خانه پیشنهاد هم‌وطن آبدانان می رقصد؛ وقتی گرسنگی به اعتراض تبدیل می شود

هموطن بررسی کرد

آبدانان می رقصد؛ وقتی گرسنگی به اعتراض تبدیل می شود

آبدانان؛ حالا دیگر اسم یک شهر ناشناخته در ایران نیست. حالا دیگر تمام دنیا آبدانان را به شجاعت مردمانش می شناسد. پیش از این اگر این شهر را در گوگل سرچ می کردید پرتکرارترین کلمه ای که همراه اسم آن مبینید محرومیت بود. شهری در استان ایلام؛ استانی که خود سال‌هاست در انتهای جدول توسعه، بیکاری، زیرساخت و امید اجتماعی ایستاده است. حالا آبدانان به یک «نشانه» تبدیل شده است؛ نشانه‌ای از شکافی عمیق میان آنچه مردم زندگی می‌کنند و آنچه قدرت تصور می‌کند. اما آبدانان ناگهان با صحنه‌ای به یاد ماندنی وارد حافظه جمعی شد: مردمی که با برنج شادی می‌کنند.

اختصاصی گروه اجتماعی / رها صدیق

آبدانان؛ حالا دیگر اسم یک شهر ناشناخته در ایران نیست. حالا دیگر تمام دنیا آبدانان را به شجاعت مردمانش می شناسد. پیش از این اگر این شهر را در گوگل سرچ می کردید پرتکرارترین کلمه ای که همراه اسم آن مبینید محرومیت بود. شهری در استان ایلام؛ استانی که خود سال‌هاست در انتهای جدول توسعه، بیکاری، زیرساخت و امید اجتماعی ایستاده است. حالا آبدانان به یک «نشانه» تبدیل شده است؛ نشانه‌ای از شکافی عمیق میان آنچه مردم زندگی می‌کنند و آنچه قدرت تصور می‌کند. اما آبدانان ناگهان با صحنه‌ای به یاد ماندنی وارد حافظه جمعی شد: مردمی که با برنج شادی می‌کنند.

چند روز گذشته در اعتراضات، تصاویر ساده اما تکان‌دهنده‌ای منتشر شد. دانه‌های برنج، مثل برف، از آسمان به پایین می‌ریختند. را برنج در فرهنگ ما صرفا یک کالا نیست؛ قوت هر روزه ایرانی هاست. حتی مهمترین نشانه بقای ماست و در زمره ضروریات است. برنج نزد ایرانی‌ها آنقدر پر ارج است که نماد برکت خانه ایرانی است و در عین حال آنقدر لوکس که در فرهنگ عامیانه صفت بهترین لباس های ما هم با برنج پیوند خورده است، مانند لباس پلوخوری. حالا مردمی که زیر آن ایستاده بودند، نه برای جمع‌کردن، نه برای غارت، نه برای بردن به خانه. آن‌ها می‌رقصیدند. می‌خندیدند. در کشوری که بسیاری از خانواده‌ها برای تأمین ابتدایی‌ترین اقلام غذایی ناچار به خرید قسطی شده‌اند، این صحنه برای ناظران گیج‌کننده بود: چرا مردمی که خود در تنگنای معیشتی‌اند، غذا را «هدر» می‌دهند؟

اما این پرسش، اگر از منظر جامعه‌شناسی نگاه شود، پرسش درستی نیست. آنچه در آبدانان رخ داد، نه هدر دادن غذا بود و نه بی‌مسئولیتی؛ بلکه تغییر کارکرد یک شیء بود. برنج، در آن لحظه، دیگر غذا نبود. نماد شده بود. به نوعی وقتی معترضان آن را به هوا می پاشند، شکلی از وارونگی آیینی را رقم زده است. شکلی از سوگ برای دست نایافتنی شدن برنج؛ سوگی برای فقدان برکت، عسرت و تنگدستی. حالا دیگر افق کوروشی در آبدانان وجود ندارد تا زندگی قسطی به مردم تحمیل کند.

جیمز سی. اسکات، جامعه‌شناس آمریکایی، در آثارش درباره «مقاومت روزمره فرودستان» توضیح می‌دهد که گروه‌های تحت فشار، وقتی امکان اعتراض مستقیم و سازمان‌یافته ندارند، به کنش‌هایی روی می‌آورند که در ظاهر ساده‌اند اما در معنا، قدرت را به چالش می‌کشند. این کنش‌ها اغلب نه با خشونت، بلکه با دست‌کاری معنا عمل می‌کنند. دقیقاً همان‌چیزی که در آبدانان رخ داد. مردم، کالایی را که سال‌ها به آن‌ها به‌عنوان «راه‌حل» عرضه شده بود، از جایگاهش پایین کشیدند و آن را به زبان اعتراض تبدیل کردند.

برون ریزی اجتماعی

در اینجا، شادی اهمیت دارد. شادی در میانه فقر، از نظر جامعه‌شناسان، امری تصادفی یا سطحی نیست. امیل دورکیم شادی جمعی را یکی از شکل‌های «برون‌ریزی اجتماعی» می‌دانست؛ لحظه‌ای که جامعه، حتی در بحران، خودش را بازتولید می‌کند. اما شادی آبدانان، شادیِ آیینی نبود؛ شادیِ طعنه‌آمیز بود. نه جشن، که تمسخر. نه رضایت، که اعتراض. این تمسخر، مستقیماً متوجه سیاستی است که سال‌هاست بر حیات اجتماعی ایران سایه انداخته است، سیاست صدقه‌محور. سیاستی که مسئله ساختاری فقر، تبعیض و حذف را به «کمبود کالا» تقلیل می‌دهد. پیر بوردیو این نوع سلطه را «خشونت نمادین» می‌نامد؛ خشونتی که بدون باتوم و گلوله اعمال می‌شود، اما ذهن و کرامت انسان را هدف می‌گیرد. وقتی به مردمی گفته می‌شود مسئله شما با یارانه، کالابرگ یا بسته معیشتی حل می‌شود، در واقع به آن‌ها القا می‌شود که مطالبه‌ای فراتر از بقا ندارند.

ما فقط شکم نیستیم!

رقصیدن با برنج، شکستن همین منطق بود. پیامی بی‌واسطه که می‌گفت: «ما فقط شکم نیستیم.» این همان نقطه‌ای است که بسیاری از جامعه‌شناسان آن را گذار از اعتراض اقتصادی به اعتراض هویتی و سیاسی می‌دانند. اعتراض دیگر درباره قیمت نیست؛ درباره شأن است. درباره دیده‌شدن است.

آبدانان فقط فقیر نیست؛ آبدانان حذف‌شده است. حذف‌شدن، از نظر آکسل هونت، فیلسوف اجتماعی آلمانی، یکی از عمیق‌ترین اشکال بی‌عدالتی است. وقتی گروهی نه‌فقط از منابع، بلکه از به‌رسمیت‌شناخته‌شدن محروم می‌شود، خشم انباشته‌شده آن دیر یا زود به شکلی نمادین یا انفجاری بروز می‌کند. در آبدانان، این خشم شکل انفجار نگرفت؛ شکل کنایه گرفت. مردم آبدانان احساس طرد شدگی دارند، احساسی که دیر یا زود منجر به شعله ور شدن آتش زیر خاکستر می شد که شد.

برای مردمی که سال‌هاست فقط شنیده‌اند «بودجه نیست»، «شرایط خاص است»، «الان زمانش نیست»، کنایه مؤثرتر از فریاد است. کنایه هم دیده می‌شود، هم سرکوبش دشوارتر است. حکومت می‌تواند با شعار مقابله کند، اما با خنده چه می‌کند؟

خودکشی ها در آبدانان

تناقض آبدانان دردناک است. این شهر، روی کاغذ، نباید محروم باشد. وجود منابع نفت و گاز، در بسیاری از نقاط ایران به توسعه، اشتغال و زیرساخت انجامیده است. اما در آبدانان، شکاف میان «منابع» و «زندگی روزمره» آن‌قدر عمیق است که پیامدهایش نه فقط اقتصادی، که روانی و اجتماعی شده است. در گذشته گزارش‌ها از چندین مورد خودکشی در میان نوجوانان دبیرستانی این شهر در فاصله‌ای کوتاه خبر دادند؛ آماری هولناک برای شهری با جمعیتی حدود ۳۰ هزار نفر. امیل دورکیم، خودکشی را نه یک کنش فردی، بلکه نشانه اختلال در پیوندهای اجتماعی می‌دانست. وقتی امید جمعی فرومی‌ریزد، وقتی آینده مبهم و بسته می‌شود، بدن جوانان نخستین جایی است که این فروپاشی را نشان می‌دهد. آبدانان از این نظر، فقط یک شهر نیست؛ آینه یک وضعیت است.

این وضعیت با حافظه تاریخی شهر نیز گره خورده است. آبدانان، مثل بسیاری از شهرهای غرب ایران، زخم جنگ را بر تن دارد. بمباران ۲۶ اسفند ۱۳۶۷، درست در آستانه نوروز، هنوز در حافظه جمعی شهر زنده است. جامعه‌شناسان حافظه جمعی معتقدند که تجربه‌های حل‌نشده تاریخی، در بحران‌های جدید دوباره فعال می‌شوند. شاید به همین دلیل است که آبدانان، امروز، حساس‌تر، زخمی‌تر و در عین حال شجاع‌تر به نظر می‌رسد.

در یازده روز اعتراضات اخیر، آمار دقیقی از کشته‌شدگان وجود ندارد، اما گزارش‌ها از ده‌ها کشته و زخمی حکایت دارد. با این حال، آنچه آبدانان را به نماد تبدیل کرد، نه عدد و آمار، بلکه همان صحنه رقص با برنج بود. صحنه‌ای که یک «نه» بزرگ گفت؛ نه به جمهوری اسلامی به‌مثابه یک ساختار تحقیرکننده، نه به تقلیل انسان به مصرف‌کننده کالابرگ 7 دلاری است.

هانا آرنت معتقد بود قدرت واقعی، نه از زور، بلکه از معنا می‌آید. دیشب در آبدانان، معنا برای لحظه‌ای از دست قدرت بیرون کشیده شد و به دست مردم افتاد. مردم نشان دادند حتی وقتی گرسنه‌ای، می‌توانی غارت نکنی؛ می‌توانی انتخاب کنی؛ می‌توانی اعتراضت را اخلاقی، خلاق و عمیقاً سیاسی کنی.

آبدانان به ما یادآوری کرد که گرسنگی همیشه به خشونت ختم نمی‌شود. گاهی به رقص ختم می‌شود؛ رقصی که نه نشانه تسلیم، که نشانه آگاهی است. نشانه این‌که انسان، حتی در محرومیت، هنوز می‌تواند بگوید:« مسئله فقط نان نیست. مسئله این است که ما را چگونه می‌بینید.»

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن