اختصاصی هموطن/گروه سیاسی- فرهاد جم
در حالی که سایه سنگین تحولات نظامی و تنشهای بیسابقه بینالمللی بر فضای سیاسی تهران سنگینی میکند، پرسش از«روز بعد» از یک دغدغه تئوریک به بحرانیترین و فوریترین مسئله بقای نظام بدل شده است. کشته شدن ناگهانی علی خامنهای در جریان حملات نظامی، نه تنها یک خلاء قدرت در راس هرم سیاسی ایجاد کرده، بلکه تمام محاسبات پیچیدهای را که طیسه دهه برای انتقال آرام قدرت طراحی شده بود، با چالشی وجودی روبرو ساخته است. نهاد رهبری در ایران، بر خلاف بسیاری از نظامهای سیاسی جهان، تنها یک مقام اجرایی یاتشریفاتی نیست؛ بلکه نقطه اتصال الهیات سیاسی، قدرت نظامی و شاهرگهای اقتصادی کشور است. فروپاشی این نقطه اتصال در میانه یک جنگ منطقهای، مجلس خبرگان را در وضعیتی قرارداده که باید میان «تداوم سنت»، «بقای امنیتی» و «بازسازی مشروعیت» یکی را برگزیند. در این میان، نامهایی چون حسن خمینی، علیرضا اعرافی، مجتبی خامنهای و حتی چهرههای امنیتی نظیر غلامحسین محسنی اژهای، هر یک نمایندگی جریانی خاص را بر عهده دارند که در دالانهای تاریک قدرت برای تصاحب کرسی شماره یک نظام در حال نبرد هستند.

حسن خمینی؛ قمار میانهروی در عصر رادیکالیسم
ظهور نام حسن خمینی به عنوان یکی از گزینههای جدی درجلسات احتمالی مجلس خبرگان، نشاندهنده چرخشی تاکتیکی در بخشی از بدنه نظام برای عبور از بحران مشروعیت است. نوه۵۳ ساله بنیانگذار جمهوری اسلامی، که سالها در حاشیه سیاست رسمی و در قامت تولیت آرامگاه پدربزرگش فعالیت کرده،اکنون به عنوان نمادی از «بازگشت به ریشهها» مطرح شده است. او که از حمایت چهرههای بانفوذی چون محمد خاتمی و حسن روحانی برخوردار است، تصویری از یک روحانی مدرن ارائه میدهد که به زبانهای زنده دنیا مسلط است، به فلسفه غرب علاقه دارد و حتی سوابق ورزشیاش او را به نسل جوان نزدیکتر میکند. حامیان او معتقدند انتخاب وی میتواند پیامی روشن به جامعه معترض و جامعه جهانی باشد؛ پیامی مبنی بر اینکه نظام آماده است تا با بازگشت به قرائتی معتدلتر از اسلام سیاسی،تنش با غرب را کاهش داده و مطالبات اجتماعی را به رسمیت بشناسد. با این حال، پارادوکس حسن خمینی در اینجاست که او همزمان منتقد رد صلاحیتها و مدافع سرسخت اصل نظام دربرابر براندازی است. این موضع دوگانه، او را در وضعیتی قرارداده که نه تندروها به او اعتماد دارند و نه معترضان رادیکال او رابه عنوان عاملی برای تغییر واقعی میپذیرند.
علی خمینی، میراثدار پدربزرگ؟!
در میان اعضای خاندان بنیانگذار نظام، نام سید علی خمینی،برادر کوچکتر حسن خمینی، به عنوان چهرهای که توانسته استاعتماد عمیق و ویژهی علی خامنهای را جلب کند، به شکلی متفاوتدر معادلات جانشینی و استمرار ایدئولوژیک نظام مطرح است. اوکه برخلاف برادرش، پیوندی نزدیکتر با بدنه سخت قدرت و نهادهای حاکمیتی برقرار کرده، همواره به عنوان صدای ارتدوکسو وفادار خانواده خمینی به خطمشی رهبری کنونی شناخته میشود. علی خمینی با اتخاذ مواضعی صلب و سازشناپذیر دربرابر غرب، به ویژه ایالات متحده، جایگاه خود را به عنوان یک روحانی انقلابی تثبیت کرده است؛ او در اظهاراتی صریح وبازتابدهنده دکترین مقاومت، تاکید کرده بود که «آمریکاییهاخواهند رفت و ذلت ما و مردممان را نخواهند دید.» وی با باوریاستوار به پایداری داخلی، معتقد است که مردم ایران از تهدیدها نمیهراسند و در صورت بروز هرگونه درگیری، این دشمنان هستند که باید منطقه را ترک کنند، چرا که ریشههای نظام درخاک این سرزمین استوار است. این نوع ادبیات که شباهت بسیاری به گفتمان علی خامنهای دارد، او را به گزینهای تبدیلکرده که میتواند نقش «حلقه وصل» میان میراث روحالله خمینی وآرمانهای عصر خامنهای را ایفا کند و در صورت لزوم، به عنوانچهرهای مورد وفاق برای عبور از بحرانهای مشروعیت در صفاول قدرت قرار گیرد.
علیرضا اعرافی؛ تکنوکراتِ مذهبی و معمار تداوم
در جبهه مقابل، علیرضا اعرافی به عنوان جدیترین گزینه «وضع موجود» و مورد وثوق کامل هسته سخت قدرت شناخته میشود. اعرافی که طی سالهای اخیر با سرعتی خیرهکننده پلههای ترقیرا در نهادهای حساس پیموده، دقیقاً همان ویژگیهایی را دارد که علی خامنهای برای جانشین خود متصور بود: نظم تشکیلاتی،وفاداری مطلق به دکترین ولایت فقیه و نگاه استراتژیک به شرق. اوبه عنوان مدیر حوزههای علمیه سراسر کشور، توانسته است بدنه سنتی و مدرن حوزه را با سیاستهای نظام همسو کند. سفر پرتشریفات او به مسکو و دیدارهای دیپلماتیکش نشان داد که او تنها یک فقیه نیست، بلکه خود را برای ایفای نقش در تراز یک رهبرآماده کرده است.
اعرافی نماینده جریانی است که معتقد است بقای نظام نه در اصلاحات داخلی، بلکه در تقویت پیوندهایاستراتژیک با روسیه و چین و ایستادگی در برابر «توطئههای جهانی» نهفته است. او با ادبیاتی امنیتی-الهیاتی، هرگونه تفرقه مذهبی یا مرزی را خط قرمز میداند و برخلاف حسن خمینی، هیچ تمایلی به باز کردن فضای سیاسی به قیمت تضعیف اقتدار مرکزی ندارد.
سپاه پاسداران و فاکتور مجتبی خامنهای؛ شاهسازان درمیدان
نمیتوان از آینده رهبری در ایران سخن گفت و نقش تعیینکننده سپاه پاسداران را نادیده گرفت. سپاه به عنوان قدرتمندترین نهادنظامی، سیاسی و اقتصادی کشور، ذینفع اصلی در انتخاب رهبربعدی است. در این میان، مجتبی خامنهای، فرزند دوم علی خامنهای، سالهاست که به عنوان «قدرت در سایه» و رابط اصلیبیت رهبری با فرماندهان ارشد سپاه شناخته میشود. اگرچه علی خامنهای در زمان حیاتش ظاهراً با رهبری موروثی مخالفت کرده بود، اما واقعیتهای میدانی نشان میدهد که مجتبی خامنهای شبکه وسیعی از نفوذ را در دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی ایجاد کرده است. تعطیلی ناگهانی دروس خارج فقه او و انتشار اولین پیامهای رسمی تصویری، سیگنالهای واضحی به جامعه ونخبگان بود که او برای خروج از سایه آماده میشود. برای سپاه،مجتبی خامنهای گزینهای است که امنیت منافع کلان این نهاد ر اتضمین میکند. با این حال، چالش بزرگ او «مشروعیت فقهی»در میان مراجع تقلید و «پذیرش اجتماعی» در میان مردمی استکه نسبت به بازتولید سلطنت در پوشش مذهبی به شدت حساس هستند.
اژه ای و میرباقری؛ گزینههای اضطرار و رادیکالیسم
در کنار گزینههای اصلی، نامهای دیگری نیز در صف مبارزه برایقدرت حضور دارند که هر یک در شرایط خاصی میتوانند به صدراخبار بیایند. غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، به عنوان فردی که تمام زوایای پنهان پروندههای امنیتی و فسادنخبگان را در اختیار دارد، یک گزینه «مقتدر» برای دوران گذارمحسوب میشود. او که سابقه طولانی در وزارت اطلاعات ودستگاه قضا دارد، مورد احترام بدنه تندرو و نیروهای عملیاتی است. از سوی دیگر، سید محمدرضا میرباقری به عنوان تئوریسینجریان «سوپر انقلابی» و جبهه پایداری، نماینده نگاهی است که جمهوری اسلامی را مقدمه ظهور میداند و حتی کشته شدن نیمیاز جمعیت جهان را برای رسیدن به اهداف الهی توجیه میکند. اگرچه شانس میرباقری برای رهبری به دلیل نگاههای افراطیاش کمتر به نظر میرسد، اما او و جریان حامیاش قدرت تخریب بالایی در مجلس خبرگان دارند و میتوانند مسیر انتخاب هرگزینه میانهرویی را مسدود کنند.
سازوکار محرمانه و شورای موقت؛ عبور از پیچ تاریخی
طبق قانون اساسی، در صورت فوت یا عزل رهبر، تا زمان انتخابرهبر جدید، شورایی متشکل از رئیسجمهور، رئیس قوه قضائیه ویکی از فقهای شورای نگهبان (به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام) وظایف رهبری را بر عهده میگیرد. در حال حاضر،حضور مسعود پزشکیان، محسنی اژهای و علیرضا اعرافی در این شورا، ترکیبی ناهمگون از گرایشهای مختلف را ایجاد کردهاست. اما گزارشهای محرمانه حاکی از آن است که کمیسیون ویژهای در مجلس خبرگان، پیش از این فهرستی سه نفره را با اولویتبندی مشخص آماده کرده است تا در لحظه بحران، کشور باخلاء تصمیمگیری مواجه نشود. این فهرست که گفته میشود حتی بسیاری از اعضای خبرگان از آن بیاطلاع هستند، احتمالاً شاملنامهایی است که بتوانند توازن میان سپاه، حوزه و بیت رهبری راحفظ کنند. اما دخالتهای خارجی، به ویژه اظهارات دونالد ترامپمبنی بر شناسایی سه گزینه جایگزین و حملات هدفمند به سران سپاه، این سازوکار داخلی را با تهدیدی جدی روبرو کرده است.
ایران در آستانه تغییری بنیادین
ایران امروز در وضعیتی قرار دارد که هرگونه تصمیم در مورد جانشینی، نه تنها سرنوشت نظام سیاسی، بلکه تمامیت ارضی و ثبات منطقهای را تحت تاثیر قرار خواهد داد. اگر مجلس خبرگان تحت فشار سپاه به سمت گزینهای رادیکال مانند میرباقری یا حتیمجتبی خامنهای برود، احتمال تشدید اعتراضات داخلی و تقابل نظامی با غرب به اوج خود خواهد رسید. در مقابل، انتخاب چهرهای مانند حسن خمینی میتواند یک عقبنشینی تاکتیکیبرای بقا تلقی شود که البته با مقاومت شدید هسته سخت قدرتروبرو خواهد شد. واقعیت این است که علیرغم برنامهریزیهای محرمانه، «عنصر خیابان» و «فشار بینالمللی» متغیرهای غیرقابل پیشبینی هستند که میتوانند تمام معادلات خبرگان را برهم بزنند. جانشین علی خامنهای، هر کسی که باشد، میراثدار کشوریاست که میان آرمانهای انقلابی دهه ۵۰ و واقعیتهای تلخ قرن جدید گرفتار شده است؛ رهبری که شاید آخرین شانس نظام برایاصلاح از درون یا شاهد فروپاشی نهایی آن باشد. در این قماربزرگ قدرت، تنها چیزی که قطعی به نظر میرسد این است که ایرانِ پس از خامنهای، شباهت چندانی به ایرانِ قبل از او نخواهدداشت.