خانه پیشنهاد هم‌وطن اما و اگرهای تغییر حکومت در ایران

هموطن تغییر ساختاری حاکمیت در کشور را بررسی می‌کند:

اما و اگرهای تغییر حکومت در ایران

حدود یک ماه دیگر انقلاب ایران به ۴۸ سالگی می‌رسد یعنی کمتر از نیم قرن از روی کار آمدن ساختاری سیاسی که خود را «جمهوری اسلامی» نامید. مردم سالاری اما مشروط به آنچه در دین اسلام و مذهب تشیع بر آن تاکید شده است. این جمهوری مشروط و ناقص اما حالا در بدترین شرایط خود قرار دارد. ملغمه‌ای از ناکارآمدی‌ها و فساد افسارگسیخته‌ای که مردم را به ستوه آورده و کارد فقر و تبعیض را بر استخوان صبر و تحمل‌شان زده است. حالا فاصله راه افتادن هر اعتراض مردمی نسبت به اعتراض قبلی کم و کمتر و شعارهای داده شده نسبت به حکومت و مسئولان بی‌تعارف‌تر و صریح‌تر شده و از اعتراضات ۱۴۰۱ به بعد هم زمزمه‌ها درباره احتمال تغییر ساختار سیاسی کشور بلند و بلندتر شده است.

اختصاصی اجتماعی/ سوشیانت سرافراز

حدود یک ماه دیگر انقلاب ایران به ۴۸ سالگی می‌رسد یعنی کمتر از نیم قرن از روی کار آمدن ساختاری سیاسی که خود را «جمهوری اسلامی» نامید. مردم سالاری اما مشروط به آنچه در دین اسلام و مذهب تشیع بر آن تاکید شده است. این جمهوری مشروط و ناقص اما حالا در بدترین شرایط خود قرار دارد. ملغمه‌ای از ناکارآمدی‌ها و فساد افسارگسیخته‌ای که مردم را به ستوه آورده و کارد فقر و تبعیض را بر استخوان صبر و تحمل‌شان زده است. حالا فاصله راه افتادن هر اعتراض مردمی نسبت به اعتراض قبلی کم و کمتر و شعارهای داده شده نسبت به حکومت و مسئولان بی‌تعارف‌تر و صریح‌تر شده و از اعتراضات ۱۴۰۱ به بعد هم زمزمه‌ها درباره احتمال تغییر ساختار سیاسی کشور بلند و بلندتر شده است.

حالا برای بسیاری از مردم سوال مهم این است که آیا در کمتر از ۵۰ سال بازهم شاهد تغییر ساختار سیاسی کنونی خواهیم بود. برای بررسی این موضوع نگاهی به شرایط کشور در آستانه انقلاب ۵۷ و شرایط فعلی خالی از لطف نخواهد بود. حقیقت آن است که خواسته‌های انقلابیون ۵۷ که اکثرا جوان و خواهان جامعه‌ای متفاوت و بهتر بودند انسانی و قابل احترام است. انقلابیون که شاید اکثریت آن‌ها را جوانانی تشکیل می‌دادند که به دنبال تجدد، آزادی، برابری، پایان دادن به دیکتاتوری، حکومت قانون و آغاز حکومت مردم بر مردم بودند.

در آن زمان هم اختلاف طبقاتی، اختلاف میان امکانات زیست در شهرهای بزرگ و شهرهای کوچک و جوامع روستایی وجود داشت. انقلابیون هم می‌خواستند از چنین شرایطی رهایی یابند. با این حال نباید از نظر دور داشت که فقر و فاقه‌ای که امروز مردم به آن گرفتار شده‌اند با آن زمان قابل قیاس نیست. نرخ تورمی که امروز گریبان مردم سراسر ایران را گرفته است با شرایط اقتصادی ثابت روزهای پیش از انقلاب تفاوتی چشمگیر دارد. در حال حاضر قشر متوسط تقریبا از بین رفته و عملا جامعه به دو بخش فقیر و ثروتمند تقسیم شده است، ثروتمندانی که تنها کمتر از ۴ درصد جامعه را تشکیل می‌دهند.

مناطق دور از مرکز بیشتر از هر زمان دیگری نادیده گرفته شده‌اند. در واقع یکی از مهم‌ترین وجوه افتراق میان اعتراضات فعلی و انقلاب ۵۷ را باید در همین بحران اقتصادی دانست که چنگالش گلوی مردم را به سختی می‌فشارد. همین فقدان طبقه متوسط باعث شده که مردم امکان کمتری برای دست زدن به اعتصابات گسترده و بستن کسب و کارها برای مدت طولانی داشته باشند.

ثروتمندان در غالب موارد به راه خود می‌روند و از منافع خود نمی‌گذرند، فقرا هم توان و پس‌انداز کافی برای حضور در صفوف اعتراضی و تداوم اعتصابات ندارند. این درحالی است که در دوره انقلاب اتفاقا انقلابیون و در راس آن‌ها روحانیون و مذهبیون انقلابی از منابع مالی کافی برخوردار بودند.

آن‌ها که روزهای انقلاب ۵۷ را به خوبی به یاد دارند از حمایت‌های مالی بازاریان انقلابی که عمدتا از اقشار مذهبی و سنتی بودند به سایر انقلابیون خاطره‌ها دارند، حمایت‌هایی برای تداوم اعتصابات سراسری و حمایت از خانواده بازداشت شدگان.

امکانی که امروز وجود ندارد. از سوی دیگر در دهه پنجاه، بیش‌ترین منابع مالی دراختیار روحانیون بود آن‌ها تحت عنوان خمس و ذکات و مال امام، مبالغ هنگفتی از مردم دریافت می‌کردند که بر منابع مالی آن‌ها اضافه می‌کرد. در دست داشتن منابع ثروت یعنی قدرت و توان کافی برای مقاومت در برابر رقیب. مساله‌ای که یکی از عوامل مهم تاب‌آوری و پیروزی انقلابیون بود.

از یاد نبریم که فقدان آزادی‌های سیاسی، بسته بودن مسیر مشارکت سیاسی مردم برای تعیین سرنوشت خود، توارثی بودن حکومت و نقش نداشتن مردم در انتخاب مسئولان امر از جمله شرایطی بودند که انقلاب سال ۵۷ را رقم زدند و امید به تغییر را در دل انقلابیون روشن کردند. به صورتی که می‌توان گفت انقلاب ۵۷ بیش از آنکه غم نان و حیات مردم باشد تلاشی سخت برای به دست آوردن آزادی‌های سیاسی بود. اما این انقلاب نه به آرمان‌های خود وفادار ماند و نه به قول‌هایی که به مردم داده بود. اصل ولایت فقیه، فقدان صورت‌بندی احزاب مستقل و کارآمد، نظارت استصوابی درانتخابات، نقش رهبر به عنوان فردی که تصمیم‌های او فراتر از هر قانون و تصمیم دیگری است، جامعه را به شکلی روزافزون به انسداد سیاسی کشاند.

در جامعه پسا انقلاب ۵۷، مردم ایران نه تنها موفق به کسب آزادی‌های سیاسی نشدند که با عدم برخورداری از حقوق بنیادین خود در همه حوزه آزادی‌های اجتماعی و فردی هم مواجه شدند. نه تنها تبعیض از جامعه ایرانی رخ نبست که تبعیض بر پایه مذهب و ایدئولوژی در ساختار سیاسی کشور جای پایی محکمی یافت در واقع امروز تنها برابری میان شهروندان به لحاظ فقر شدید و بی‌عدالتی است. به هر روی امروز مردم ایران یا حداقل غالب آن‌ها از حکومت و عملکرد او ناامید شده‌اند. عملکردی که آن‌ها را با انواع نابسامانی‌های زیستی مواجه کرده است.

برق نیست، آب به حجم مرده رسیده است. هوا به قدری آلوده شده که شهروندان را به انواع بیماری‌های قلبی و ریوی مواجه کرده، آمار مرگ و میرهای ناشی از این آلودگی هولناک است. تعداد خودکشی‌ها رو به فزونی گذاشته. انحطاط و تهی بودن ساختار از هر آنچه بتوان به آن نام مدیریت داد، کار را به جایی رسانده که حتی خود دولتمردان هم از ناکارآمدی‌شان و بی‌اعتمادی مردم به خود می‌گویند. در بین اینهمه بی‌ثباتی و رنج از یک سو سایه جنگی سهمگین بر سر مردم سنگینی می‌کند و از سوی دیگر کشور در خطر فروپاشی اقلیمی قرار دارد. سندی بر همه سوءمدیریت‌های هیات حاکم.

این درحالیست که دوره محمدرضا شاه پهلوی شاهد بسیاری از این مشکلات نبودیم و راه برای تغییرخواهان هموارتر بود. اما آنچه انقلابیون را در آن سال‌ها در رسیدن به خواست خود موفق ساخت، نه تنها برخورداری از کمک‌های مالی برای حضور در اعتراضات و پیوستن به اعتصاب‌ها بود بلکه وجود یک رهبری واحد بود که موفق شد اعتماد همه گروه‌ها را به دست آورد. در آن زمان خمینی با وجود ایده‌های سنتی و مذهبی خود موفق شد اعتماد گروه‌های تجددخواه را هم به دست آورد. وعده‌های او مانند آب و برق و گاز مجانی در ذهن گروه‌های مختلف انقلابی به بار نشست.

وعده‌ عدم مداخله‌اش در سیاست پذیرفته شد و به همین دلیل هم همه گروه‌ها گرد او به صورت یکپارچه جمع و سازماندهی شدند و در نهایت هم به نتیجه دلخواه رسیدند. حالا اما وضعیت متفاوت است. مردمی که نتیجه اعتماد آن زمان را دیده‌اند نمی‌توانند به گروه‌های مخالف به راحتی اعتماد کنند. شهروندان نتوانسته‌اند بر سر ساختاری سیاسی آینده به توافقی ولو ضمنی برسند یکی نظام سلطنتی نمی‌خواهد و دیگری جمهوری را بر نمی‌تابد.

میان گروه‌های اپوزیسیون هم وفاقی وجود ندارد. هیچ یک از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی حاضر نیستند به نفع گروه دیگر عقب‌نشینی کنند. زیرا از گذشته و آنچه جمهوری اسلامی بر سر سایر گروه‌های سیاسی آورد، درس عبرت گرفته‌اند. در چنین شرایطی فقدان اعتمادی عمومی به یک رهبر واحد از یک سو و ناتوانی مردم برای مشارکت طولانی مدت در اعتراضات و اعتصابات سراسری، مسیر رسیدن به تغییرات ساختاری در حکومت را با موانع جدی مواجه ساخته است. اینکه آیا روزی تغییر در ایران به ثمر می‌نشیند یا نه مستلزم ایجاد تغییر در مولفه‌هایی است که در سطور بالا به آن اشاره شد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن