خانه پیشنهاد هم‌وطن آناتومی سقوط؛ تلاقی اراده‌ی ملی و انسداد جهانی / از تهدید ترامپ تا پیام موساد؛ نقشه تغییر چگونه کامل شد؟

هموطن گزارش می‌دهد

آناتومی سقوط؛ تلاقی اراده‌ی ملی و انسداد جهانی / از تهدید ترامپ تا پیام موساد؛ نقشه تغییر چگونه کامل شد؟

اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی

در نخستین روزهای ژانویه ۲۰۲۶، سپهر سیاسی ایران تحت تأثیر یک «سمفونی تهاجمی» از سوی قدرت‌های جهانی قرار گرفته است که پیش‌درآمدی بر یک دگرگونی بنیادین به نظر می‌رسد. دونالد ترامپ با انتشار پیامی تکان‌دهنده و بی‌سابقه در «تروت سوشال»، نه تنها از رویه همیشگی نظام جمهوری اسلامی در سرکوب سخن گفت، بلکه با اعلام وضعیت «آماده‌باش کامل» ، رسماً چتر امنیتی ایالات متحده را بر سر معترضان گشوده تا معادله‌ی قدرت را از «موازنه‌ی وحشت داخلی» به «تهدید مستقیم خارجی» تغییر دهد. هم‌زمان، خروج بی‌سابقه‌ی موساد از سایه و انتشار بیانیه‌های عملیاتی به زبان فارسی با مضمون «ما در میدان کنار شما هستیم»، در کنار فشار خردکننده‌ی پارلمان اروپا برای قطع کامل شریان‌های دیپلماتیک، نشان‌دهنده آن است که غرب از مرحله‌ی «تماشاچی منفعل» عبور کرده و به فاز «مهندسی سقوط» وارد شده است. این تلاقی بی‌سابقه میان خشم انباشته‌ی خیابان و اراده‌ی سخت بین‌المللی، اعتراضات جاری را از یک مطالبه‌ی معیشتی به یک «ضرورت ژئوپلیتیک» برای نظم جهانی بدل کرده است.

آنچه امروز در سپهر سیاسی بین‌الملل پیرامون مسئله‌ی ایران می‌گذرد، فراتر از یک همدردی دیپلماتیک یا بیانیه‌های ملال‌آور حقوق بشری است؛ ما با یک «چرخش پارادایمیک» مواجهیم. اگر تا پیش از این، رویکرد غرب بر پایه‌ی «تغییر رفتار» استوار بود، اکنون شواهد متقن نشان می‌دهد که هسته‌ی سخت قدرت در واشنگتن و اتاق‌های فکر تل‌آویو به نقطه‌ی «تغییر ساختار» عزیمت کرده‌اند.

پیام‌های اخیر دونالد ترامپ در فضای مجازی، برخلاف تحلیل‌های سطحی که آن را صرفاً یک بلوف انتخاباتی یا تهییج توده‌ای می‌پندارند، در واقع ترسیم‌گر یک دکترین مداخله‌گرایانه جدید است. او با پیوند زدن بقای فیزیکی معترضان به اقدام نظامی ایالات متحده، عملاً حاکمیت ملی نظام مستقر را در سطح بین‌المللی باطل اعلام کرده است. این لحن آمریت‌آمیز و اعلام حالت آماده‌باش، نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که ایالات متحده در سال ۲۰۲۶، ایران را نه یک بازیگر سرکش در شطرنج دیپلماسی، بلکه یک آنومالی امنیتی – آنومالی به معنای ناهنجاری یا اختلال در زمینه پزشکی است- می‌بیند که جراحی آن برای ثبات نظم نوین جهانی ضروری است.

در این میان، استراتژی دوگانه و پیچیده‌ی اسرائیل یعنی سکوت معنادار سیاسی در لایه‌های فوقانی و کنشگری تهاجمي دستگاه‌های اطلاعاتی (موساد) در لایه‌های زیرین، نشان از یک هم‌گرایی استراتژیک دارد. موساد با خروج از سایه و خطاب قرار دادن مستقیم توده‌های مردم، در حال بازتعریف نقش خود از یک نهاد جاسوسی به یک شریک میدانی براندازی است. این هم‌سویی میان تهدید سخت آمریکا و نفوذ نرم و عملیاتی اسرائیل، پیرامون اعتراضات جاری، یک قیچی ژئوپلیتیک ایجاد کرده که هدف آن بریدن شاهرگ‌های حیاتی تداوم سیاسی در تهران است.

اما پرسش بنیادین اینجاست: وزن این «خواست جهانی» در ترازوی انقلاب‌ها چقدر است؟ تاریخ تحولات سیاسی به ما می‌آموزد که هیچ انقلابی در خلأ بین‌المللی به ثمر نمی‌رسد، اما هیچ فاکتور خارجی نیز بدون وجود یک «اراده‌ی پولادین داخلی» قادر به جابه‌جایی قدرت نیست.

مقایسه‌ی وضعیت کنونی با زمستان ۱۳۵۷، گویای حقیقتی تلخ و در عین حال روشنگر است. در سال ۵۷، کنفرانس گوادلوپ و قطع امید غرب از پهلوی، تنها زمانی به فروپاشی منجر شد که ساختار داخلی قدرت دچار «فلج تصمیم‌گیری» شده بود. امروز نیز، نقش کاتالیزوری مواضع ترامپ و اروپا، نه در ایجاد انقلاب، بلکه در تسریع روند «ریزش نیروهای وفادار» نهفته است.

زمانی که ارتش‌ها و نیروهای امنیتی دریابند که هزینه‌ی وفاداری به ساختار، مواجهه با یک اجماع جهانی و احتمالاً مداخله‌ی نظامی خارجی است، وفاداری ارگانیک آن‌ها به «هراس عقلانی» بدل می‌شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که در آن، دیپلماسی تند و ادبیات تهدیدآمیز بین‌المللی، مستقیماً بر اعصاب مرکزی ماشین سرکوب اثر می‌گذارد. اروپا نیز، علیرغم احتیاط‌های سنتی‌اش، اکنون در چنبره‌ی فشار افکار عمومی و بن‌بست‌های امنیتی، به این جمع‌بندی رسیده است که هزینه‌ی ماندگاری جمهوی اسلامی برای امنیت قاره سبز، بسیار فراتر از مخاطرات دوران گذار انقلابی است.

در نهایت، باید گفت که خواست جهانی برای تغییر در ایران، از فاز آرزومندی درآمده و به فازِ طراحی رسیده است. نگارنده بر این باور است که اگرچه موتور محرکه‌ی هر تغییری در خیابان‌های تهران، لرستان ، سنندج و زاهدان و … استارت خواهد زد، اما سوخت نهایی برای عبور از سد سرکوب و رسیدن به سپیده‌دم پساتغییر، در گروی همین انزوای مطلق دیپلماتیک و تهدیدهای صریحی است که مشروعیت بقا را از ساختار مستقر سلب کرده است. ما در برهه‌ای ایستاده‌ایم که در آن، «امر داخلی» و «امر جهانی» به چنان هماهنگی نادری رسیده‌اند که تفکیک آن‌ها از یکدیگر ممکن نیست؛ وضعیتی که تاریخ، آن را پیش‌شرط قطعی سقوط امپراتوری‌های ایدئولوژیک می‌داند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن