اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
شنبه، ۹ اسفند ۱۴۰۴، تنها یک تاریخ در تقویم تنشهای نظامی خاورمیانه نخواهد بود؛ این روز، لحظهی نمادین برخورد سختافزار جنگ با نرمافزار پوسیدهی قدرت در ایران است. در حالی که طنین انفجارها در پایتخت، توهم امنیت پایدار را در هم شکسته است، آنچه در لایههای زیرین جامعه در حال وقوع است، چیزی فراتر از یک هراس نظامی است. ما با فروپاشی ساختاری روبرو هستیم که دهههاست با گروگان گرفتن معیشت و امنیت ملت، بقای ایدئولوژیک خود را تضمین کرده است. برای نخبگان و جریانهای سیاسی، بهویژه جناح موسوم به اصلاحطلب، این لحظه، دقیقهی نود یک انتخاب وجودی است؛ ماندن در کشتی در حال غرق شدن یا بازگشت به آغوش ملتی که دیگر زبان استمرار و مصلحت را نمیفهمد.
دولت درمانده و زوال مفهوم مشروعیت
آنچه امروز در سطح کلانشهرهای ایران مشاهده شد، از فلج شدن شبکه توزیع تا هرجومرج در زیرساختهای مدنی، نشاندهنده فروپاشی مفهوم «دولت» به معنای مدرن آن است. ساختار سیاسی موجود، با اصرار بر ماجراجوییهای فرامرزی، عملاً زیست ایرانیان را به قربانی دائمی بلندپروازیهای خود بدل کرده است. وقتی یک سیستم سیاسی در لحظهی بحران، نه قدرت محافظت از روان جامعه را دارد و نه قدرت صیانت از سفرهی مردم، مشروعیت کارکردیاش به صفر میرسد. در این فضا، پروژهی «اصلاح از درون» که سالها به عنوان تنها راه گریز از فاجعه تبلیغ میشد، خود به بخشی از فاجعه بدل شده است؛ چرا که به جای تغییر مسیر، تنها به «خرید زمان» برای ساختاری ناکارآمد کنونی انجامیده که اصلاحناپذیری را به غایت خود رسانده است.

پارادوکس اصلاحطلبی؛ همدستی در زوال یا بازگشت به ریشه؟
اصلاحطلبان همواره با هراسافکنی از جنگ و ویرانی، جامعه را به صبوری و تمکین در برابر چارچوبهای موجود فراخواندهاند. اما امروز، جنگ نه یک هیولا برای کشاندن مردم پای صندوقهای رأی، بلکه یک واقعیت جاری بر فراز آسمان ایران است. طنز تلخ تاریخ اینجاست که همان ساختاری که اصلاحطلبان به بهای حفظ ثبات از نقد بنیادین آن طفره رفتهاند، اکنون خود به عامل اصلی بیثباتی و تخریب میهن تبدیل شده است. ماندن در این چرخه، دیگر سیاستورزی نیست، بلکه همدستی در خودویرانگری است. جریان اصلاحات اگر بخواهد از لکهی ننگ تاریخی «سوپاپ اطمینان» پاک شود، باید بفهمد که هزینهی ماندن در کنار قدرتی که منطقش با منافع ملی ایران در تضاد کامل است، به مراتب سنگینتر از ایستادن در صف حمایت از مطالبات بنیادین مردم است.
ضرورت طلاق تاریخی؛ عبور از تدارکاتچی بودن
ساختار سیاسی کنونی به مرحلهای از صلبیت مطلق رسیده است که هیچ صدایی جز پژواک خود را برنمیتابد. در چنین بنبستی، حضور نیمبند اصلاحطلبان در ویترینهای قدرت، تنها به بازتولید توهم امکان تغییر گامبهگام کمک میکند؛ توهمی که در زیر آوارهای امروز دفن شد. فراخوان تاریخ به نخبگان سیاسی، فراخوان برای یک «جدایی بزرگ» است. این جدایی نه به معنای انفعال، بلکه به معنای پذیرش این حقیقت است که ساختار فعلی، فاقد ظرفیتهای لازم برای بازگشت به عقلانیت و صلح است. وقت آن است که این جریان، پیوند نافی خود را با کانون بحران بگسلد و به جای تلاش برای تلطیف استبداد، به نیروی محرکهی تغییر ساختاری بدل شود.
ایران، فراتر از یک سیستم
شنبه، ۹ اسفند، نقطهی پایان تردیدهاست. ساختاری که نمیتواند نان، دارو و امنیت آسمان فرزندان این خاک را تضمین کند، اساساً از انجام تکالیف اولیهی خود قاصر است. برای نجات ایران و بقای تمدنی این سرزمین، راهی جز عبور از این بنبست سیاسی و بازتعریف تمامعیار قدرت بر مبنای ارادهی ملی باقی نمانده است. نخبگانی که هنوز در پی «چانهزنی در بالا» هستند، باید بدانند که موشکهای امروز، آخرین ریسمانهای اتصال مردم به حاکمیت را از هم گسستهاند. فردا دیر خواهد بود؛ چرا که تاریخ، کسانی را که در لحظهی انفجار به جای ایستادن در کنار حقیقت ملت، به مصلحت قدرت چنگ زدند، هرگز نخواهد بخشید.