اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
اعتراضات مردمی اخیر در ایران که طی روزهای اخیر به اوج رسیده است، یکی از گستردهترین و شدیدترین موجهای ناآرامیهای اجتماعی در سالهای اخیر به شمار میرود. این اعتراضات که ابتدا از بازار تهران و برخی شهرهای بزرگ شروع شد، به سرعت به سراسر کشور گسترش یافت و لایههای مختلف جامعه را درگیر کرد. بر اساس گزارشهای میدانی و تحلیلهای موجود، این ناآرامیها ریشه در بحرانهای عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارد که سالها بر مردم ایران تحمیل شده است. مردم به خیابانها آمدند تا صدای نارضایتی خودرا از شرایطی که زندگی روزمرهشان را به مرز نابودی کشانده، بلند کنند.
اعتراضات مردمی در ایران سابقهای طولانی دارد. از اعتراضات سال ۱۳۸۸ تا ناآرامیهای آبان ۱۳۹۸ وجنبش زن، زندگی، آزادی در ۱۴۰۱، مردم بارها برایمطالبه حقوق خود به خیابان آمدهاند. اما اعتراضات دی۱۴۰۴ متفاوت است؛ این بار، بحران اقتصادی به عنوان جرقه اصلی عمل کرده و اعتراضات را از حالت پراکنده به یک موج سراسری تبدیل کرده است.
از ۷ دی ۱۴۰۴، زمانی که ارزش ریال به پایینترین سطحتاریخی خود رسید و نرخ تورم به بیش از ۵۰ درصدافزایش یافت، مردم احساس کردند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. قیمت کالاهای اساسی مانند نان،گوشت و سوخت دو یا سه برابر شد و بسیاری ازخانوادهها قادر به تأمین نیازهای اولیه خود نبودند. این شرایط، که نتیجه سالها تحریمهای بینالمللی، سوءمدیریت داخلی و فساد گسترده است، مردم را به ستوه آورد.
اما این پرسش در میان جامعهشناسان مطرح شده که چرا مردم به خیابان آمدند؟ دلایل متعددی وجود دارد. اول، بحران اقتصادی: اقتصاد ایران در سالهای اخیرفروپاشیده است. تحریمهای بینالمللی که از سال ۱۳۹۷شدت گرفت، صادرات نفت را کاهش داد و درآمدهایارزی را به حداقل رساند. اما این تنها عامل خارجی نیست؛ سیاستهای داخلی مانند چاپ پول بیپشتوانه،تخصیص بودجههای هنگفت به نیروهای نظامی و حمایت از گروههای شبهنظامی خارج از کشور، منابع داخلی راه در داد. نتیجه این شد که طبقه متوسط جامعه نابود شد و فقر به سطوح بیسابقهای رسید. بر اساس آمارهای رسمی، بیش از ۴۰ درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند و بیکاری جوانان به بیش از ۳۰ درصد رسیدهاست. مردم احساس میکنند که حاکمیت به جای حل مشکلات داخلی، اولویت را به ماجراجوییهای خارجی داده است.
دوم، نارضایتی اجتماعی: اعتراضات نه تنها اقتصادی،بلکه اجتماعی است. قتل مهسا امینی در ۱۴۰۱ جرقه جنبشی بود که زنان را در خط مقدم قرار داد، اما اکنون این اعتراضات به همه اقشار تسری یافته است. حجاب اجباری، سرکوب آزادی بیان، فیلترینگ اینترنت و محدودیتهای فرهنگی، مردم را خسته کرده است. جوانان،که بیش از ۶۰ درصد جمعیت را تشکیل میدهند، آیندهای نمیبینند و احساس میکنند که حاکمیت آنها را از فرصتهای زندگی محروم کرده است.
سوم، فساد سیستماتیک: فساد در سطوح بالای حکومت یکی از اصلیترین دلایل اعتراضات است. مردم میبینند که مسئولان حکومتی و خانوادههایشان در رفاه زندگی میکنند، در حالی که توده مردم با گرسنگی دست و پنجه نرم میکنند. پروندههای فساد مانند اختلاسهای بانکی و رانتهای اقتصادی، اعتماد عمومی را از بین برده است. شعارهایی مانند “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” نشاندهنده این است که مردم از هزینه کردن منابع کشور برای حمایت از گروههای خارجی خسته شدهاند.
در روزهای اولیه، اعتراضات در تهران، اصفهان، شیراز،مشهد و شهرهای دیگر آغاز شد. از ۸ دی ۱۴۰۴،تجمعات در بازارهای سنتی شکل گرفت و به سرعت به خیابانها کشیده شد. مردم با شعارهای ضدحکومتی مانند “مرگ بر دیکتاتور” و “جمهوری اسلامی نمیخواهیم” مطالبات خود را بیان کردند. این اعتراضات همچنان ادامه یافته و گزارشها از کشته شدن چندین نفرو زخمی شدن صدها تن حکایت دارد.
دلایل سرکوب توسط جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی بار دیگر به سرکوب گسترده روی آوردهاست. رهبر جمهوری اسلامی به جای پرداختن به ریشه معضلات، بار دیگر مردم معترض را اغتشاشگر نامیده است. اما چرا حاکمیت به جای مذاکره یا اصلاحات، به تیراندازی و بازداشت روی میآورد؟ این سرکوب بخشی از استراتژی حفظ قدرت است که ریشه در ایدئولوژی و ساختار جمهوری اسلامی دارد. حاکمیت بر پایه ولایت فقیه بنا شده که قدرت مطلقه را به رهبر میدهد. هرگونه اعتراض، حتی اقتصادی، به عنوان تهدیدی علیه این ساختار تلقی میشود. جمهوری اسلامی میترسد که اعتراضات اقتصادی به سرعت به مطالبات سیاسی تبدیل شود (که شده است) و پایههای ایدئولوژیک آن را متزلزل کند.
از ۹ دی ۱۴۰۴، نیروهای امنیتی مانند سپاه پاسداران،بسیج و پلیس ضدشورش به خیابانها آمدند.
گزارشهانشان میدهد که نیروهای نظامی از گلولههای واقعی استفاده کرده و به معترضان شلیک میکند. در شهرهایی مانند همدان، لردگان و ازنا، چندین نفر کشته شدهاند،این سرکوب نه تنها فیزیکی، بلکه روانی است؛ جمهوری اسلامی با قطع اینترنت، بازداشت فعالان و تهدیدخانوادهها، سعی در خاموش کردن اعتراضات دارد. علت این رفتار ضد حقوق بشری نیز مشخص است. نخست، ترس از سقوط: جمهوری اسلامی میداند که اعتراضات میتواند مانند سال ۱۳۵۷ به یک انقلاب تبدیل شود. تجربه اعتراضات گذشته نشان داده که اگراعتراضات ادامه یابد، نیروهای امنیتی ممکن است دچارشکاف شوند. دوم، حفظ ایدئولوژی: حاکمیت اعتراضات را به “دشمن خارجی” نسبت میدهد و معترضان را “مزدور” میخواند. این توجیهی برای سرکوب است. سوم، عدم توانایی در اصلاح: جمهوری اسلامی فاقد ظرفیت اقتصادی برای حل مشکلات است. بودجه نظامی وخارجی اولویت دارد و حاکمیت نمیتواند بدون تغییر ساختار، مشکلات را حل کند.
این سرکوب، اما، نتیجه معکوس دارد. هر تیراندازی،خشم مردم را بیشتر میکند و اعتراضات را گستردهترمیسازد. از ۱۰ دی ۱۴۰۴، اعتراضات به استانهایمرزی مانند رسید.
ورود گروههای اجتماعی به اعتراضات
اعتراضات دی ۱۴۰۴ با ورود بازاریان آغاز شد. بازاریان،که ستون فقرات اقتصاد سنتی ایران هستند، از ۷ دی۱۴۰۴ اعتصاب کردند. بازار تهران تعطیل شد و کسبه در اعتراض به سقوط ریال و افزایش هزینهها، مغازهها را بستند. این گروه، که همیشه نقش کلیدی در تحولات سیاسی داشته، جرقه اولیه را زد.
اما اعتراضات محدود به بازاریان نماند. دانشجویان، که نماد جنبشهای آزادیخواهانه هستند، از ۹ دی ۱۴۰۴ بهمیدان آمدند. دانشگاههایی مانند دانشگاه بهشتی بیانیههایی صادر کردند و دانشجویان در حمایت از بازاریان تجمع کردند. شعارهای دانشجویان بیشتر سیاسی بود و بر آزادی و عدالت تأکید داشت. ورود دانشجویان، اعتراضات را از حالت اقتصادی به سیاسی تبدیل کرد و نسل جوان را درگیر کرد.
سپس، کارگران به میدان آمدند. از ۱۱ دی ۱۴۰۴،کارگران برخی از کارخانهها به اعتراضات پیوستند. شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان نیز حمایتکرد. کارگران، که از بیکاری و حقوق پایین رنج میبرند، باپیوستن به اعتراضات، قدرت اقتصادی را به چالشکشیدند. این توالی نشاندهنده گسترش اعتراضات ازطبقه متوسط به پایین است.
در یک اقتصاد فروپاشیده مانند ایران، اتحاد بازاریان،دانشجویان و کارگران میتواند پیامدهای انقلابی داشته باشد. اقتصاد ایران با تورم بالا، بیکاری و بدهیهای هنگفت روبرو است. تولید ناخالص داخلی کاهش یافته و وابستگی به نفت، تحریمها را تشدید کرده است. در این شرایط، اتحاد این گروهها رژیم را از چندین جهت تهدید میکند.
اول، تأثیر اقتصادی: بازاریان با اعتصاب، گردش اقتصادی را متوقف میکنند. دانشجویان با تعطیلی دانشگاهها، فشار اجتماعی میآورند. کارگران با اعتصاب در صنایع کلیدی مانند نفت و فولاد، درآمد حاکمیت را قطع میکنند. این اتحاد میتواند اقتصاد رافلج کند و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی را مجبور به عقبنشینی کند.
دوم، تأثیر اجتماعی: این اتحاد، جامعه را متحد میکند. بازاریان اعتبار سنتی دارند، دانشجویان انرژی جوانی، وکارگران قدرت تودهای. این ترکیب، اعتراضات را ازپراکنده به سازمانیافته تبدیل میکند.
سوم، سرعت بخشیدن به سقوط: این اتحاد میتواند سقوط حاکمیت را تسریع کند. در تاریخ، اتحاد طبقات مختلف منجر به انقلاب شده است. در ایران، اگر این اتحاد ادامه یابد، نیروهای امنیتی ممکن است دچار شکاف شوند. حاکمیت بدون حمایت اقتصادی و اجتماعی، نمیتواند دوام بیاورد. این اتحاد میتواند سقوط را از سالها به ماهها کاهش دهد، به ویژه اگر حمایت بینالمللی اضافه شود.
اما چالشهایی نیز در این مسیر وجود دارد؛ حاکمیت باسرکوب سعی در شکستن این اتحاد دارد. اگر اعتراضات هماهنگ نشود، ممکن است خسته شوند. با این حال، دراقتصاد فروپاشیده، این اتحاد پتانسیل انقلابی دارد.