خانه پیشنهاد هم‌وطن آیا طرح «نجات ملی» موسوی از میان آتش جنگ و مداخله خارجی عبور می‌کند؟

واکاوی سناریوهای انتقال قدرت در پی خبر کشته شدن علی خامنه‌ای

آیا طرح «نجات ملی» موسوی از میان آتش جنگ و مداخله خارجی عبور می‌کند؟

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم

در حالی که غبار ناشی از حملات سنگین هوایی بر فراز منطقه پاستورو بیت خامنه‌ای هنوز فرونشسته و خبر کشته شدن علی خامنه‌ای بازار رایزنی‌ها برای پیش‌بینی رهبر آینده ایران داغ کرده است، ایران درحساس‌ترین دالان تاریخی خود پس از انقلاب ۵۷ قرار دارد. این حادثه نه تنها پایان یک دوران طولانی از تمرکز مطلق قدرت، بلکه آغازگر ماراتنی سهمگین میان سناریوهای متضاد برای آینده کشور است. دریک سو، ماشین جنگی خارجی و وعده‌های دونالد ترامپ برای «ایده‌ای جدید» جهت رهبری آینده ایران خودنمایی می‌کند و در سوی دیگر،طرح «نجات ملی» میرحسین موسوی قرار دارد که بر ائتلاف نیروهای داخلی و نفی هرگونه دخالت بیگانه استوار است. پرسش بنیادین اینجاست که در میانه یک جنگ تمام‌عیار و فروپاشی احتمالی رأس هرمقدرت، چگونه می‌توان مسیری را طی کرد که نه به استبداد نظامی جدیدختم شود و نه به قیمومت قدرت‌های خارجی.

میراث اقتدارگرایی و لرزه بر ستون‌های نظام

علی خامنه‌ای از سال ۱۳۶۸ تاکنون، کنترل کامل تمامی دستگاه‌هایکشوری و لشکری را در دست داشته است. او با چیره‌دستی در تعاملبا روحانیون و ایجاد یک دستگاه امنیتی مخوف، خود را به یکی ازقدرتمندترین حاکمان تاریخ معاصر ایران تبدیل کرد. اما این تمرکز بی‌حد و حصر قدرت، اکنون به پاشنه آشیل نظام تبدیل شده است؛ چراکه تمامی ساختارها حول محور یک فرد بازسازی شده‌اند و حذف او،کل سیستم را با بحران جانشینی و مشروعیت مواجه می‌کند. درسال‌های اخیر، حتی نهادهای انتخابی نیز به حاشیه رانده شدند تاتضمین شود که هیچ صدایی مخالف با منویات رهبری شنیده نمی‌شود. این انسداد سیاسی، جامعه را به سمتی سوق داده که کوچک‌ترین جرقه خارجی می‌تواند به انفجاری داخلی منجر شود.

حملات اخیر که منجر به کشته شدن رهبر ۸۶ ساله شده، در زمانی رخداد که جمهوری اسلامی با سخت‌ترین بحران‌های دوران خود دست‌ و پنجه نرم می‌کند. تضعیف بی‌سابقه گروه‌های نیابتی در منطقه و نابودی «عمق استراتژیک» تهران، نظام را در برابر تهدیدات مستقیم خارجی بی‌دفاع کرده است. از سوی دیگر، گسست عمیق میان جامعه و حاکمیت که در پی سرکوب‌های خونین سال‌های اخیر به اوج خود رسیده، باعث شده تا بخشی از بدنه اجتماعی، حمله خارجی را نه یک تهدید ملی، بلکه فرصتی برای رهایی بپندارد. این همان نقطه خطرناکی است که میرحسین موسوی در بیانیه‌های خود نسبت به آن هشدار دادهو آن را «بازی تمام شده» توصیف کرده است.

سناریوهای پسا-خامنه‌ای در سایه مداخله خارجی

با حذف فیزیکی علی خامنه‌ای که دهه‌ها موازنه میان سپاه و روحانیت را حفظ کرده بود، اکنون خطر تبدیل شدن نظام به یک دیکتاتوری نظامی عریان توسط سپاه پاسداران بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. در این سناریو، نظامیان ممکن است با استفاده از وضعیت جنگی و به بهانه حفظ تمامیت ارضی، هرگونه صدای اصلاح‌طلبانه یاتحول‌خواهانه را سرکوب کرده و با معرفی یک چهره نمایشی، قدرت واقعی را در دست بگیرند. علی واعظ و بسیاری از تحلیلگران معتقدند که سپاه دیگر روحانیت را سرمایه‌ای مفید برای بقای خود نمی‌داند و ممکن است از فرصت جانشینی برای دگرگونی کامل ساختار قدرت استفاده کند. این تغییر ساختار، لزوماً به معنای دموکراسی نیست،بلکه می‌تواند تولد یک رژیم نظامی-امنیتی خشن‌تر باشد.

در سوی دیگر میدان، دونالد ترامپ صراحتاً اعلام کرده که برای آینده ایران ایده دارد. این «ایده» احتمالاً بر محور تضعیف کامل بنیه نظامیایران و تحمیل یک دولت دست‌نشانده استوار است که منافع واشینگتن را در منطقه تأمین کند. خطر اصلی در اینجا، تبدیل ایران به یک «دولتتحت‌الحمایه» یا تکرار سناریوی تلخ عراق و لیبی است. مداخله خارجی، اگر چه ممکن است به سقوط فیزیکی یک دیکتاتور سرعت ببخشد، اما تاریخ نشان داده که به ندرت به استقرار یک دموکراسی پایدار منجر می‌شود. وابستگیِ تغییر به اراده قدرت‌های بیگانه، تعیین سرنوشت ملی را به متغیرهای نامعین پیوند می‌زند و جامعه را درپسا-رخداد، بدهکار مداخله‌گر می‌سازد که نتیجه‌ای جز زوال امر ملی نخواهد داشت.

میرحسین - خامنه ای

طرح نجات ملی موسوی؛ مسیری در میان آتش و خون

در مقابل این دو لبه قیچی، یعنی استبداد نظامی داخلی و قیمومت خارجی، طرح «نجات ملی» میرحسین موسوی به عنوان یک قطب‌نمای استراتژیک مطرح می‌شود. موسوی با درک عمیق از خطر فروپاشی،مسیری را پیشنهاد می‌دهد که بر سه اصل نفی استبداد، نفی دخالت خارجی و گذار مسالمت‌آمیز استوار است. او معتقد است که مشروعیت نظام به کلی از دست رفته و تنها راه نجات، تشکیل یک جبهه فراگیرملی برای برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان است.

این پیشنهاد، نه یک راهکار جادویی، بلکه تلاشی برای بازگرداندن«عاملیت» به مردم ایران است تا خود سرنوشت خویش را رقم بزنند.

اما اجرای این ایده در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، باچالش‌های ساختاری منحصربه‌فردی روبروست. منتقدان می‌پرسند درحالی که بمب‌ها بر سر تهران فرود می‌آیند، چگونه می‌توان از انتخابات آزاد و رفراندوم سخن گفت؟ احتمالا پاسخ موسوی و همراهان او در«کمیته نجات ملی» این است که دقیقاً در چنین لحظاتی، ضرورت یک ائتلاف ملی برای جلوگیری از تجزیه و نابودی کشور دوچندان می‌شود. تنها یک قدرت برآمده از اراده واقعی ملت می‌تواند در برابر زیاده‌خواهی‌های خارجی بایستد و به نظامیان بفهماند که وظیفه آن‌هاحفاظت از مرزهاست، نه دخالت در سیاست. این مدل، بر «تغییر رفتار درون‌ساختاری» و فشار همزمان اجتماعی و بین‌المللی تأکید دارد تاساختار قدرت ناچار به عقب‌نشینی شود.

ائتلاف دموکراسی‌خواهان؛ شرط بقای ملی

تحقق ایده موسوی مستلزم آن است که نیروهای دموکراسی‌خواه، ازطیف‌های مختلف سیاسی، بر سر یک منشور حداقلی به توافق برسند. جمهوری‌خواهان، تحول‌طلبان و حتی بخش‌های ناراضی از بدنه نظامباید درک کنند که تفرقه در این لحظه تاریخی، به معنای واگذاری زمینبه تندروهای نظامی یا مداخله‌گران خارجی است. سیاست خلأ رابرنمی‌تابد و اگر جبهه داخلی شکل نگیرد، دیگران برای آینده ایران تصمیم خواهند گرفت. این ائتلاف باید فراتر از صدور بیانیه عمل کند وبه یک سازمان‌دهی واقعی در سطح محلات و شبکه‌های اجتماعی تبدیل شود تا در لحظه سقوط نهایی، آمادگی مدیریت دوران گذار را داشته باشد.

یکی از نقاط قوت طرح موسوی، پتانسیل آن برای جلب اعتماد بدنهمذهبی و حتی بخش‌هایی از نیروهای مسلح است که از فساد و ناکارآمدی فعلی به ستوه آمده‌اند. سوابق او در بدنه نظام و ایستادگی پانزده‌ساله در حصر، به او اعتباری بخشیده که می‌تواند پلی میان سنت و مدرنیته در دوران گذار باشد. او به جای «رهبرسالاری»، بر«مردم‌سالاری» تأکید دارد و معتقد است که هیچ‌کس پیش از رأی ملت،حق ادعای رهبری ندارد. این رویکرد، مانع از بازتولید استبداد در لباس جدید می‌شود و تضمین می‌کند که قدرت در دست یک شورای هماهنگی منتخب و پاسخگو باقی بماند.

انتخاب میان رهایی یا فروپاشی

آنچه آینده ایران را در این لحظه پرمخاطره رقم می‌زند، تقابل میان«رویای نجات» و «کنش مسئولانه ملی» است. جامعه‌ای که از رنج وسرکوب مستأصل شده، ممکن است به اشتباه تصور کند که حمله خارجی تنها راه رستگاری است؛ اما این یک «ضد فرصت» است که رویای رهایی را به بهای نابودی زیرساخت‌ها و استقلال کشور می‌فروشد. راه برون‌رفت، عبور از اسطوره نجات و تبدیل آن به کنش‌های سازمان‌یافته داخلی است. اگر ایرانیان بتوانند در برابر وسوسه مداخله خارجی برای تعیین سرنوشت‌شان بایستند و همزمان فشار بر بقایای استبداد را حفظ کنند، می‌توانند از دل این بحران، فصلی نو در تاریخ خود متولد کنند.

نجات ایران با یک فرد آغاز نمی‌شود، بلکه با اراده جمعی برای تأسیس فرمی از حکومت آغاز می‌شود که در آن استقلال ملی، دموکراسی وعدالت اجتماعی بر روی چهارپایه تاریخی خود بنشینند. بیانیه موسوی،بیش از آنکه یک دستورالعمل اجرایی باشد، یک چشم‌انداز مشترکاست که نشان می‌دهد مسیر نهایی کجاست. در این ماراتن تاریخی،زمان به ضرر کسانی است که منتظر معجزه نشسته‌اند. ایران تنها بهدست ایرانیان و از طریق یک گذار درون‌زا و دموکراتیک نجات خواهدیافت؛ مسیری که اگرچه پرهزینه و دشوار است، اما تنها راه رسیدن به یک آزادی پایدار و عزتمندانه در پهنه جهانی است. اکنون، توپ در زمین نخبگان و جامعه مدنی است تا پیش از آنکه غبار جنگ همه چیز رابپوشاند، جبهه نجات را بنا کنند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن