خانه پیشنهاد هم‌وطن ظهور رهبر جدید در دوران پساخامنه‌ای ممکن نخواهد بود؟

پایان عصرِ «مشت آهنین» در پناهگاه‌های لرزان تهران

ظهور رهبر جدید در دوران پساخامنه‌ای ممکن نخواهد بود؟

اختصاصی هم وطن / گروه سیاسی/ فرهاد جم

کشته شدن ناگهانی علی خامنه‌ای در پی حملات هوایی مشترک اسرائیل و ایالات متحده به قلب تپنده قدرت در تهران، تنها پایان فیزیکی یک حاکم مستبد نیست، بلکه فروپاشی کامل معماری پیچیده‌ای است که طی سه دهه، تمام مفاصل قدرت، امنیت واقتصاد ایران را به اراده یک شخص گره زده بود. امروز جمهوری اسلامی در وضعیتی قرار گرفته که در تاریخ نیم‌قرنی خودبی‌سابقه است؛ این نظام نه توان تعیین یک رهبر جدید بامشروعیت سنتی و فقهی را دارد و نه دستگاه‌های امنیتی‌اش، کهمدعی نفوذ تا دریای مدیترانه بودند، دیگر قادرند امنیت فیزیکی وسیاسی جانشین احتمالی را در برابر تهدیدات خردکننده خارجی و فوران آتشفشان خشم داخلی تأمین کنند. نظام در حالی با اینخلاء بزرگ روبرو شده که طی سال‌های اخیر، با اجرای پروژه بی‌رحمانه «خالص‌سازی»، تمامی چهره‌های استخوان‌دار ومیانجی‌گر خود را قربانی کرده است. از حذف هاشمی رفسنجانی و انزوای خاتمی و روحانی گرفته تا مرگ مشکوک چهره‌هایاجرایی مانند ابراهیم رئیسی، همگی باعث شده‌اند که امروز درگودال قدرت، تنها مهره‌هایی باقی بمانند که یا فاقد وجاهت فقهی برای تکیه بر کرسی ولایت هستند و یا چنان در رادیکالیسم غرق شده‌اند که انتخاب آن‌ها به معنای اعلان جنگ رسمی با جامعه وجهان است.

حقیقت عریان در لایه‌های زیرین قدرت این است که برای علی خامنه‌ای هیچ جانشین واقعی وجود نخواهد داشت. ساختار فعلی میان دو قطب «جانشینی موروثی-امنیتی» با محوریت مجتبی خامنه‌ای و «خلافت تمدنی-فقهی» با چهره‌هایی همچون میرباقری و اعرافی گرفتار شده است. اما هیچ‌کدام از این گزینه‌ها نمی‌توانند حامل آن اقتدار بلامنازعی باشند که خامنه‌ای با تکیه برشبکه‌های اقتصادی عظیم «ستاد اجرایی» و نهادهای سرکوبساخته بود. مجتبی خامنه‌ای اگرچه معمار حلقه‌های امنیتی بیت وپیونددهنده پادگان و دفتر رهبری است، اما فاقد کمترین میزان مشروعیت مذهبی در حوزه‌های علمیه مستقل و مقبولیت عمومی درخیابان‌های پر از کینه ایران است. از سوی دیگر، تئوریسین‌های رادیکال قم نیز با نگاه‌های آخرالزمانی خود، تنها به انزوای بیشترنظام دامن می‌زنند. در این میان، دستگاه سرکوب که خود دچار تشتت، ترس و ریزش ناشی از حملات هوایی شده، دیگر نمی‌تواند ضامن بقای یک فرد واحد باشد. نظام در وضعیتی است که هر انتخابی برای جانشینی، به جای ترمیم شکاف‌ها، خود به عاملی برای تشدید درگیری‌های درونی میان باندهای قدرت تبدیل خواهدشد.

جامعه‌ای میان هراس و امید

ایران امروز تصویری از یک سرزمین اشغال‌شده توسط اقلیتی نظامی را تداعی می‌کند که در میانه یک جنگ نابرابر گرفتار شدهاست. فضای شهرهای بزرگ، به ویژه تهران، آمیزه‌ای از رعب امنیتی و انتظار برای یک دگرگونی بزرگ است. با وزش بادهایجنگ و اصابت موشک‌ها به مراکز حساس حاکمیتی، هیبت«شکست‌ناپذیری» نظام در ذهن توده‌ها فرو ریخته است. مردمیکه هنوز زخم‌های عمیق کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ را بر تن دارند، درشرایط جنگی فعلی نه تنها خود را در جبهه حاکمیت نمی‌بینند،بلکه سقوط مراکز قدرت را به مثابه بازپس‌گیری میهن خود تلقیمی‌کنند. گزارش‌های میدانی حاکی از آن است که برخلاف دوران جنگ ایران و عراق، این بار هیچ موجی از ناسیونالیسم مذهبی برای دفاع از بقای نظام شکل نگرفته است؛ برعکس، شکاف میانملت و دولت به قدری عمیق شده که بخش بزرگی از جامعه،تضعیف بازوان نظامی نظام را پیش‌شرط رهایی خود می‌دانند.

در شرایطی که سایه جنگ بر سر کشور سنگینی می‌کند، اقتصادایران به مرحله فروپاشی کامل رسیده است. فقر توده‌ای، تورملجام‌گسیخته و قطع شریان‌های حیاتی انرژی و ارتباطات، زندگی روزمره را به نبردی برای بقا تبدیل کرده است. در این فضای ملتهب، دستگاه‌های تبلیغاتی نظام که پیش‌تر با صرف هزینه‌هایگزاف سعی در ساختن چهره‌ای مقتدر از «رهبر فرزانه» داشتند،اکنون در سکوتی مرگبار فرو رفته‌اند. تشتت در صفوف نیروهای مسلح، به ویژه در بدنه پایین‌رتبه سپاه و ارتش، مشهود است. بسیاری از این نیروها که شاهد هدف قرار گرفتن دقیق مراکز فرماندهی هستند، از حضور در پادگان‌ها سرباز می‌زنند و نمی‌خواهند قربانی بقای نظامی شوند که حتی قادر به محافظت از رهبر خود نبوده است. این «فلج شدگی ساختاری» در میانه جنگ، فرصتی تاریخی را برای جامعه مدنی و معترضان فراهم آورده تا در لحظه حساس انتقال قدرت، ابتکار عمل را به دست بگیرند. خیابان‌های ایران اکنون نه صحنه بیعت، بلکه آماده‌باش برای نبردی نهایی جهت تعیین تکلیف آینده کشور است.

بعد از خامنه ای

پایان عصر ولایت فقیه و ضرورت گذار به شورای موقت ملی

جامعه ایران امروز فرسنگ‌ها از ادبیات فقهی و سیاسی حاکمیت فاصله گرفته است.

نسل‌های جدید که تجربه‌ی خونین سرکوب‌هایپی‌درپی را در حافظه دارند، دیگر هیچ روایتی از جنس «ولایت فقیه» یا «رهبری مذهبی» را تحت هیچ شرایطی نمی‌پذیرند. برای مردمی که زیر بار انسداد سیاسی و تحقیر اجتماعی کمر خم کرده‌اند، هرگونه تلاش برای بازسازی مدل رهبری فردی، تنها به مثابه تمدید دوران اسارت تلقی می‌شود. در چنین شرایطی،اصرار بر تعیین یک فقیه جدید به عنوان حاکم مطلق، نه تنها ثبات را به کشور باز نمی‌گرداند، بلکه جرقه‌ای بر انبار باروت خشم عمومی خواهد بود که می‌تواند به یک انفجار اجتماعی بی‌سابقه منجر شود. واقعیت میدانی نشان می‌دهد که دوران حکمرانی براساس «قداست ساختگی» به پایان رسیده و نظام در حفظ ابتدایی‌ترین کارکرد خود یعنی تأمین امنیت سرانش و حفظ تمامیت ساختاری‌اش شکست خورده است.

تنها راه واقع‌بینانه و عقلانی برای جلوگیری از فروپاشی کامل شیرازه کشور و ممانعت از وقوع یک هرج‌ومرج خونین و جنگداخلی، انتقال فوری و بدون قید و شرط قدرت از هسته سخت نظامی-فقهی به یک «شورای موقت اداره کشور» است. این شورانباید از چهره‌های تکراری و شکست‌خورده نظام تشکیل شود، بلکه باید ترکیبی از متخصصان ملی و نمایندگان جامعه مدنی باشدکه وظیفه اصلی‌شان مدیریت بحران جنگ، تأمین معیشت مردم و فراهم کردن تمهیدات لازم برای برگزاری یک رفراندوم ملی وانتخابات آزاد تحت نظارت بین‌المللی باشد. سپردن اداره امور بهیک نهاد گذار، تنها راهی است که می‌تواند از تقابل مستقیم وویرانگر میان پادگان و خیابان جلوگیری کرده و مسیری را بگشاید که در آن مطالبات شهروندان، و نه توهمات ایدئولوژیک، مبنایمشروعیت باشد. هرگونه تلاش مذبوحانه از سوی باقی‌مانده‌هایسپاه پاسداران برای انتصاب غیرقانونی مجتبی خامنه‌ای یا هرفقیه دیگری در اتاق‌های تاریک، تنها به معنای تسریع در روند نابودی فیزیکی نظام و تشدید خشونت‌های خیابانی خواهد بود.

پارادوکس منافع واشینگتن و فشار برای فرم دموکراتیک در ایران

در عرصه بین‌المللی، حذف فیزیکی علی خامنه‌ای معادلات کاخ سفید و متحدانش را به شدت تغییر داده است. اگرچه دونالدترامپ و دستگاه سیاست خارجی آمریکا همواره به دنبال تأمین منافع راهبردی خود، مهار نفوذ منطقه‌ای ایران و تضمین امنیت انرژی بوده‌اند، اما استمرار جمهوری اسلامی با یک رهبری جدید و ضعیف، دیگر برای آن‌ها یک پیروزی یا حتی یک گزینه پایدارتلقی نمی‌شود. تجربه تلخ دهه‌های گذشته و بدعهدی‌های مکررتهران ثابت کرده است که هرگونه بازسازی ساختار فعلی، حتی باچهره‌ای به ظاهر میانه‌روتر، تنها به معنای خرید زمان برای گروه‌های تندرو جهت بازسازی توان موشکی و شبکه‌های تروریستی است. از این رو، حتی با نگاهی صرفاً واقع‌گرایانه به منافع ملی آمریکا، ثبات پایدار در خاورمیانه دیگر از مسیر تعاملبا یک دیکتاتوری مذهبی فرسوده عبور نمی‌کند.

فشار افکار عمومی در داخل ایالات متحده و ضرورت پاسخگوییبه شهروندان آمریکایی که خواهان پایان بخشیدن به درگیری‌های پرهزینه و بی‌پایان در خاورمیانه هستند، دولت ترامپ را ناگزیرمی‌کند که حداقل‌های یک «فرم دموکراتیک» را در ایران طلب کند. برای ترامپ، که مدعی ایجاد «روزی بزرگ برای جهان» پس ازحذف دیکتاتور تهران است، پذیرش یک جانشین مشابه یا یک حکومت نظامی محض در ایران به معنای شکست استراتژیک واخلاقی در برابر رای‌دهندگانش خواهد بود. بنابراین، ایالات متحدهدر سطح دیپلماتیک و عملیاتی ناچار است از فرآیندی حمایت کندکه به جای بازتولید استبداد فردی، به سمت یک ساختار کثرت‌گرا و غیرایدئولوژیک حرکت کند. این تغییر رویکرد بین‌المللی، در کناراراده پولادین ملت ایران برای عبور از حاکمیت فقیه، جمهوری اسلامی را در بن‌بستی تاریخی قرار داده است که خروج از آن با ابزارهای قدیمی سرکوب و فریب ناممکن است.

فرسایش بازدارندگی و سقوط عمق استراتژیک در میانه بحران

یکی از دلایل اصلی که جانشین احتمالی خامنه‌ای را با بن‌بستمطلق روبرو می‌کند، نابودی کامل مفهوم «بازدارندگی» است که رهبر پیشین نظام سال‌ها بر روی آن سرمایه‌گذاری کرده بود. حملات اخیر به بیت علی خامنه‌ای نشان داد که نه تنها «گنبدآهنین» ادعایی نظام سوراخ شده، بلکه نفوذ اطلاعاتی در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری به حدی است که هیچ نقطه‌ای در ایران برای سران نظام امن نیست. این فقدان امنیت فیزیکی، هرگونه تلاش برای تثبیت قدرت توسط یک فرد جدید را با شکست مواجه می‌کند؛چرا که رهبری که نتواند امنیت خود را تأمین کند، هرگز نخواهد توانست وفاداری نیروهای مسلح و بدنه بوروکراتیک را حفظ کند. همزمان، سقوط دولت اسد در سوریه و تضعیف شدید حزب‌الله وحماس، «عمق استراتژیک» نظام را به مرزهای داخلی ایرانمحدود کرده است. جانشین خامنه‌ای میراث‌دار نظامی است که تمام سنگرهای خارجی‌اش را از دست داده و اکنون در محاصره خشم داخلی و فشار نظامی خارجی قرار دارد.

در این فضای جنگی، حاکمیت دیگر حتی قادر به خرید وفاداری مزدوران داخلی خود نیز نیست. امپراتوری اقتصادی که خامنه‌ای از طریق نهادهایی مانند ستاد اجرایی فرمان امام بنا کرده بود،تحت حملات و تحریم‌های شدید، دیگر توان تزریق نقدینگی به ماشین سرکوب را ندارد. وقتی منابع مالی خشک شوند و اقتدارنظامی در هم بشکند، ریزش در لایه‌های میانی قدرت به بهمنی تبدیل می‌شود که هر جانشینی را زیر خود دفن خواهد کرد. درچنین اتمسفری، صحبت از «رهبر جدید» بیشتر به یک شوخی تلخشبیه است تا یک واقعیت سیاسی. نظام در حال تجربه یک «مرگ مغزی» است که در آن اعضا و جوارح (نهادهای نظامی و امنیتی) هنوز به صورت مکانیکی فعالیت می‌کنند، اما مرکز فرماندهی وهماهنگی (رهبری) از کار افتاده است.

عبور از دالان تاریک به سوی حاکمیت ملی 

ایران در آستانه یک دگردیسی ناگزیر و بازگشت‌ناپذیر قرار دارد. نبرد میان الگوی «امنیت موروثی-نظامی» که سپاه و حلقه مجتبیخامنه‌ای به دنبال آن هستند و الگوی «تغییر ساختاری ودموکراتیک» که خواست قاطع جامعه و ضرورت گریزناپذیربین‌المللی است، به نقطه سرنوشت‌ساز خود رسیده است. جمهوریاسلامی بدون علی خامنه‌ای، فاقد آن چسب ایدئولوژیک، کاریزمای کاذب و منابع مالی متمرکزی است که بتواند تضادهای درونی و بیرونی‌اش را پنهان کند. وقتی حاکمیت در ابتدایی‌ترین وظیفه خود یعنی حفاظت از حریم پایتخت و نماد قدرت خود ناتوان نشانداده، ادعای هدایت یک کشور ۸۵ میلیونی با بحران‌های عظیم زیست‌محیطی، اقتصادی و اجتماعی، توهمی بیش نیست.

حقیقت نهایی این است که دوران «ولایت مطلقه فقیه» با مرگ صاحب آن به پایان رسیده و تلاش برای احیای این جسد متعفن،تنها رنج ملت ایران را طولانی‌تر خواهد کرد. اکنون زمان آن است که تمامی نیروهای ملی، از فعالان مدنی داخل کشور تا اپوزیسیون خارج و ریزش‌کنندگان از بدنه قدرت، بر روی یک نقطه مشترک متمرکز شوند: تشکیل شورای موقت برای گذار و برگزاری رفراندومی که تکلیف نوع حکومت آینده را روشن کند. جهان و به ویژه ایالات متحده نیز باید بدانند که حمایت از هرگونه مدل«خامنه ای‌یزاسیون» جدید، تنها به معنای تکرار چرخه‌های خشونت و بی‌ثباتی است. ایران نوین تنها زمانی متولد خواهد شدکه صندوق‌های رأی واقعی جایگزین اتاق‌های تاریک شورای خبرگان و بیت رهبری شوند. این تنها راه خروج از دالان تاریک جنگ و استبداد به سوی روشنایی حاکمیت ملی و صلح پایداراست. امروز، نه تنها ایران، بلکه تمام منطقه منتظر است تا ببیند آیا ایرانیان می‌توانند از این ویرانه، بنایی نو و دموکراتیک برپاکنند یا خیر؛ شواهد میدانی و اراده عمومی نشان می‌دهد که این بار، بازگشتی به گذشته وجود نخواهد داشت.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن