش یافته و بر تعداد موافقان جنگ یا افراد بیتفاوت نسبت به آن اضافه میشود، چاهی که حکومت برای خود میکند.
بیراه نیست اگر بگوییم مردمی که رنجشان هم از طریق بازیگران حکومتی و با زبان و شیوه آنها بیان میشود این فاجعه انسانی اجتماعی را محصول سیاستهای حکومتی میدانند که حاضر است شهروندان خود را هم قربانی اهداف و باورهایش کند و به همین علت هرگز با آن همراهی و همدلی نمیکند.