اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در پی کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و چندین فرمانده ارشد سپاه پاسداران در حملات هوایی دقیق اسرائیل و آمریکا، نیروهای نظامی و امنیتی ایران در وضعیتی از هرج و مرج و اضطراب فرو رفتهاند.
گزارشهای میدانی و تحلیلهای کارشناسان نشان میدهد که تداوم حملات بیوقفه به پایگاههای سپاه و نیروهای امنیتی، همراه با بحران اعتماد عمیق میان نیروها، منجر به افزایش بیاعتمادی و سردرگمی نیروهای سرکوبگر شده است.
حملات دقیق اسرائیل و آمریکا تا این لحظه عمدتا سپاه و نیروهای سرکوبگر را هدف قرار داده و از هدف قرار دادن ارتش جمهوری اسلامی تا حدودی خودداری شده است. با این وجود نگرانیها از گسترش بیثباتی به کل ساختار نظامی بالا گرفته است.
از شب گذشته و پس از اعلام رسمی مرگ خامنهای در یک حمله هوایی به مقر رهبری در تهران، موجی از حملات هماهنگ اسرائیل و ایالات متحده بر مراکز فرماندهی سپاه متمرکز شده است.

منابع آگاه گزارش میدهند که چندین فرمانده کلیدی از جمله عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، عزیر نصیرزاده، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، علی شمخانی، مشاور علی خامنهای، حسین جبل عاملیان، رئیس سازمان سپند و محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه تا این لحظه حذف شدهاند.
این حملات، که با استفاده از پهپادها و موشکهای دقیق انجام میشود، نه تنها ساختار فرماندهی را مختل کرده، بلکه روحیه نیروهای پایینرتبه را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
هرج و مرج حاکم بر نیروهای سرکوبگر که عمدتا شامل بسیج و نیروهای سرکوبگر سپاه میشود، ریشه در چندین عامل دارد. نخست، تداوم حملات بیوقفه اسرائیل و آمریکا که از زمان مرگ خامنهای شدت گرفته، باعث شده تا بسیاری از پایگاههای کلیدی در استانهای مرکزی و جنوبی ایران و بالاخره در تهران و کرج هدف قرار گیرند.
این حملات به طور قطع منجر به تلفات سنگین و تخریب تجهیزات شده است. بر اساس گزارشهای اولیه که تا این لحظه ارتش اسرائیل نیز آن را تایید کرده است، حداقل تا لحظه تنظیم این گزارش 40 فرمانده ارشد نظامی جمهوری اسلامی کشته شدهاند.
دوم، بحران اعتماد میان نیروهای سرکوبگر و فرماندهان باقیمانده، به عنوان یک زخم عمیق ظاهر شده است. بسیاری از نیروها احساس میکنند که فرماندهان ارشد، در لحظات بحرانی، آنها را به حال خود رها کرده و به مکانهای امن پناه بردهاند. این احساس رها شدن که ریشه در تجربیات گذشته مانند جنگ 12 روزه دارد، حالا با مرگ خامنهای و فرماندهان تشدید شده است. تحلیلگران نظامی معتقدند که این بحران اعتماد، میتواند منجر به فروپاشی زنجیره فرماندهی شود.
تحلیل شرایط نشان میدهد که حملات همچنان بر پایگاههای نظامی و نیروهای امنیتی به جز ارتش متمرکز است. ارتش جمهوری اسلامی که عمدتا بر دفاع مرزی و عملیات کلاسیک تمرکز دارد، تا کنون از حملات مستقیم در امان مانده است. کارشناسان این تمرکز را به استراتژی اسرائیل و آمریکا نسبت میدهند که هدف اصلیشان تضعیف شاخههای ایدئولوژیک و سرکوبگر رژیم، مانند سپاه و نیروهای امنیتی وابسته به آن، است.
سپاه پاسداران، به عنوان بازوی اصلی قدرت خامنهای، نقش کلیدی در سرکوب اعتراضات داخلی و عملیات برونمرزی و ترورهای سالهای اخیر داشته و بنابراین اولویت اول حملات قرار گرفته است. در مقابل، ارتش که کمتر درگیر مسائل ایدئولوژیک است، ممکن است به عنوان یک نیروی بالقوه برای انتقال قدرت در نظر گرفته شود.
این تمایز، میتواند به معنای آن باشد که قدرتهای خارجی به دنبال حفظ ثبات نسبی در ارتش هستند تا از فروپاشی کامل کشور جلوگیری کنند.
با این حال، حتی ارتش نیز از تبعات این بحران در امان نیست و گزارشها حاکی از آن است که بیاعتمادی به فرماندهان و تمرد از دستور در ردههای پایین ارتش از صبح روز گذشته اوج گرفته است.
از سوی دیگر یکی از جنبههای قابل توجه حملات تمرکز مستقیم و قابل توجه بر مقرهای نیروهای امنیتی در تهران است. چرا تهران؟ تحلیلگران معتقدند که این انتخاب استراتژیک است. تهران به عنوان مرکز قدرت سیاسی و نظامی، میزبان بسیاری از مقرهای کلیدی سپاه و نیروهای امنیتی مانند وزارت اطلاعات و ستاد کل نیروهای مسلح است. حملات به این مقرها، نه تنها فرماندهی مرکزی را مختل میکند، بلکه پیام روشنی به رهبران باقیمانده میفرستد: هیچ جایی امن نیست. علاوه بر این، تهران با جمعیت متراکم خود، میتواند شاهد تأثیرات روانی گسترده باشد. حملات اخیر به ساختمانهای دولتی در شمال تهران، منجر به تخلیه گسترده مناطق شده و اضطراب عمومی را افزایش داده است.
کارشناسان امنیتی میگویند که این تمرکز بر پایتخت، بخشی از استراتژی “سر بریدن” است، یعنی حذف رهبری از بالا برای فروپاشی ساختار از پایین.
با نگاهی به آینده، تحلیلگران پیشبینی میکنند که اگر حملات ادامه یابد، سپاه ممکن است به گروههای پراکنده تقسیم شود، که این میتواند به جنگ داخلی منجر گردد. ارتش، به عنوان تنها نیروی منظم باقیمانده، ممکن است نقش کلیدی در مذاکرات احتمالی ایفا کند. اما بحران اعتماد و فرار نیروها، چالش اصلی است.
به طور قطع، سپاه بدون خامنهای، مانند بدنی بدون سر است. حالا زمان آن رسیده که ببینیم آیا میتواند زنده بماند یا خیر.
در نهایت، این بحران نظامی نه تنها یک تهدید امنیتی است، بلکه فرصتی برای تغییر. مردم ایران، که سالها تحت سرکوب بودهاند، حالا امیدوارند که این هرج و مرج به پایان رژیم منجر شود. اما تا آن زمان، اضطراب و عدم قطعیت بر نیروهای نظامی سایه افکنده است.