اختصاصی هموطن/ سید امیر موسوی
«علی خامنهای کشته شد». این عنوان خبری بود که از اولین ساعات شنبهشب در رسانههای مستقر در خارج از کشور به مانند ایران اینترنشنال و بیبیسی منتشر شده و فریاد شادی و هلهله مردم عزادار ایران را به دنبال داشت. از کل کشیدن مادران داغدیده و سیاهپوش گرفته تا فریاد شادمانی مردم کوچه و بازار برای شنیدن خبری که سالها منتظر شنیدنش بودند. «دیکتاتور خونخوار ایران به پایان زندگی سیاه خود رسید».
نجوا و پچ پچ مردم در گعدههای مختلف اما افسوس از نحوه مرگ او بود. مرگی بیدردسر، بیخفت و بدون آبروریزی. بسیاری بر این موضع بودند که کاش، مرگ علی خامنهای به سومین شکل از مرگ خفتبار دیکتاتورهایی از جنس خودش بدل میشد. مرگی به سیاق مرگ معمر قذافی، دیکتاتور طرابلس و صدام حسین، دیکتاتور خونریز بغداد.
با این همه اما، امروز روز دیگری است. روزی، متفاوت از همیشه، روزی تاریخی، روزی که نسلهای متولد شده بعد از ما، درکی از حلاوت و شیرینی آن نخواهند داشت. روزی، بدون دیکتاتور، بدون علی خامنهای! سفیدی این روز برای مردم ایران اما، هیچ لایهای از دوده سیاه روسیاهی اشقیای دستگاه اهریمنی امنیتی نظام خامنهای از میان نخواهد برد.

چند دستگاه عریض و طویل، موازی، فربه و خانمانبراندازی که عمری، تا توانستند؛ خون خلق الله را به شیشه کردند و آقایشان از آن نوشید! از کارگر و دانشجو و فعال سیاسی و مدنی گرفته تا بازنشسته و معلم و فعال فضای مجازی! تا بود، هرکس بر خلاف منویات سیاه معظمله، قدمی بر میداشت و سیاههای مینگاشت بدون درنگی، زیر اخیه میرفت و سر از دفاتر نظارت و پیگیری، زندان انفرادی و شکنجه و امثالهم در میآورد. اهریمن امنیتی نظام خامنهای-حال که ماکتی بیش از آن نمانده!-تا توانست، چپق خبرنگاران و روزنامهنگاران را به بهانه انتشار یک استوری یا لایک یک توئیت، چاق کرد و سر و کارشان را با بهانههایی مشمئزکننده به پروندههای قطور و عناوین پرطمطراق فعالیت تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور، همکاری با دولت متخاصم آمریکا و اباطیلی از این دست انداخت!
غول پفکی امنیتی نظام حالا با فضاحتی بیسابقه و تاریخی روبروست. سرویسهای جاسوسی واشنگتن و تلآویو؛ گرای جلسه شخص اول مملکت و سران نظامی آن را به جنگندههایشان دادهاند، علی خامنهای با همه خونخواری و سفاکیتش زیر چند تن خاک مدفون شده و فرماندهان ارشد نظامی از فرمانده ستادکل، فرمانده کل سپاه، فرمانده فراجا، وزیر دفاع و چهرههایی نظیر شمخانی به چند تصویر در بنرهای ورودی دستگاههای دولتی و حاکمیتی بدل شدهاند. از مسعود پزشکیان، خبرهایی دال بر صحت و سلامت به گوش نمیرسد و صدا از دیوار درمیآید و از اژهای با همه وحشتآفرینیاش، خیر! پسر رئیس جمهور مملکت، صراحتا گفته که به دلایل امنیتی، امکان برگزاری جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام وجود ندارد! به تعبیر دیگر، «نظام» که همین دو ماه قبل، بیش از 40 هزار نفر از بهترین و رشیدترین جوانان این سرزمین را به خون غلتانده، حالا اما برای برگزاری جلسه مجمع تشخیص مصلحتش هم عاجز است!
جنگندههای اسرائیلی، چنان در آسمان پایتخت مملکت جولان میدهندکه انگار روز اول و دوم فروردین است و مردم سفر نرفته میخواهند در اتوبان خلوت غرب به شرق از این سوی تهران به آن سویش گز کنند و شما بگویید اصلا، پدافند که هیچ؛ یک سنگی، کلوخی، چیزی پرت شود سمت دشمن متخاصم!
مخلص کلام که چشمتان روز بد نبیند! همان بازجوها و میرغضبهای خوفیهچی و امنیهچی که تا همین دیروز، انگشت اشاره به روی خبرنگار و فعال مجازی و سیاسی و فلان و بهمان بالا و پایین کرده و از میگیریم و میبریم و میبندیمهایشان خط و نشان میکشیدند، همانها که در همین چند ماهه، خبر تیرخلاص زدن و هدشات کردن مردم بیدفاع و جوانان معترض مملکت توسط دستان خونآلودشان، دل هر وجدان بیدار و شنونده شریفی را ریش میکرد، حالا سوراخ موش را هزار تومان میخرند و هیمنه پوشالیشان چنان فروریخته که حتی هواداران خودشان، حیران و مستاصل و البته مبهوت، سیگار دود میکنند و تماشاچی این نمایش شبه امنیتی پوشالی، سخیف و رقتانگیزند!
این وسط اما، بیچاره ایران، بیچاره مردمانش و بیچاره نسلهایی که تحت یوغ پلشت استبداد این قماش شارلاتان، موسفید کردند و عمر و جوانی و خون جگرگوشههایشان بر زمین داغدار این وطن عزیز و مظلوم ماسید…