خانه پیشنهاد هم‌وطن بلاتکلیفی در ساختار سیاسی؛ جانشینی مجتبی خامنه‌ای یا مهندسی سیاسی ترامپ؟!

کالبدشکافی فروپاشی ساختاری در پی حذف رأس هرم قدرت و نفوذ اطلاعاتی گسترده

بلاتکلیفی در ساختار سیاسی؛ جانشینی مجتبی خامنه‌ای یا مهندسی سیاسی ترامپ؟!

اختصاصی هم وطن/ گروه سیاسی – فرهاد جم

بامداد تهران این روزها زیر سایه سنگین و ممتد جنگنده‌هایی سپری می‌شود که بدون هیچ مانع پدافندی در آسمان جولان می‌دهند. این تصویر، عریان‌ترین نمایش از وضعیتی است که تحلیل‌گران آن را «ساعت صفر حکمرانی» می‌نامند. ایران امروز به مجموعه‌ای از جزایر جدا افتاده تبدیل شده که در آن ساختار منسجم و متمرکز قدرت جای خود را به واکنشی جنون‌آمیز و غریزیبرای بقا داده است. کشوری که روزگاری مدعی نظم پادگانی بود، اکنون بدون هیچ نقشه راه مشخصی، دیوانه‌وار به جنگ ادامه می‌دهدو با حملات موشکی به بیش از ۱۵ کشور منطقه، رسماً تمام پل‌های بازگشت به دیپلماسی را ویران کرده است. در ادبیات مسئولان باقی‌مانده، دیگر خبری از القاب مذهبی و قدسی برای رهبر پیشین نیست؛ گویی در راهروهای نیمه‌تاریک قدرت، همگی پذیرفته‌اند که به پایان مسیر رسیده‌اند و تنها چیزی که باقی مانده، تقلا برای چند روز زندگی بیشتر در میان ویرانه‌هاست.

سقوط راس هرم و فروپاشی عصب‌های فرماندهی

کشته شدن علی خامنه‌ای در موج نخست حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی را با بحرانی‌ترین مقطع تاریخ خود روبرو کرد. این واقعه نه تنها یک ترور فیزیکی، بلکه یک «ترور ساختاری» بود که قلب تپنده نظام را از کار انداخت. تایید رسمی این خبر، زنجیره فرماندهی را چنان دچار آشفتگی کرده که یگان‌های نظامی به صورت کاملاً مستقل و بدون هماهنگی با ستاد کل، اقدام به عملیات می‌کنند. این وضعیت «بی‌دولتی»، ایران را به بازیگری غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک تبدیل کرده است که بدون هیچ چشم‌اندازی برای فردا، تنها به گسترش دامنه درگیری می‌اندیشد. مقامات باقی‌مانده که در پناهگاه‌های زیرزمینی پنهان شده‌اند، حتی توان صدور یک بیانیه واحد را ندارند و هر بخش از حاکمیت، ساز خود را می‌زند.

در حالی که شورای موقت سه‌نفره طبق قانون اساسی تلاش می‌کندنمایی از ثبات را به نمایش بگذارد، اما غیبت علنی اعضای اصلی و تداوم حملات جراحی‌گونه به محل اقامت چهره‌های کلیدی، نشان‌دهنده فروپاشی کامل امنیت ملی است. گزارش‌های واصله از درون بیت رهبری و نهادهای امنیتی حاکی از آن است که اعتماد میان مسئولان به کلی از بین رفته است. هر مقامی به مقام دیگر با شک و تردید می‌نگرد و این پرسش در فضا طنین‌انداز است که نفر بعدی که مختصاتش لو می‌رود کیست؟ این کوری استراتژیک، مانع از هرگونه تصمیم‌گیری عقلانی برای خروج از بحران شده است.

مجتبی خامنه ای

مجتبی خامنه‌ای و قمار جانشینی در میانه آتش

در حالی که تهران زیر آتش است، خبرنامه «یدیعوت آهارانوت» و ایران اینترنشنال از قطعی شدن رهبری مجتبی خامنه‌ای خبر داده است. این انتخاب، اگرچه در ظاهر تلاشی برای حفظ میراث خاندان خامنه‌ای و انسجام نیروهای وفادار سپاه است، اما در باطن، قماری است که می‌تواند تیر خلاص را به پیکر نظام شلیک کند. مجتبیخامنه‌ای که سال‌ها در سایه حرکت کرده و اشراف عمیقی بر دستگاه‌های اطلاعاتی دارد، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که بایدلرزان‌ترین کرسی قدرت تاریخ جمهوری اسلامی را تصاحب کند. اما مشکل اصلی او تنها مشروعیت نیست؛ بلکه این واقعیت است که او وارث ساختاری شده که از درون توسط جاسوسان و نفوذی‌هاجویده شده است.

انتخاب او به عنوان رهبر جدید، به جای آنکه مایه ثبات شود، به محرکی برای بسیج گسترده اجتماعی و حتی انشقاق در بدنه نیروهای مسلح تبدیل شده است. بسیاری از افسران میانی سپاه که شاهد کشته شدن فرماندهان ارشد خود به دلیل نفوذ اطلاعاتی بوده‌اند، دیگر تمایلی به وفاداری مطلق به یک ساختار موروثی ندارند. از سوی دیگر، جامعه‌ای که سال‌ها تحت فشار اقتصادی و سیاسی بوده، اکنون در خلاء قدرت ناشی از مرگ رهبر قبلی، دیوارترس را فرو ریخته می‌بیند. در چنین شرایطی، معرفی مجتبی خامنه‌ای نه به عنوان یک راه حل، بلکه به عنوان نماد بن‌بست کامل نظام تلقی می‌شود.

مهندسی سیاسی ترامپ و گزینه پنهان در درون نظام

در سوی دیگر این کارزار، دونالد ترامپ با اعتماد به نفسی خیره‌کننده، لایه جدیدی از پیچیدگی را به بحران ایران افزوده است. او در مصاحبه‌های اخیر خود با صراحت اعلام کرده که «دقیقاً می‌داند چه کسی باید رهبر بعدی ایران باشد» و تاکید کرده که این فرد از درون خود نظام حکمرانی فعلی است. این اظهارات ترامپ، نشان‌دهنده عمق نفوذ و طراحی‌های پشت‌پرده واشنگتن برای آینده ایران است. ترامپ با رد صریح هرگونه رهبری مشابه علی خامنه‌ای، به دنبال چهره‌ای است که شاید در ظاهر انقلابی باشد، اما در عمل، آمادگی پذیرش نظم جدید جهانی و پایان دادن به خصومت با غرب را داشته باشد.

این «گزینه پنهان» ترامپ کیست؟ گمانه‌زنی‌ها به سمت چهره‌هایی می‌رود که در سال‌های اخیر به حاشیه رانده شده‌اند یا فرماندهانی که مخفیانه با واسطه‌های اطلاعاتی در ارتباط بوده‌اند. نفوذ آمریکا و اسرائیل در ایران به حدی رسیده است که آن‌ها نه تنها اهداف نظامی را تعیین می‌کنند، بلکه در حال چیدمان مهره‌های سیاسی برای دوران پس از فروپاشی هستند. ترامپ با این سخنان، در واقع پیامی به بدنه حاکمیت فرستاد: «هر کسی که با ما باشد، می‌تواند سهمی از قدرت آینده داشته باشد.» این استراتژی، باعث ایجادشکافی عمیق در میان نخبگان سیاسی شده و هر کسی را به فکر نجات شخصی انداخته است.

نشت اطلاعات از قلب شورای عالی امنیت ملی

ابعاد نفوذ اطلاعاتی که امروز شاهد آن هستیم، ریشه در دهه‌ها غفلت و فساد ساختاری دارد. پیشتر محمد سرفراز، رئیس پیشینصداوسیما، با صراحت از وجود یک «نفوذی اعظم» در بالاترینرده‌های امنیتی سخن گفته است. حملات دقیق به جلسه فوق‌سری شورای عالی امنیت ملی و هدف قرار دادن مسیرهای فرار اضطراری در جنگ دوازده روزه، ثابت کرد که طرف تخاصم به نقشه‌هایی دسترسی دارد که تنها چند نفر در کل کشور از آن‌ها باخبر بوده‌اند. این نفوذ، فراتر از هک‌های سایبری یا جاسوسی‌های مرسوم است؛ این یک خیانت سیستماتیک در قلب «هسته سخت قدرت» است.

نفوذی‌ها کسانی هستند که با برافراشتن پرچم شعارهای تند انقلابیو تظاهر به وفاداری مطلق، اعتماد راس نظام را جلب کرده و سپس حساس‌ترین اطلاعات را در اختیار موساد و سیا قرار داده‌اند. این مدل نفوذ، ساختار قدرت را دچار یک «سرطان اطلاعاتی» کرده است که در آن هیچ نهادی، از وزارت اطلاعات تا سازمان اطلاعات سپاه، از گزند آن در امان نیست. مقامات سابق نظیر علی یونسیو محمود احمدی‌نژاد پیش‌تر هشدار داده بودند که بالاترین مسئول مقابله با جاسوسان اسرائیل، خود جاسوس اسرائیل بوده است؛ هشداری که امروز در ویرانه‌های تهران به واقعیت پیوسته است.

انزوای جهانی و سکوت شرکای راهبردی

در حالی که ایران در آتش می‌سوزد، شرکای راهبردی ادعایی نظام، یعنی روسیه و چین، در سکوتی معنادار فرو رفته‌اند. روسیه که خود در باتلاق اوکراین گرفتار است، نه تنها توان بازسازی پدافند هوایی منهدم شده ایران را ندارد، بلکه حتی از محکومیت جدی حملات نیز خودداری کرده است. چین نیز که ۸۰ درصد نفت ایرانرا با تخفیف‌های کلان خریداری می‌کرد، اکنون تنها به فکر تامین امنیت مسیرهای تجاری خود است و به نظر می‌رسد با حذف علی خامنه‌ای، به دنبال معامله‌ای جدید با واشنگتن بر سر منافع خود در خلیج فارس است.

این انزوای مطلق، ایران را در ضعیف‌ترین موقعیت تاریخی خود قرار داده است. ابزارهای جنگ نامتقارن و نیروهای نیابتی که سال‌ها به عنوان «عمق استراتژیک» معرفی می‌شدند، اکنون یا فلج شده‌اند و یا به دلیل قطع ارتباط با مرکز، در حال فروپاشی هستند. حزب‌الله لبنان و شبه‌نظامیان عراقی که خود تحت ضربات سنگین هستند، دیگر نمی‌توانند باری از دوش تهران بردارند. ایران امروز، تنها و بی‌دفاع، در برابر ائتلافی ایستاده است که نه تنها برای نابودی نظامی، بلکه برای باز تعریف کامل جغرافیای سیاسی منطقه دندان تیز کرده است.

فرجام یک رویا؛ فردایی که وجود ندارد

باید پذیرفت که سنگ‌بنای امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی از ابتدا بر پایه‌هایی سست بنا شده بود که در آن منافع ملی قربانی رویاهای ایدئولوژیک شد. وضعیت فعلی ایران، نتیجه ۴۷ سال جنگ با جامعه جهانی و سرکوب داخلی است که اکنون به نقطه انفجار رسیده است. سیستم به قدری فرسوده شده که حتی توانایی باز تولید خود را ندارد. نفوذ بیگانگان، فقر گسترده، و گسست عمیق میان ملت و دولت، زمینه‌ای را فراهم کرده که در آن هرگونه تغییر رژیم، نه از طریق یک انقلاب کلاسیک، بلکه از طریق یک فروپاشی اطلاعاتی و نظامی تحت هدایت قدرت‌های خارجی در حال وقوع است.

فردایی که مسئولان نظام از آن سخن می‌گفتند، اکنون در زیر آوارهای ناشی از نفوذ و جنگ، به کلی رنگ باخته است. ایران در وضعیتی قرار گرفته که در آن نه راه پیش دارد و نه راه پس. اگر مجتبی خامنه‌ای به قدرت برسد، با شورش‌های داخلی روبرو خواهد شد و اگر گزینه پنهان ترامپ روی کار بیاید، نظام ماهیت خود را از دست خواهد داد. در هر دو صورت، جمهوری اسلامی به شکلی که می‌شناختیم به پایان رسیده است. حقیقت تلخ این است که در غیاب یک دولت مقتدر و ملی، سرنوشت ایران اکنون در میان شعله‌های جنگ و میزهای مذاکره قدرت‌های خارجی رقم می‌خورد؛وضعیتی که در آن «نفوذ اعظم» آخرین پرده از نمایش قدرت نظامی را در قلب تهران کارگردانی می‌کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن