اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق
در روزهایی که خبرها و تحلیلهای مربوط به تنشهای نظامی در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، اضطراب تنها در سطح تحولات سیاسی باقی نمیماند. این نگرانی به درون خانهها نفوذ میکند، در لحن گفتوگوهای خانوادگی بازتاب مییابد و حتی در سکوت بزرگترها نیز قابل احساس است. در چنین فضایی، کودکان پیش از آنکه معنای دقیق «جنگ» یا «بحران» را بفهمند، نشانههای ناامنی را دریافت میکنند و با آن زندگی میکنند. پرسش مهم این است که در مواجهه با این وضعیت، چه رویکردی درستتر است؛ پنهانکاری و دور نگه داشتن کودک از واقعیتها یا گفتوگویی سنجیده و متناسب با سن او؟
کودکان به دلیل آنکه هنوز در حال رشد شناختی و عاطفی هستند، توان تحلیل پیچیدگیهای سیاسی و نظامی را ندارند. آنان جهان را بیش از آنکه با استدلال بشناسند، با احساس تجربه میکنند. ثبات محیط، آرامش بزرگسالان و پیشبینیپذیری زندگی برایشان ستونهای اصلی امنیت است. هر اختلالی در این نظم، حتی اگر مستقیماً متوجه آنان نباشد، میتواند احساس امنیت بنیادینشان را متزلزل کند. حتی کودکانی که از کانون درگیری فاصله دارند، از طریق اخبار، شبکههای اجتماعی و نگرانیهای اطرافیان، اضطراب جمعی را جذب میکنند و تحت تأثیر آن قرار میگیرند.
در چنین شرایطی پنهانسازی کامل واقعیتها معمولاً نتیجه معکوس دارد. کودکان خلأ اطلاعاتی را با تخیل خود پر میکنند و تخیل آنان گاه هراسانگیزتر از واقعیت است. سکوت بزرگسالان نیز ممکن است پیامی ناگفته از خطر منتقل کند. گفتوگو با کودک، اگر با زبانی ساده، صادقانه و آرام انجام شود، نهتنها اضطراب را افزایش نمیدهد بلکه به کاهش ابهام و تقویت حس کنترل کمک میکند. کودک نیاز دارد بداند چه اتفاقی افتاده، چه کسانی مسئول حفظ امنیت هستند و چه اقداماتی برای مراقبت از او انجام میشود. این آگاهی متناسب با سن، میتواند احساس امنیت را تقویت کند.

قرار گرفتن در معرض فضای ناامنی میتواند واکنشهای متفاوتی در کودکان ایجاد کند. در کوتاهمدت ممکن است ترس، کابوسهای شبانه، اختلال خواب، وابستگی بیشتر به والدین، گوشهگیری، تحریکپذیری یا افت تمرکز تحصیلی دیده شود. اگر این وضعیت تداوم یابد و مدیریت نشود، در بلندمدت احتمال شکلگیری اضطراب مزمن، افسردگی، کاهش اعتماد اجتماعی و دشواری در تنظیم هیجانها افزایش مییابد. کودکان خردسال که توان بیان دقیق احساسات خود را ندارند، ممکن است اضطراب را درونی کنند و پیامدهای آن سالها بعد آشکار شود.
در این میان، خانواده نخستین و مهمترین سپر حمایتی کودک است. کودکان از رفتار و لحن بزرگسالان میآموزند که جهان پیرامونشان امن است یا تهدیدکننده. حفظ آرامش، پرهیز از بزرگنمایی خطر و پاسخگویی صادقانه به پرسشهای کودک، نقش تعیینکنندهای در کاهش اضطراب دارد. ایجاد فرصت برای بیان نگرانیها و تأیید احساسات کودک، به او کمک میکند احساس کند شنیده میشود و تنها نیست. همراه کردن گفتوگو با فعالیتهای خلاقانه مانند نقاشی، داستانسازی یا بازی نیز میتواند به پردازش هیجانها کمک کند.
مدرسه و رسانه نیز در این میان مسئولیتی فراتر از اطلاعرسانی صرف دارند. حفظ برنامههای روزمره زندگی، از خواب و تغذیه گرفته تا حضور در مدرسه و بازی، به کودک احساس ثبات میدهد. مدارس میتوانند با آموزش مهارتهای مدیریت هیجان و ایجاد فضای امن برای گفتوگو، نقش مهمی در کاهش اضطراب ایفا کنند. رسانهها نیز با پرهیز از انتشار تصاویر و روایتهای هراسانگیز و با تأکید بر تحلیلهای مسئولانه، میتوانند از تشدید اضطراب جمعی جلوگیری کنند.
در نهایت، آنچه میتواند از دل بحران زاده شود، تابآوری است. تابآوری به معنای توانایی سازگاری و رشد در شرایط دشوار است و زمانی در کودک شکل میگیرد که احساس کند تنها نیست، صدایش شنیده میشود و میتواند در بهبود شرایط سهمی داشته باشد. تقویت همبستگی خانوادگی، مشارکت در فعالیتهای گروهی امیدبخش و روایت داستانهایی از همدلی و عبور از دشواریها، میتواند نگاه کودک به آینده را روشنتر کند.
جهان امروز را نمیتوان از بحران خالی کرد، اما میتوان شیوه مواجهه با آن را آموخت. امنیت واقعی تنها در نبود تهدید معنا نمییابد، بلکه در آرامش ذهنی، اعتماد اجتماعی و امید به آینده شکل میگیرد. جامعهای که بتواند در دل نااطمینانی، احساس امنیت و امید را در کودکان خود پرورش دهد، در حقیقت بنیان آیندهای پایدارتر و انسانیتر را پیریزد.