خانه پیشنهاد هم‌وطن بازار ایران سکوت را شکست/ فروپاشی تدریجی یک اقتصاد

هموطن اعتراضات مردمی را بررسی کرد؛

بازار ایران سکوت را شکست/ فروپاشی تدریجی یک اقتصاد

بازار ایران دیگر سکوت نمی‌کند. در روزهای اخیر، کسبه در چندین شهر ایران به دلیل ناتوانی در ادامه فعالیت اقتصادی و بی‌ثباتی شدید نرخ ارز، دست به اعتصاب زده‌اند. این بار، ماجرا فراتر از یک اعتراض صنفی یا تعطیلی چند روزه مغازه‌هاست؛ اعتصاب امروز بازار، هشدار صریحی است درباره فروپاشی تدریجی اقتصاد و اعتماد عمومی. عبور قیمت دلار از ۱۴۲ هزار تومان نشان می‌دهد که وضعیت بازار نه یک شوک مقطعی، بلکه نتیجه سیاست‌های سال‌ها ناکارآمد اقتصادی، مدیریتی و ارزی است که حالا به نقطه جوش رسیده است. بازاریان دیگر نمی‌توانند ریسک کنند؛ فروش کالا به معنای متحمل شدن زیان بیشتر است و نفروختن به معنای از دست رفتن سرمایه. موبایل‌فروش‌های چارسو از کاهش شدید مشتری می‌گویند و آن را «مرگ تدریجی کسب‌وکار» توصیف می‌کنند. لاله‌زار که زمانی قلب تجارت ابزارآلات و قطعات الکترونیکی تهران بود، حالا به تالار کالاهایی بدل شده که مشتری توان خریدشان را ندارد. کاسب‌های بازار بزرگ تهران نیز می‌گویند وقتی حتی مرکز اقتصادی این اندازه اعتراض می‌کند، یعنی فشار از حد گذشته و جامعه به بن‌بست رسیده است.

اختصاصی اجتماعی / رها صدیق

بازار ایران دیگر سکوت نمی‌کند. در روزهای اخیر، کسبه در چندین شهر ایران به دلیل ناتوانی در ادامه فعالیت اقتصادی و بی‌ثباتی شدید نرخ ارز، دست به اعتصاب زده‌اند. این بار، ماجرا فراتر از یک اعتراض صنفی یا تعطیلی چند روزه مغازه‌هاست؛ اعتصاب امروز بازار، هشدار صریحی است درباره فروپاشی تدریجی اقتصاد و اعتماد عمومی. عبور قیمت دلار از ۱۴۲ هزار تومان نشان می‌دهد که وضعیت بازار نه یک شوک مقطعی، بلکه نتیجه سیاست‌های سال‌ها ناکارآمد اقتصادی، مدیریتی و ارزی است که حالا به نقطه جوش رسیده است. بازاریان دیگر نمی‌توانند ریسک کنند؛ فروش کالا به معنای متحمل شدن زیان بیشتر است و نفروختن به معنای از دست رفتن سرمایه. موبایل‌فروش‌های چارسو از کاهش شدید مشتری می‌گویند و آن را «مرگ تدریجی کسب‌وکار» توصیف می‌کنند. لاله‌زار که زمانی قلب تجارت ابزارآلات و قطعات الکترونیکی تهران بود، حالا به تالار کالاهایی بدل شده که مشتری توان خریدشان را ندارد. کاسب‌های بازار بزرگ تهران نیز می‌گویند وقتی حتی مرکز اقتصادی این اندازه اعتراض می‌کند، یعنی فشار از حد گذشته و جامعه به بن‌بست رسیده است.

این اعتراض‌ها، اگرچه از جنس اقتصادی هستند، اما نشان می‌دهند بی‌اعتمادی به نظام مدیریت اقتصادی کشور فراتر از بازار است. دلار ۱۴۲ هزار تومانی، افزایش مداوم قیمت‌ها، نبود شفافیت، پاسخ‌گویی ناقص و سیاست‌های متناقض، نه تنها زندگی روزمره مردم را تحت فشار گذاشته، بلکه اعتماد اجتماعی و سرمایه روانی جامعه را به شدت کاهش داده است. بازاری که زمانی نقطه امید اقتصادی به شمار می‌رفت، حالا به نماد ناکارآمدی و سقوط تدریجی مشروعیت تبدیل شده است.

این اعتصاب، زنگ خطری برای تمامی مسئولان است، وقتی کسبه و فعالان اقتصادی محافظه‌کار وارد اعتراض می‌شوند، معنایش آن است که دیگر هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نیست و کوچک‌ترین تکانه می‌تواند به اعتراض گسترده‌تر و دامنه‌دار منجر شود. ترکیب فشار اقتصادی، کاهش قدرت خرید مردم و مدیریت ناکارآمد، جامعه را در شرایطی قرار داده که هر لحظه امکان شعله‌ور شدن آتش زیر خاکستر وجود دارد.

بازار ایران امروز فقط محلی برای خرید و فروش نیست؛ اینجا میدان اعتراض، نارضایتی و هشدار به حاکمیت است. در این میان، تجربه‌های میدانی از چارسو، لاله‌زار و بازار بزرگ نشان می‌دهد که نه فقط مشکلات ارزی، بلکه سیاست‌های غلط اقتصادی و فقدان پاسخ‌گویی، زندگی میلیون‌ها ایرانی را به مرحله‌ای رسانده که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. اعتصاب بازاریان، صدای بلند جامعه‌ای است که سال‌ها خاموشی کشیده و امروز دیگر فریاد می‌زند.

دلار ۱۴۲ هزار تومانی؛ نماد شکست سیاست‌گذاری

عبور قیمت دلار از ۱۴۲ هزار تومان، تنها یک عدد نیست؛ این رقم نماد فروپاشی اعتماد عمومی به مدیریت اقتصادی حاکمیت است. در شرایطی که مسئولان بارها از «کنترل بازار ارز» سخن گفته‌اند، واقعیت بازار مسیر کاملاً متفاوتی را نشان می‌دهد. افزایش نرخ ارز، نتیجه مستقیم سیاست‌های غلط پولی و مالی، کسری بودجه مزمن، چاپ بی‌رویه پول، انزوای اقتصادی، تحریم‌ناپذیرسازی ناکارآمد اقتصاد و فقدان برنامه‌ای شفاف برای آینده است. بهای این سیاست‌ها را نه تصمیم‌گیران، بلکه مردم و بازاریان می‌پردازند.

بازاریان؛ قربانیان بی‌ثباتی دائمی

بازاریان امروز در شرایطی فعالیت می‌کنند که هیچ افق روشنی پیش روی خود نمی‌بینند. قیمت اجناس به‌صورت روزانه و حتی ساعتی تغییر می‌کند، اما درآمد مردم ثابت یا در حال کاهش است. فروشنده‌ای که امروز کالایی را می‌فروشد، فردا توان جایگزینی آن را ندارد. در چنین فضایی، فروش به زیان تبدیل شده است. اعتصاب، نه از سر میل، بلکه از سر اجبار شکل گرفته؛ زیرا ادامه کار به معنای از دست رفتن کامل سرمایه است. چرا که کاسبان بازار نیز مانند دیگر مردم باید توانایی تامین معیشت خانواده خود را داشته باشند. این در حالی است که آنها در معرض ورشکستگی قرار دارند.

قیمت های نجومی موبایل

یکی از موبایل‌فروشان چارسو به هموطن می‌گوید: «کار ما کاملاً به دلار وصله. موبایل، قطعه، تعمیرات، حتی نرم‌افزار. وقتی دلار از ۱۴۲ هزار تومان هم رد می‌شود، یعنی عملاً باید مغازه را ببندیم. مردم فکر می‌کنند موبایل‌فروش‌ها سودهای عجیب می‌برند، اما واقعیت این است که فروش تقریباً صفر شده. مشتری می‌آید، قیمت می‌شنود، می‌خندد یا فقط سرش را تکان می‌دهد و می‌رود. حق هم دارد؛ موبایل شده کالای لوکس. بی‌ثباتی بدترین چیز است. امروز قیمت می‌دهی، فردا همان گوشی ده میلیون گران‌تر می‌شود. اگر بفروشی، فردا نمی‌توانی جایگزین کنی. اگر نفروشی، خرج زندگی از کجا بیاوری؟ این بن‌بست نتیجه سیاست‌هایی است که سال‌هاست فقط وعده داده‌اند.

اگر مدیریت اقتصادی موفق است، پس این دلار ۱۴۲ هزار تومانی چیست؟ ما داریم تاوان تصمیم‌هایی را می‌دهیم که هیچ‌وقت در آن نقشی نداشتیم.»

حذف مردم از چرخه مصرف

در سوی دیگر، مردم عملاً از بازار حذف شده‌اند. کاهش شدید قدرت خرید، خانواده‌ها را به سمت حداقل‌های معیشتی سوق داده است. خرید پوشاک، لوازم خانگی، تعمیرات و حتی برخی اقلام ضروری، به تصمیم‌هایی دشوار و گاه غیرممکن تبدیل شده‌اند. بازار بدون مشتری، نتیجه مستقیم سیاست‌هایی است که هیچ تناسبی میان درآمد و هزینه‌های زندگی ایجاد نکرده‌اند. این وضعیت، حاصل سال‌ها بی‌توجهی به معیشت مردم و اولویت دادن به پروژه‌های پرهزینه سیاسی و امنیتی بر رفاه عمومی است.

کاسب لاله‌زار؛ پاسخگویی نیست!

یکی دیگر از کاسبان لاله‌زار به هموطن می‌گوید: «لاله‌زار زمانی قلب برق و لوازم فنی تهران بود. امروز بیشتر شبیه نمایشگاه اجناسی است که کسی توان خریدشان را ندارد. مغازه‌ها بازند، اما بازار خوابیده. قیمت‌ها هر روز بالا می‌رود، نه چون ما می‌خواهیم، چون دلار بالا می‌رود و هیچ کنترلی وجود ندارد. ما بین مردم و سیاست‌های غلط گیر افتاده‌ایم. مردم ناراحت‌اند، ما هم ناراحتیم. فروش نیست، ولی اجاره هست، مالیات هست، بیمه هست. کسی هم پاسخگو نیست. فقط می‌گویند صبر کنید، درست می‌شود. سال‌هاست صبر کرده‌ایم؛ نتیجه‌اش شده این وضعیت.

این اعتصاب اعتراض به یک روز و دو روز نیست. اعتراض به سال‌ها سوءمدیریت است. وقتی پول ملی این‌طور سقوط می‌کند، یعنی اعتماد از بین رفته. لاله‌زار دارد نفس‌های آخرش را می‌کشد و انگار برای کسی مهم نیست.»

بی‌ثباتی؛ محصول حکمرانی ناکارآمد

مسئله اصلی بازار، صرفاً گرانی نیست؛ بلکه بی‌ثباتی دائمی است. اقتصادی که هر روز با بخشنامه جدید، تصمیم متناقض و وعده بی‌سرانجام مواجه است، امکان برنامه‌ریزی را از فعالان اقتصادی گرفته است. جمهوری اسلامی نه‌تنها نتوانسته ثبات ایجاد کند، بلکه خود به عامل اصلی نااطمینانی تبدیل شده است. نبود شفافیت، فقدان پاسخ‌گویی و تصمیم‌گیری‌های پشت‌درهای بسته، فضای اقتصادی را به محیطی پرریسک و غیرقابل پیش‌بینی بدل کرده است.

حال بازار خراب است

یکی از کاسبان بازار بزرگ به هموطن می‌گوید: «من عمرم را در این بازار گذاشته‌ام. بازار بزرگ همیشه شاخص بوده؛ اگر حالش خوب بود، یعنی اوضاع کشور قابل تحمل است. الان حال بازار بد است، خیلی بد. مغازه‌دارها دیگر نه امید دارند، نه برنامه. دلار ۱۴۲ هزار تومانی یعنی هیچ آینده‌ای قابل پیش‌بینی نیست. قبلاً بحران بود، اما می‌شد حساب‌وکتاب کرد. امروز هیچ‌چیز قابل حساب نیست. سرمایه‌ها آب می‌روند، مشتری‌ها ناپدید شده‌اند، و ما فقط نظاره‌گریم. این وضع نتیجه تصمیم‌هایی است که بدون توجه به زندگی مردم گرفته شده. هزینه‌اش را ما می‌دهیم، مردم می‌دهند. این اعتصاب فقط اقتصادی نیست. وقتی بازار بزرگ اعتراض می‌کند، یعنی فشار از حد گذشته. این یک هشدار جدی است. جامعه پر از نارضایتی انباشته است؛ یک آتش زیر خاکستر. اگر فکر اساسی نکنند، این صداها بلندتر می‌شود. بازار دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.»

اعتصاب؛ زبان اعتراض اقتصادی

بازاریان، برخلاف تصور رایج، از محافظه‌کارترین اقشار جامعه‌اند. اعتصاب آنان نشان می‌دهد که فشار اقتصادی به نقطه‌ای رسیده که دیگر امکان سکوت وجود ندارد. این اعتصاب، اعتراض به یک یا دو سیاست نیست؛ اعتراض به کلیت مسیر اقتصادی حاکم است. وقتی بازار تعطیل می‌شود، یعنی اعتماد از بین رفته است؛ اعتمادی که با شعار و وعده بازنمی‌گردد.

اعتصاب‌ها محدود به یک شهر یا یک صنف نیست. گزارش‌ها از شهرهای مختلف نشان می‌دهد که نارضایتی اقتصادی به یک پدیده سراسری تبدیل شده است. این گستردگی، بیانگر آن است که بحران، نه تصادفی و نه موقتی، بلکه نتیجه مستقیم یک الگوی حکمرانی شکست‌خورده است. شعارهایی که در جریان این اعتصاب‌ها شنیده می‌شود، نشان می‌دهد که اعتراض‌ها در حال عبور از سطح مطالبات صنفی است. بازاریان دیگر تنها از قیمت دلار یا رکود گلایه نمی‌کنند؛ بلکه به آینده‌ای اعتراض دارند که از سوی ساختار قدرت، تیره و نامطمئن ترسیم شده است. این شعارها بازتاب خشم انباشته‌ای است که سال‌ها سرکوب یا نادیده گرفته شده و اکنون در حال بروز است.

آتش زیر خاکستر جامعه

وضعیت کنونی، به‌درستی به «آتش زیر خاکستر» شباهت دارد. جامعه‌ای که زیر فشار اقتصادی خرد شده، با هر شوک جدید از جمله جهش نرخ ارز آماده شعله‌ور شدن است. اعتصاب بازار می‌تواند نقطه آغاز موجی از اعتراضات گسترده‌تر باشد؛ اعتراضی که ریشه در معیشت و کرامت انسانی دارد. این در حالی است که رسانه های رسمی چشم به اعتصابات بستند و به دلیل تهدیدها توان همراهی با جامعه را ندارند.

هشدار نادیده‌گرفته‌شده

به‌ جای پذیرش مسئولیت، معمولاً پاسخ حاکمیت به چنین بحران‌هایی، انکار، مقصرسازی یا برخوردهای مقطعی است. تجربه نشان داده که این رویکرد نه‌تنها بحران را حل نمی‌کند، بلکه آن را عمیق‌تر و خطرناک‌تر می‌سازد. اقتصادی که در آن دلار به ۱۴۲ هزار تومان می‌رسد، دیگر با دستور و تهدید اداره نمی‌شود. اعتصاب بازاریان، سندی زنده از شکست سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی است. اقتصادی که در آن نه فروشنده توان فروش دارد و نه خریدار توان خرید، اقتصادی است که از درون فروپاشیده است. بازار امروز هشدار می‌دهد؛ هشداری که اگر نادیده گرفته شود، فردا به شکلی پرهزینه‌تر بازخواهد گشت. این بحران، حاصل تصمیم‌های دیروز است و آینده‌ای را تهدید می‌کند که هر روز برای مردم ایران تیره‌تر می‌شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن