خانه پیشنهاد هم‌وطن جمهوری اسلامی در لبه پرتگاه قرار دارد؟/ حفره‌های امنیتی در مدیریت اعتراضات

هم وطن اعتراضات سراسری مردم را بررسی می‌کند

جمهوری اسلامی در لبه پرتگاه قرار دارد؟/ حفره‌های امنیتی در مدیریت اعتراضات

جمهوری اسلامی اکنون در لبه پرتگاهی ایستاده است که سال‌ها با سیاست‌های ویرانگر اقتصادی خود آن را حفر کرده بود. امروز، دیگر بحث بر سر آزادی‌های مدنی یا سیاسی نیست؛ بحث بر سر “بقا” است. با ثبت رکوردهای نجومی و باورنکردنی در نرخ ارز و سقوط آزاد ارزش ریال به پایین‌ترین حد در تاریخ، شیرازه امور از هم پاشیده است. بازار تهران، قلب تپنده اقتصاد سنتی ایران، با بستن حجره‌ها و آغاز اعتصاب سراسری، سوت پایان بازی را به صدا درآورده است. اما شوک اصلی جای دیگری است؛ خبری که پایه‌های قدرت جمهوری اسلامی را لرزانده، نه از خیابان‌ها، بلکه از پادگان‌ها و مقرهای امنیتی به گوش می‌رسد.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

جمهوری اسلامی اکنون در لبه پرتگاهی ایستاده است که سال‌ها با سیاست‌های ویرانگر اقتصادی خود آن را حفر کرده بود. امروز، دیگر بحث بر سر آزادی‌های مدنی یا سیاسی نیست؛ بحث بر سر “بقا” است. با ثبت رکوردهای نجومی و باورنکردنی در نرخ ارز و سقوط آزاد ارزش ریال به پایین‌ترین حد در تاریخ، شیرازه امور از هم پاشیده است. بازار تهران، قلب تپنده اقتصاد سنتی ایران، با بستن حجره‌ها و آغاز اعتصاب سراسری، سوت پایان بازی را به صدا درآورده است. اما شوک اصلی جای دیگری است؛ خبری که پایه‌های قدرت جمهوری اسلامی را لرزانده، نه از خیابان‌ها، بلکه از پادگان‌ها و مقرهای امنیتی به گوش می‌رسد.

گزارش‌ها حاکی از آن است که نیروهای امنیتی و انتظامی، کسانی که سال‌ها به عنوان مشت آهنین نظام شناخته می‌شدند، اکنون در برابر دشمن شکست‌ناپذیر یعنی تورم و فقر مطلق زانو زده‌اند.

موج استعفاها و ترک خدمت در میان نیروهای رده پایین و میانی ارگان‌های امنیتی، یک پیام واضح دارد: ایدئولوژی نان نمی‌شود. زمانی که حقوق یک ماه نیروی سرکوبگر، کفاف اجاره‌خانه و سفره خالی خانواده‌اش را نمی‌دهد، وفاداری به سیستمی که خود عامل این فلاکت است، معنایی جز حماقت ندارد.

نیروهایی که قرار بود سپر بلای نظام باشند، اکنون خود به لشکر معترضان پیوسته‌اند، چرا که در پایان روز، آن‌ها نیز قربانیان همان سیاست‌های اقتصادی هستند که مردم را به خیابان کشانده است.

بازار تهران که همواره نبض تحولات سیاسی ایران بوده است، این بار نه با شعار، بلکه با سکوتی مرگبار و کرکره‌های پایین، حکم عدم کفایت جمهوری اسلامی را امضا کرده است. بازاریان که سرمایه‌هایشان در برابر دلار دود شده و به هوا رفته است، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. پیوستن بازاریان به اعتراضات، به نیروهای امنیتی فهماند که دیگر پولی در بساط نیست تا حقوق و مزایای سرکوبگران تأمین شود. وقتی خزانه خالی است و ریال بی‌ارزش‌تر از کاغذ باطله، ماشین سرکوب بدون سوخت می‌ماند.

شنیده‌ها از درون بدنه نیروهای نظامی و امنیتی حاکی از نارضایتی عمیق است. بسیاری از پرسنل با صراحت اعلام کرده‌اند که حاضر نیستند در برابر مردمی بایستند که درد مشترک گرسنگی و شرمندگی نزد خانواده را فریاد می‌زنند. جمهوری اسلامی که سال‌ها با توزیع رانت و پول‌پاشی وفاداری می‌خرید، اکنون با خشک شدن منابع ارزی، تنهاترین دوران خود را سپری می‌کند. نیروهای امنیتی دریافته‌اند که آن‌ها تنها ابزاری مصرفی برای بقای اقلیتی مرفه و فاسد بوده‌اند؛ اقلیتی که با دلارهای دولتی زندگی می‌کنند، در حالی که سربازانشان باید با حقوقی ناچیز در تورم صد درصدی دست و پا بزنند.

آنچه امروز شاهد آن هستیم، فراتر از یک اعتراض خیابانی به شمار می‌رود. این آغازِ پایانِ یک ساختار به حساب می‌آید که مشروعیتش را به اقتصاد گره زده بود و اکنون هر دو را باخته است. استعفای نیروهای امنیتی، نشان‌دهنده این حقیقت است که ترس جای خود را عوض کرده است.

اما استعفای نیروهای امنیتی پیامدهای فوری و بلندمدتی برای جمهوری اسلامی دارد که می‌توان آن‌ها را در سه محور اصلی دسته‌بندی کرد از جمله آنکه؛نخستین و ملموس‌ترین پیامد این استعفاها، ایجاد حفره‌های امنیتی در مدیریت اعتراضات شهری است. با آغاز اعتراضات از سمت بازار تهران، حکومت نیاز مبرمی به نیروی انسانی برای کنترل جمعیت دارد. ریزش نیروها به معنای کاهش توان عملیاتی در خیابان و افزایش هزینه برای نیروهای باقی‌مانده است. خستگی مفرط نیروهای باقی‌مانده، احتمال تمرد یا خطای محاسباتی را در آن‌ها افزایش می‌دهد.

پیامد دوم آنکه خبر استعفای نیروهای امنیتی، تأثیری روانی عمیقی بر جامعه معترض دارد. وقتی مردم در می‌یابند که طرف مقابل آن‌ها نیز از همان دردی رنج می‌برد که آن‌ها را به خیابان کشانده، ترس از سرکوب جای خود را به جسارت در اعتراض می‌دهد. این موضوع می‌تواند به تغییر موازنه قدرت در کف خیابان منجر شود و معترضان را به جذب یا خنثی‌سازی نیروهای امنیتی ترغیب کند.

اگرچه موج فعلی استعفاها بیشتر در رده‌های میانی و پایین رده گزارش شده است، اما تداوم این وضعیت می‌تواند به شکاف در رده‌های فرماندهی منجر شود. فرماندهان ارشد اکنون با چالشی دشوار روبرو هستند: چگونه می‌توانند به نیروهایی دستور برخورد بدهند که خودشان قربانیان سیاست‌های اقتصادی حاکمیت هستند؟ این تضاد منافع، احتمال نافرمانی‌های گسترده در داخل سیستم نظامی را افزایش می‌دهد.

جمهوری اسلامی در مواجهه با این بحران گزینه‌های محدودی دارد. تزریق پول بدون پشتوانه برای افزایش حقوق نیروهای نظامی، تنها به مارپیچ تورمی دامن می‌زند و ارزش پول ملی را بیش از پیش کاهش می‌دهد؛ اقدامی که در نهایت به تشدید نارضایتی‌ها حتی در میان خود نظامیان منجر خواهد شد.

از سوی دیگر، استفاده از نیروهای نیابتی خارجی یا گروه‌های فشار غیررسمی برای پر کردن جای خالی نیروهای مستعفی، ریسک تقابل خشونت‌آمیز و جنگ داخلی را افزایش می‌دهد.

در نهایت جمهوری اسلامی اکنون با وحشتناک‌ترین کابوس خود روبرو شده است؛ لحظه‌ای که تفنگ از دست سرباز می‌افتد، چون دستی که تفنگ را نگه داشته، از گرسنگی می‌لرزد. سقوط ارزش پول ملی، عملاً به سقوط ارزش‌های ساختگی نظام منجر شده و ریزش نیروهای امنیتی، آخرین میخ بر تابوت حکمرانی است که نتوانست نان مردم و حتی نان محافظان خود را تأمین کند. تاریخ نشان داده است وقتی ارتش گرسنگان با ریزش حافظان قدرت هم‌صدا شود، هیچ نیرویی جلودار سقوط نخواهد بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن