خانه پیشنهاد هم‌وطن دانشگاه؛ قلب تپنده اعتراضات ایران / چرا دانشجویان بار دیگر به پیش‌قراولان تغییر سیاسی و اجتماعی تبدیل شده‌اند؟

هموطن بررسی می‌کند

دانشگاه؛ قلب تپنده اعتراضات ایران / چرا دانشجویان بار دیگر به پیش‌قراولان تغییر سیاسی و اجتماعی تبدیل شده‌اند؟

امنیتی‌سازی دانشگاه؛ پارادوکس سرکوب و رادیکالیسم  واکنش کلاسیک سیستم به پویایی دانشگاه، همواره از فیلتر«امنیتی‌سازی» گذشته است؛ رویکردی که از ستاره‌دار کردن و تعلیق دانشجویان تا لشکرکشی نیروهای امنیتی به صورت علنی یا با لباس شخصی، به محوطه دانشگاه را در بر می‌گیرد. اما این استراتژی در دوران معاصر با اثر بومرنگی مواجه شده است. امنیتی‌سازی، اگرچه در کوتاه‌ مدت ممکن است ، اعتراضات را سرکوب کند، اما در بلندمدت، «رادیکالیسم» را جایگزین «اصلاح‌طلبی» می‌کند. وقتی فضای گفتگو و نقد در دانشگاه مسدود شود، اعتراض از ساحت «کلام» به ساحترویارویی فیزیکی در خیابان منتقل می‌شود. سرکوب، تنها خشم را به زیر پوست خوابگاه‌ها می‌برد. پیامد معکوس این است که دانشگاه امنیتی‌شده، دیگر نهادی برای حل منازعات نیست،بلکه خود به کانون بازتولید خشم تبدیل می‌شود که در بزنگاه‌های بعدی با شدتی مضاعف فوران خواهد کرد. نقش دانشگاه در تبدیل نارضایتی به یک گفتمان ملی  بزرگترین دستاورد راهبردی دانشگاه در سال‌های اخیر، فصل بندی مطالبات پراکنده بوده است. جامعه ایران دارای گسل‌هایمتعددی از جمله جنسیتی، قومیتی، طبقاتی و محیط‌زیستی است. دانشگاه توانسته است این مطالبات بعضاً متناقض را ذیل یک گفتمان واحد و متعالی مانند کرامت انسانی و آزادی‌های مدنی صورت‌بندی کند. دانشجویان با بیانیه‌های خود به مطالبات کارگر و معلم، معنایی سیاسی و ملی بخشیدند. دانشگاه در این ساحت، نه صرفاً صدای یکصنف خاص، بلکه زبان گویای تمام بی‌صدایان جامعه شده است. دانشگاه؛ ایده‌ای که تسلیم نمی‌شود دانشگاه در ایران امروز، فراتر از یک مکان، یک «ایده» است؛ ایده مقاومت در برابر یک‌سان‌سازی اجباری و اصرار بر تکثر فکری. تا زمانی که شکاف میان مطالبات نسل جدید و ساختار حکمرانی پابرجا باشد، دانشگاه به عنوان قلب تپنده تغییر، به تپش ادامه خواهد داد. هرگونه تلاش برای تسخیر یا خاموش کردن این قلب، تنها به معنای قطع ارتباط حیاتی قدرت با واقعیت‌های زیرپوستی جامعه است. دانشگاه نشان داده است که شاید بتوان آن را زخمی کرد، اما نمی‌توان آن را به تسلیم واداشت؛ چرا که آگاهی، بازگشت‌ناپذیر است.

اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی

دانشگاه در ساحت سیاست ایران، هیچ‌گاه صرفاً یک نهاد آموزشی یا فضایی برای انباشت خنثای دانش نبوده است؛ بلکه همواره به مثابه یک «آگورای مدرن» و میدان عمومی عمل کرده است. در کشوری که احزاب سیاسی ریشه‌دار و نهادهای جامعه مدنی استوار با موانع ساختاری روبرو هستند، دانشگاه بار سنگین «میانجی‌گری» میان توده‌های ناراضی و قدرت را به دوش می‌کشد. واکاوی تحولات اخیر نشان می‌دهد که نهاد علم در ایران، بار دیگر از لاک تخصص‌گرایی محض خارج شده و به مثابه وجدان بیدارجامعه، نقش تاریخی خود را در قامت یک پیش‌قراول بازیافته است.

دانشگاه در تاریخ معاصر؛ از ضدیت با استعمار تا تمنای زندگی 

تاریخ معاصر ایران با نبض دانشگاه تنظیم شده است. اگر ۱۶ آذر ۱۳۳۲ را نقطه عزیمت ضدیت با استبداد داخلی و استعمار خارجی بدانیم، سیر تحولات بعدی نشان‌دهنده یک استحاله گفتمانی در هویت دانشجویی است. در دهه ۵۰، دانشگاه کانون ایدئولوژی‌های کلان‌نگر بود، اما جنبش‌های پس از انقلاب، به‌ویژه از تیر ۱۳۷۸ و حمله به کوی دانشگاه تا اعتراضات بعد از انتخابات سال ۸۸ و سرانجام خیزش «زن، زندگی، آزادی»در سال ۱۴۰۱، حکایت از یک دگردیسی عمیق دارند. امروز دانشگاه از سیاست آرمان‌گرایانه و ایدئولوژیک فاصله گرفته و به سمت مطالبات زیست محور حرکت کرده است. این نهاد اکنون پلی است که حافظه تاریخی مبارزات آزادی‌خواهانه را به مطالبات پست‌مدرن و حقوق بشری نسل جدید پیوند می‌زند؛نسلی که دیگر به دنبال تسخیر قدرت نیست، بلکه به دنبال حق زیستن در سایه کرامت انسانی و آزادی است.
چرا دانشگاه زودتر از جامعه به نقطه جوش می‌رسد؟ 

پاسخ به این پرسش که چرا دانشگاه همواره اولین جرقه را می‌زند، در سه مولفه ساختاری نهفته است:
نخست، تراکم آگاهی انتقادی و شکاف ادراکی: دانشگاه محل تلاقی «نظریه» و «واقعیت» است. دانشجو به واسطه زیست در فضای آکادمیک و مواجهه با مفاهیمی چون عدالت، قانون و آزادی، شکاف میان بایدهای قانونی و هست‌های ساختاری را سریع‌تر و عمیق‌تر از توده مردم درک می‌کند. این آگاهی دردناک، دانشجو را در وضعیت اعتراض دائم نگه می‌دارد.

دوم، شبکه‌سازی ارگانیک و سرمایه اجتماعی: برخلاف بدنه جامعه که تحت فشارهای امنیتی و اقتصادی دچار اتمیزه شدن – انفراد اجتماعی – شده است، دانشگاه به دلیل ماهیت فیزیکی و صنفی‌اش، فضایی برای گفتگو و تشکیل هسته‌های مقاومت فراهم می‌کند. این پیوندهای چهره‌به‌چهره در لحظه بحران، به سرعت به یک زنجیره سراسری تبدیل می‌شوندکه مهار آن برای قدرت هزینه‌زا است.

سوم؛ وضعیت آستانه‌ای و رادیکالیسم جوانی: برخلاف طبقه کارگر، کارمند یا تکنوکرات‌ها که به واسطه وابستگی ساختاری به چرخه‌های اقتصادی و معاهدات معیشتی، ناگزیر به اتخاذ مواضع محافظه‌کارانه هستند، دانشجو در یک «وضعیت آستانه‌ای» ایستاده است. این موقعیت، یعنی زیستن در مرزرهایی از تعهدات شغلی و خانوادگی، به او فضایی برای کنشگری بی‌محابا می‌بخشد.


علاوه بر این، نباید از «عنصر جوانی» به مثابه سوخت محرکاین جنبش غافل شد؛ جوانی در دانشگاه صرفاً یک ویژگی بیولوژیک نیست، بلکه یک موقعیت معرفتی است. جسارت ذاتی جوانی در ترکیب با آگاهی آکادمیک، لرزه‌گیرهای ترس را از میان می‌برد. دانشجو به دلیل پیوند ناچیز با منافع نظم مستقر و برخورداری از شور تغییر، آستانه تحمل خطر بسیاربالاتری دارد. این ترکیب از فقدان تعلق و فوراین انرژی جوانی، دانشگاه را به موتوری تبدیل می‌کند که می‌تواند بن‌بست‌های سیاسی را با جسارتی که در سایر طبقات محافظه‌کار دیده نمی‌شود، درهم بشکند.

پیوند اعتراضات دانشگاهی با بحران مشروعیت سیاسی

این بخش، حساس‌ترین لایه تحلیل است. در جامعه‌شناسی سیاسی، «مشروعیت» به معنای پذیرش حق حکمرانی از سوی مردم است. زمانی که نهادهای واسط مانند پارلمان، رسانه‌های رسمی و صندوق‌های رأی از کارکرد اصلی خود تهیمی‌شوند و دیگر نمی‌توانند مطالبات متنوع جامعه را بازنمایی کنند، یک «خلاء بازنمایی» ایجاد می‌شود. در اینجاست که دانشگاه به عنوان «سنگر حقیقت» وارد عمل می‌شود. اعتراضات دانشجویی، در واقع بازنمایی عریان این واقعیت است که حاکمیت دیگر قادر به اقناع نخبگان خود نیست. دانشجویان با شعارها و بیانیه‌های تحلیلی خود، نارضایتی‌ها را از سطح معیشتی و خرد، به سطح نقد بنیادین ساختار ارتقا می‌دهند. آن‌ها با استفاده از زبان نمادین و هنر اعتراض، نشان می‌دهند که نظم مستقر نه بر اساس رضایت عمومی، بلکه بر پایه سازوکارهای سخت‌افزاری تداوم یافته است. در واقع، دانشگاه با نافرمانی مدنی خود، به کل جامعه پیام می‌دهد که بحران مشروعیت به مرحله‌ای بازگشت‌ناپذیر رسیده و بدنه تخصصی کشور دیگر با رویکردهای موجود همدل نیست.

امنیتی‌سازی دانشگاه؛ پارادوکس سرکوب و رادیکالیسم 

واکنش کلاسیک سیستم به پویایی دانشگاه، همواره از فیلتر«امنیتی‌سازی» گذشته است؛ رویکردی که از ستاره‌دار کردن و تعلیق دانشجویان تا لشکرکشی نیروهای امنیتی به صورت علنی یا با لباس شخصی، به محوطه دانشگاه را در بر می‌گیرد. اما این استراتژی در دوران معاصر با اثر بومرنگی مواجه شده است. امنیتی‌سازی، اگرچه در کوتاه‌ مدت ممکن است ، اعتراضات را سرکوب کند، اما در بلندمدت، «رادیکالیسم» را جایگزین «اصلاح‌طلبی» می‌کند. وقتی فضای گفتگو و نقد در دانشگاه مسدود شود، اعتراض از ساحت «کلام» به ساحترویارویی فیزیکی در خیابان منتقل می‌شود. سرکوب، تنها خشم را به زیر پوست خوابگاه‌ها می‌برد. پیامد معکوس این است که دانشگاه امنیتی‌شده، دیگر نهادی برای حل منازعات نیست،بلکه خود به کانون بازتولید خشم تبدیل می‌شود که در بزنگاه‌های بعدی با شدتی مضاعف فوران خواهد کرد.

نقش دانشگاه در تبدیل نارضایتی به یک گفتمان ملی 

بزرگترین دستاورد راهبردی دانشگاه در سال‌های اخیر، فصل بندی مطالبات پراکنده بوده است. جامعه ایران دارای گسل‌هایمتعددی از جمله جنسیتی، قومیتی، طبقاتی و محیط‌زیستی است. دانشگاه توانسته است این مطالبات بعضاً متناقض را ذیل یک گفتمان واحد و متعالی مانند کرامت انسانی و آزادی‌های مدنی صورت‌بندی کند. دانشجویان با بیانیه‌های خود به مطالبات کارگر و معلم، معنایی سیاسی و ملی بخشیدند. دانشگاه در این ساحت، نه صرفاً صدای یکصنف خاص، بلکه زبان گویای تمام بی‌صدایان جامعه شده است.

دانشگاه؛ ایده‌ای که تسلیم نمی‌شود

دانشگاه در ایران امروز، فراتر از یک مکان، یک «ایده» است؛ ایده مقاومت در برابر یک‌سان‌سازی اجباری و اصرار بر تکثر فکری. تا زمانی که شکاف میان مطالبات نسل جدید و ساختار حکمرانی پابرجا باشد، دانشگاه به عنوان قلب تپنده تغییر، به تپش ادامه خواهد داد. هرگونه تلاش برای تسخیر یا خاموش کردن این قلب، تنها به معنای قطع ارتباط حیاتی قدرت با واقعیت‌های زیرپوستی جامعه است. دانشگاه نشان داده است که شاید بتوان آن را زخمی کرد، اما نمی‌توان آن را به تسلیم واداشت؛ چرا که آگاهی، بازگشت‌ناپذیر است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن