اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی
ایران پس از قتلعام معترضان به دست نیروهای سرکوب در ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، دیگر آن جغرافیای سیاسی پیشین نیست. صلبیت ساختار قدرت و سیالیت اعتراض اجتماعی، در مواجههای بیسابقه، زخمی عمیق بر پیکره حافظه جمعی نشاند؛ زخمی که گویی زمان را به «پیش» و «پس» از این کشتار بزرگ تقسیم کرده است. در حالی که خیابان هنوز بوی خون و سوگ میدهد و وجدان عمومی جامعه در بهتی سنگین فرورفته، شکستن سکوت و صدور بیانیههای همزمان از سوی میرحسین موسوی و مهدی کروبی، بار دیگر این پرسش جدی را به صدر بحثها آورد: آیا نمادهای استخوانخردکرده سیاست، هنوز زبان مشترکی با نسل خشمگین و بیقرار امروز دارند، یا این بیانیهها صرفاً مرثیهایاند بر پیوندی که پیشتر گسسته است؟
معمای زمان؛ وقفه دوهفتهای در عصر سرعت
نخستین پرسشی که همچون داغی بر پیشانی این بیانیهها نشسته، مسئله «زمان» است. در عصری که تحولات سیاسی با واحد ثانیه در شبکههای اجتماعی هضم، بازتولید و قضاوت میشوند، سکوت دوهفتهای رهبران محصور، بیش از آنکه نشانه تأملی استراتژیک تلقی شود، به مثابه علامتی از یک انسداد ارتباطی خطرناک فهم شد.
این درنگ طولانی، اگرچه ریشه در دیوارهای حصر و فیلترهای امنیتی دارد، اما در تحلیل نهایی به زیان مرجعیت سیاسی این دو چهره تمام شده است. وقتی بیانیهای در زمانی منتشر میشود که پیکرها به خاک سپرده شدهاند و موج نخست شوک اجتماعی فروکش کرده، دیگر نه «فرمان عمل» است و نه حتی «فراخوان»، بلکه بیشتر شبیه یک «گزارش واقعه» به نظر میرسد. این تأخیر نشان داد که میان نبض تند خیابان و ساعت شنی حصر، ناهماهنگیای ساختاری وجود دارد؛ گویی نویسندگان بیانیه هنوز در اتمسفر سیاست دهه ۸۰ تنفس میکنند، در حالی که خیابان، منطق قرن جدید را فریاد میزند.
میرحسین موسوی؛ عبور از «اجرای بیتنازل» به «تغییر بنیادین»
با این حال، محتوای بیانیه میرحسین موسوی واجد تحولاتی مهم است. او در این متن، بیش از هر زمان دیگری از پوست یک مصلح درونساختاری خارج شده و با ادبیاتی صریح و بیلکنت، مستقیماً «هسته سخت قدرت» را مخاطب قرار میدهد. اشاره صریح به کشتار دیماه و تأکید بر بنبستی که دیگر با روتوشهای اصلاحطلبانه قابل ترمیم نیست، نشان از عبور موسوی از گفتمان پیشین خود دارد.
او در بخشی از بیانیه با لحنی حماسی و هشداردهنده مینویسد: «میتوان با تکیه بر سرنیزه و ریختن خون جوانی که سهمی از زندگی جز تحقیر و فقر نداشته، پایههای قدرتی را حفظ کرد که مشروعیتش را در چشم ملت از دست داده است.»
این جملات، نشانه عبور آشکار از مطالبه «اجرای بیتنازل قانون اساسی» به سوی ضرورت یک «دگرگونی ساختاری» است. مخاطب قرار دادن نیروهای مسلح و هشدار به آنها برای انتخاب نکردن سوی «ظالم» در برابر «مردم»، تلاشی است برای ایجاد تردید وجدانی در لایههای میانی قدرت؛ تلاشی که البته در فضای بهشدت قطبیشده امروز، با موانع عملی جدی روبهروست.
مهدی کروبی؛ شجاعت فریاد در تاریکخانه
در سوی دیگر، مهدی کروبی همچنان به صراحت لهجه آشنای خود وفادار مانده است. او برخلاف موسوی که بیشتر به لایههای کلان و تاریخی میپردازد، انگشت اتهام را مستقیماً به سوی مسئولیتهای قانونی و شرعی حاکمان در قبال جان شهروندان میگیرد. کروبی در بیانیه خود، با اشاره به فجایع دیماه، از مسئولان میپرسد که با کدام مجوز شرعی و قانونی، گلوله را پاسخ اعتراض کردید؟ این صندلیهای لرزان، ارزش آغشته شدن به خون این مظلومان را نداشت.
او با این ادبیات، میکوشد شکافی در یکدستی حاکمیت ایجاد کند و یادآور نوعی عدالت حداقلی شود. اما پرسش بنیادین اینجاست: آیا هنوز میتوان با زبان حقوقی و شرعی، ساختاری را به چالش کشید که منطق بقای خود را سالهاست از این مفاهیم جدا کرده است؟