خانه پیشنهاد هم‌وطن پایان صبر استراتژیک در واشنگتن/ خواب ترامپ برای ایران

هم وطن گزارش می دهد

پایان صبر استراتژیک در واشنگتن/ خواب ترامپ برای ایران

در حالی که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی همچنان تنها پاسخ حاکمیت به هرگونه صدای اعتراض در خیابان‌های ایران است و مقامات تهران با اتکا به سیاست «النصر بالرعب» گمان می‌برند راه هرگونه تغییری را مسدود کرده‌اند، دونالد ترامپ با یک توییت محاسبات بیت رهبری را بر هم زده است.

گروه سیاسی/ ماهور ایرانی

در حالی که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی همچنان تنها پاسخ حاکمیت به هرگونه صدای اعتراض در خیابان‌های ایران است و مقامات تهران با اتکا به سیاست «النصر بالرعب» گمان می‌برند راه هرگونه تغییری را مسدود کرده‌اند، دونالد ترامپ با یک توییت محاسبات بیت رهبری را بر هم زده است.

 رئیس‌جمهور آمریکا با عبور از تمامی خطوط قرمز دیپلماتیک و نادیده گرفتن هشدارهای همیشگی تهران، نوک پیکان حمله را مستقیماً به سمت قلب حاکمیت نشانه رفت و اعلام کرد که در صورت تکرار سناریوی کشتار معترضان، واشنگتن دیگر تماشاچی نخواهد بود و «آماده و مسلح» به یاری مردم ایران خواهد آمد؛ پیامی که بوی خون و باروت می‌دهد و نشان می‌دهد دوران مصونیت آمران سرکوب در پناه مرزهای بین‌المللی شاید به پایان رسیده باشد.

توییت دونالد ترامپ، نه تنها یک هشدار دیپلماتیک نبود، بلکه به مثابه کشیدن ضامن یک نارنجک سیاسی در خاورمیانه ارزیابی می‌شود. او با ادبیاتی که یادآور روزهای پیش از حمله به عراق است، جمهوری اسلامی را تهدید کرد که در صورت سرکوب خشونت‌آمیز معترضان، آمریکا «آماده و مسلح» به یاری آنان خواهد آمد. این موضع‌گیری صریح، فراتر از فشارهای حداکثری دوران ریاست‌جمهوری اوست و نشان‌دهنده یک تغییر دکترین خطرناک در اردوگاه جمهوری‌خواهان نسبت به تهران است؛ تغییری که بوی باروت می‌دهد.

تا پیش از این، واژگان روسای جمهور آمریکا در قبال ایران حول محور «تحریم»، «بازدارندگی» و عبارت کلیشه‌ای «همه گزینه‌ها روی میز است» می‌چرخید. اما استفاده از عبارت «آماده و مسلح» Locked and Loaded و پیوند دادن مستقیم مداخله نظامی به سرکوب داخلی، عبور از خطوط قرمز نانوشته‌ای است که حتی در تندترین روزهای تنش میان تهران و واشنگتن رعایت می‌شد. این پیام سه سیگنال مخابره می‌کند؛ مشروعیت‌زدایی کامل، ترامپ عملاً حاکمیت تهران را نامشروع دانسته و خود را در مقام «ناجی» معترضان قرار داده است.

تعریف بهانه جنگ؛ او سرکوب داخلی را به عنوان بهانه مشروع برای مداخله نظامی خارجی تعریف کرده است، درست شبیه مدل مداخله ناتو در لیبی یا کوزوو و پایان صبر استراتژیک؛ این توییت نشان می‌دهد که تیم مشاوران او به این نتیجه رسیده‌اند که فشار اقتصادی به سقف خود رسیده و تنها گزینه باقی‌مانده، تغییر فاز به برخورد سخت است. خطرناک‌ترین بخش این سناریو، نحوه عملیاتی شدن این تهدید است.

کارشناسان معتقدند که مداخله نظامی لزوماً به معنای پیاده شدن تفنگداران دریایی در سواحل بوشهر نیست. فشار مضاعف و تهدید به مداخله مسلحانه می‌تواند کاتالیزوری برای فعال شدن گسل‌های خفته قومی و امنیتی در ایران باشد. در صورتی که چتر حمایتی نظامی آمریکا بر سر مخالفان گسترده شود، گروه‌های شبه‌نظامی در مرزهای غربی و شرقی ایران که تا پیش از این با احتیاط عمل می‌کردند، ممکن است این پیام را به عنوان «چراغ سبز» برای تشدید درگیری‌ها تلقی کنند. این وضعیت می‌تواند ایران را وارد چرخه‌ای از خشونت داخلی کند که در آن، هدف واشنگتن تضعیف تمرکز نظامی تهران در مرکز و درگیر کردن سپاه پاسداران در جنگ‌های فرسایشی در حاشیه مرزهاست. سناریویی که برخی تحلیلگران بدبین آن را «سوریه‌سازی» یا حرکت به سوی مدل فروپاشی یوگسلاوی (بالکانیزه شدن) می‌دانند. اشاره ترامپ به «یاری معترضان» به شدت یادآور قانون آزادسازی عراق Iraq Liberation Act در سال ۱۹۹۸ است که زیربنای حمله سال ۲۰۰۳ شد. در آن مدل درگام اول، ایجاد منطقه پرواز ممنوع No-Fly Zone برای حفاظت از مخالفان (مشابه کردستان عراق). در گام دوم، تسلیح سنگین اپوزیسیون خارج‌نشین و نیروهای میدانی و در گام سوم؛حملات هوایی نقطه‌زن به مراکز فرماندهی برای فلج کردن سیستم عصبی حکومت.

اگر توییت ترامپ را مقدمه‌ای بر اجرای این دکترین بدانیم، جمهوری اسلامی با خطری وجودی روبروست که دیگر با «مذاکره پنهانی» یا «دیپلماسی منطقه‌ای» قابل رفع نیست. تفاوت عمده ایران با عراقِ صدام، عمق نفوذ استراتژیک و شبکه نیروهای نیابتی تهران است، اما ترامپ نشان داده که به عواقب کلاسیک جنگ‌ها بی‌توجه است و بیشتر به دنبال «نمایش قدرت» و نتایج سریع است.

در تهران، این توییت احتمالاً به عنوان «اعلان جنگ غیررسمی» تعبیر خواهد شد. واکنش احتمالی هسته سخت قدرت در ایران می‌تواند دو وجه داشته باشد؛ در سطح داخلی، امنیتی‌تر شدن فضا و برخورد بدون مماشات با هرگونه اعتراض خیابانی، با این استدلال که هر معترضی «پیاده‌نظامِ ترامپ» است و در سطح خارجی؛ شتاب بخشیدن به برنامه هسته‌ای به عنوان تنها بازدارنده نهایی (حرکت به سمت بمب) و فعال‌سازی نیروهای نیابتی در منطقه برای ضربه زدن به منافع آمریکا پیش از آنکه واشنگتن فرصت اقدام پیدا کند. در ادامه هنوز جوهر توییت تهدیدآمیز دونالد ترامپ خشک نشده بود که علی لاریجانی، چهره‌ای که سال‌ها به عنوان «عقل منفصل» نظام و نماد محافظه‌کاری دیپلماتیک شناخته می‌شد، با ادبیاتی که تفاوت چندانی با فرماندهان میدانی سپاه پاسداران ندارد، وارد میدان شد تا نشان دهد در برابر تهدید وجودی، مرزهای میان میانه‌روها و تندروها در جمهوری اسلامی رنگ باخته است.

لاریجانی در این پیام کوتاه اما چندلایه، با به‌کارگیری کلیدواژه «مراقب سربازان خود باشند»، عملاً دکترین «ضربه متقابل» تهران را روی میز گذاشت؛ تهدیدی که معنای عملیاتی آن در پنتاگون به خوبی درک می‌شود: اگر آمریکا ماشه را در داخل ایران بچکاند، تهران تابوت سربازان آمریکایی را در سراسر خاورمیانه روی دوش واشنگتن خواهد گذاشت. ورود لاریجانی به این جدال لفظی، حاوی پیامی فراتر از یک رجزخوانی معمول است.

او با تفکیک هوشمندانه میان «کسبه معترض» و «عوامل تخریب‌گر»، در حال اجرای یک مانور سیاسی کلاسیک برای شکستن اتحاد خیابان است؛ تلاشی برای آنکه بدنه سنتی بازار و طبقه اقتصادی ناراضی را با ترساندن از سناریوی «سوریه شدن» و «توطئه اسرائیلی» از صف براندازان جدا کند. با این حال، بخش خطرناک‌تر پیام او خطاب به مردم آمریکاست؛ جایی که او مسئولیت هرگونه درگیری را پیشاپیش بر عهده «ماجراجویی ترامپ» می‌اندازد تا هزینه سیاسی جنگ احتمالی را به اردوگاه جمهوری‌خواهان تحمیل کند. عبارت «بهم‌ریختگی کل منطقه» در توییت لاریجانی، کدِ رمز فعال‌سازی شبکه نیابتی جمهوری اسلامی است.

این پیام به وضوح نشان می‌دهد که اتاق فکر نظام به این جمع‌بندی رسیده که تنها راه مهار ترامپ «آماده و مسلح»، یادآوری آسیب‌پذیری پایگاه‌های آمریکا در تیررس موشک‌های نقطه‌زن و پهپادهای انتحاری در عراق، سوریه و خلیج فارس است. موضع‌گیری لاریجانی ثابت می‌کند که هسته سخت قدرت در تهران، تصمیم استراتژیک خود را گرفته است: پاسخ به تهدید تغییر رژیم، نه مذاکره پنهانی در عمان، بلکه انگشت گذاشتن روی ماشه انفجار بزرگ در منطقه است، پاسخی که راه هرگونه بازگشت دیپلماتیک را مسدود و منطقه را در یک قدمی جنگی تمام‌عیار قرار می‌دهد. ورود علی شمخانی، مشاور سیاسی رهبر جمهوری اسلامی و دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی به کارزار توییتری علیه دونالد ترامپ، نشان‌دهنده تغییر فاز تهران از «دیپلماسی هشدار» به «آرایش جنگی» است. شمخانی که همواره به عنوان معمار دکترین‌های امنیتی نظام و حلقه وصل میان دیپلماسی و میدان شناخته می‌شود، در توییت خود تلاش کرده است با یادآوری آشوب‌های عراق و افغانستان، کارت «هراس‌افکنی از آینده» را بازی کند؛ تکنیکی کلاسیک در جنگ روانی جمهوری اسلامی که هدفش قرار دادن مردم بر سر دوراهی ترسناک «استبداد یا هرج‌وجوش» است.

شمخانی با ادبیاتی کنایه‌آمیز درباره «تجربه نجات دادن آمریکایی‌ها»، عملاً سعی در تحریف صورت‌مسئله دارد. او در حالی نگران امنیت مردم ایران در برابر مداخله خارجی است که گزارش‌های حقوق بشری نشان می‌دهند بزرگترین تهدید امنیتی برای شهروندان معترض در سال‌های اخیر، نه نیروهای ناتو، بلکه ماشین سرکوب تحت هدایت نهادهایی بوده است که شمخانی سال‌ها مدیریت کلان آن‌ها را بر عهده داشته است. استفاده او از کلیدواژه‌های عراق، افغانستان و غزه، تلاشی است برای پنهان کردن بحران مشروعیت داخلی پشت دیوار بلند ترس از جنگ داخلی؛ پیامی که به مخاطب ایرانی می‌گوید: «اگر ما نباشیم، ایران ویرانه‌ای شبیه همسایگانش خواهد شد»، ادعایی که منتقدان آن را نوعی گروگان‌گیری مفهوم «وطن» برای بقای «نظام» می‌دانند.

اما خطرناک‌ترین بخش پیام شمخانی، تهدید صریح به «قطع دست» پیش از رسیدن به ایران است. این عبارت در ادبیات نظامی جمهوری اسلامی ترجمه مشخصی دارد: «دفاع رو به جلو» یا همان فعال‌سازی نیروهای نیابتی در عمق استراتژیک منطقه. هشتگ پاسخ پشیمان کننده که او به کار برده، سیگنالی مستقیم به پنتاگون است که تهران برای حفظ بقای خود، آماده است دایره درگیری را از مرزهای ایران فراتر برده و با استفاده از بازوهای شبه‌نظامی خود در منطقه، منافع آمریکا و متحدانش را هدف قرار دهد. شمخانی با تاکید بر اینکه «امنیت ملی ایران خط قرمز است»، عملاً امنیت الیگارشی حاکم را با امنیت ملی یکسان‌سازی کرده است. تحلیل این توییت نشان می‌دهد که هسته سخت قدرت در تهران، توییت ترامپ را نه یک بلوف، بلکه آغاز یک پروژه براندازی واقعی تلقی کرده و اکنون با زبان تهدید نظامی، در حال خط و نشان کشیدن است. واکنشی که نشان می‌دهد جمهوری اسلامی در مواجهه با فشار مضاعف، به جای بازنگری در سیاست‌های سرکوبگرانه داخلی که علت اصلی بهانه دادن به ترامپ است، ترجیح می‌دهد بر طبل جنگ بکوبد و هزینه بقای خود را از جیب امنیت کل خاورمیانه پرداخت کند.

 در نهایت، تصویر کلی که از این تبادل آتش توییتری میان واشنگتن و تهران به دست می‌آید، تصویر حکومتی است که در یک «بن‌بست استراتژیک» گرفتار شده است. همگرایی کم‌سابقه ادبیات چهره‌های تکنوکرات‌تری نظیر لاریجانی با فرماندهان امنیتی چون شمخانی، پیامی روشن به جامعه جهانی و البته معترضان داخل ایران مخابره می‌کند: در هسته سخت قدرت، تصمیم نهایی گرفته شده است؛ جمهوری اسلامی به جای «عقب‌نشینی در برابر خیابان»، گزینه «فرار رو به جلو در منطقه» را برگزیده است. این استراتژی، عملاً ایران را به گروگانِ بقای سیستم تبدیل کرده است. تهران با تبدیل کردن بحران مشروعیت داخلی به یک بحران امنیتی منطقه‌ای و یادآوری زرادخانه‌های موشکی و نیابتی خود، می‌کوشد هزینه برخورد را برای غرب چنان بالا ببرد که ترامپ از چکاندن ماشه منصرف شود.

اما این «موازنه وحشت» ریسک بزرگی را در دل خود دارد؛ اگر محاسبات تهران غلط از آب درآید و تهدید «آماده و مسلح» ترامپ تنها یک بلوف نباشد، جمهوری اسلامی با امنیتی کردن فضا و امتناع از اصلاحات داخلی، با دست خود کشور را به مسلخ یک جنگ ویرانگر کشانده است. وضعیتی که در آن، حاکمیت برای فرار از «تغییر توسط مردم»، ناخواسته زمینه را برای «تغییر با مداخله خارجی» مهیا کرده و سرنوشت یک ملت را به قمار خطرناک بقای خود گره زده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن