اختصاصی هموطن؛ گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در ماههای اخیر، استانهای شرقی کشور، به ویژه سیستان و بلوچستان وکرمان، شاهد موجی از اقدامات تروریستی بوده است که امنیت مردم و نیروهای مرزبانی و انتظامی را تهدید کرده است. گروهک تروریستی جیشالعدل، که سالهاست به دنبال ایجاد ناامنی در جنوب شرق کشوراست، مسئولیت بسیاری از این جنایات را بر عهده گرفته یا ترورها به آنهانسبت داده شده است. این گروهک با انجام حملات مسلحانه، ترورهای هدفمند و اقدامات متعدد، سعی در مختل کردن آرامش منطقه دارد.
یکی از تازهترین این اقدامات، حمله مسلحانه به ایست بازرسی ورودی شهرستان فهرج در استان کرمان، در محور زاهدان – فهرج بود که بامداد 25 آذر رخ داد. در این حمله تروریستی، افراد مسلح به نیروهای انتظامی شلیک کردند که منجر به کشته شدن سه نفر از مأموران پلیس و یک شهروند عادی شد.
پیش از این، در ۲۹ آذر نیز در منطقه مرزی لار زاهدان، درگیری شدیدی بین نیروهای قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه و یک تیم تروریستی رخ داد. در این عملیات، ابتدا سه نفر از نیروهای سپاه در محل حادثه کشته شدند و با کشته شدن یکی از مجروحان، تعداد قربانیان به چهار نفر افزایش یافت.
در ماههای قبلتر نیز، گروهک جیشالعدل دست به عملیاتهای تروریستی متعددی زده است. برای نمونه، در مرداد ۱۴۰۴، حمله به ساختمان دادگستری زاهدان منجر به کشته شدن دستکم شش نفر و مجروح شدن حداقل 20 نفر شد.
این اقدامات تنها بخشی از کارنامه تروریستهای جیشالعدل در سال 1404است. این گروهک که ریشه در جریانهای تکفیری و وابسته به سرویسهای اطلاعاتی خارجی دارد، با تغییر نام به ائتلافهایی مانند “جبهه مقاومت مردمی” سعی در فریب افکار عمومی دارد، اما ماهیت تروریستی آن تغییرنکرده است. حملات همزمان به پاسگاهها، ترور معتمدان محلی و هدف قراردادن تیمهای گشتی، نشاندهنده افزایش تحرکات این گروهک در سال جاری است.
تاریخچه جیشالعدل
گروهک جیشالعدل (به معنای ارتش عدالت) یک گروه شبهنظامی سنی مذهب است که عمدتا در استان سیستان و بلوچستان فعالیت میکند. این گروه خود را مدافع حقوق اهل سنت و مردم بلوچ معرفی میکند و ادعا دارد برای برقراری عدالت و برابری مبارزه میکند، اما توسط جمهوری اسلامی و برخی از کشورها به عنوان سازمان تروریستی شناخته شده است.
جیشالعدل در سال ۱۳۹۱ و پس از تضعیف و نابودی گروه جندالله (سربازان خدا) تشکیل شد. جندالله به رهبری عبدالمالک ریگی از اوایل دهه ۱۳۸۰ فعالیت مسلحانه علیه نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی را آغاز کرده بود و مسئولیت حملات متعددی از جمله بمبگذاری و گروگانگیری را بر عهده گرفته بود.
ریگی در سال ۸۸ دستگیر و در خرداد ۸۹ اعدام شد، که این امر منجر به پراکندگی اعضای جندالله شد. باقیمانده اعضای این گروه، باسازماندهی مجدد، جیشالعدل را تأسیس کردند. ابتدا عبدالرئوف ریگی(برادر عبدالمالک ریگی) نقش کلیدی در تشکیل آن داشت، اما به دلیل اختلافات داخلی، از گروه جدا شد و گروه دیگری به نام جیشالنصر را راهاندازی کرد.
رهبری جیشالعدل از سال ۱۳۹۱ بر عهده صلاحالدین فاروقی قرار گرفت. فاروقی از اعضای سابق جندالله بود و پس از فرار به پاکستان، این گروه راهدایت میکرد. برخی از رسانههای مدعی هستند که صلاحالدین فاروقی در تاریخ ۱۶ آبان ۱۴۰۳ و به دلیل بمباران مقر این گروهک در پاکستان کشته شده است.
این گروه ایدئولوژی سلفی – جهادی دارد و در سالهای اولیه، مخالفت بادخالت ایران در جنگ سوریه (حمایت از دولت بشار اسد) را یکی از دلایلاقدامات خود اعلام میکرد. همچنین ادعا میکند برای حقوق اهل سنت درمناطق محروم مانند سیستان و بلوچستان مبارزه میکند و گاهی به مسائل قومیتی و جداییطلبانه اشاره دارد.
ساختار و فعالیتها
جیشالعدل دارای شاخههای نظامی متعدد است و اغلب از خاک پاکستانبرای عملیات استفاده میکند و حملات خود را به صورت کمین، حمله مسلحانه، گروگانگیری و بمبگذاری انجام میدهد. اهداف اصلی آن نیروهای امنیتی، سپاه پاسداران و پلیس ایران هستند.
ربودن پنج مرزبان ایرانی در منطقه میرجاوه، حمله انتحاری به اتوبوس سپاه در جاده خاش – زاهدان، حمله به کلانتری راسک، حملات همزمان به مقرهای سپاه و پلیس در چابهار و راسک و حملات متعدد از جمله به دادگستری زاهدان و ایست بازرسیها در کرمان و سیستان و بلوچستان در هفتههای اخیر، تنها بخشی از این اقدامات تروریستی جیش العدل است.
جمهوری اسلامی مدعی مانند همیشه و بدون پرداختن به ریشهها اصلی رشد اینگونه تحرکات تروریستی، مدعی است که تروریستهای جیشالعدل به سرویسهای اطلاعاتی خارجی (مانند عربستان و آمریکا) وابسته هستند وآنها را «جیشالظلم» مینامد.
در سالهای اخیر، با مرگ احتمالی فاروقی، فعالیت جیشالعدل کاهش یافته بود، اما در روزهای اخیر، این گروهک با گروههای مسلح همسو در مناطق شرقی کشور ادغام و تشکلی به نام «جبهه مقاومت مردمی» را تاسیس کردند.
آخرین عملیات تروریستی در شرق کشور با نام همین جبهه مقاومت مردمی انجام شده است.
اولویتهای غلط جمهوری اسلامی و فراموشی امنیت مرزها
موج ناامنیهای اخیر در شرق کشور، این سؤال جدی را مطرح میکند که چرا در حالی که تهدیدات تروریستی در مرزهای شرقی رو به افزایش است،بخش قابل توجهی از انرژی مدیران نظام به مسائل حاشیهای مانند اجرای طرح حجاب اجباری اختصاص یافته است؟ آیا تمرکز بیش از حد برموضوعاتی که میتواند با روشهای فرهنگی و اجتماعی حل شود، باعث غفلتاز اولویت اصلی یعنی تأمین امنیت مردم در مناطق مرزی شده است؟
جمهوری اسلامی همواره ادعا کرده که امنیت مردم خط قرمز آن است، اماواقعیتهای میدانی در سیستان و بلوچستان و کرمان و مرزهای شرقی و غربی و حتی بخشهایی از مرزهای جنوبی حکایت دیگری دارد. گروهک جیشالعدل که از خاک کشورهای همسایه حمایت لجستیکی دریافت میکند،با بهرهگیری از خلأهای امنیتی، به راحتی عملیات تروریستی را در خاک کشور اجرا میکند. کشته شدن دهها نیروی امنیتی و شهروندان عادی بیگناه در سال جاری، نشاندهنده آن است که منابع و نیروهای کافی برای مقابله قاطع با این تهدیدات اختصاص نیافته و مدیران ارشد اطلاعاتی و امنیتی عامدانه و یا ناآگاهانه چشم بر واقعیتهای خطرناک موجود بستهاند.
یکی از دلایل اصلی این افزایش ناامنی، درگیر شدن نهادهای امنیتی و قضایی با مسائل داخلی حاشیهای است. در سالهای اخیر، اجرای سختگیرانه قوانین مربوط به حجاب اجباری، منجر به مصرف حجم عظیمی از نیروی پلیس و حتی قوه قضاییه شده است. گشتهای ارشاد، برخوردهای خیابانی و محاکمههای متعدد، نه تنها انرژی نیروهای انتظامی و اطلاعاتی و امنیتی را صرف کرده، بلکه باعث ایجاد نارضایتی اجتماعی در بخشهایی از جامعه شده است. این در حالی است که در مرزهای شرقی، تروریستها آزادانه تحرک دارند و پستهای بازرسی با کمبود نیرو و تجهیزات مواجه هستند.
اگر منابع صرفشده برای کنترل حجاب در شهرهای بزرگ، به تقویت مرزها،افزایش گشتهای مرزی و عملیات پیشگیرانه در سیستان و بلوچستان اختصاص مییافت، شاید امروز شاهد کشته شدن نوجوانان بلوچ و مأموران وظیفه در ایست بازرسیها نبودیم. تمرکز بر مسائل ایدئولوژیک داخلی،فرصت را به دشمنان خارجی داده تا با ابزارهایی مانند جیشالعدل، امنیت مردم را تهدید کنند.
چرا سیستان و بلوچستان همواره محروم بوده است؟
علاوه بر این، محرومیت تاریخی منطقه سیستان و بلوچستان نیز زمینهای برای سوءاستفاده تروریستها فراهم کرده است. عدم توجه کافی به توسعه اقتصادی، نبود شغل و عدم رفع تبعیضهای گسترده و متعدد، باعث شدهبرخی جوانان منطقه به دام گروهکهای تکفیری بیفتند. جمهوری اسلامی به جای سرمایهگذاری در پروژههای عمرانی و فرهنگی برای محرومیتزدایی،انرژی خود را صرف موضوعاتی کرده که اولویت کمتری دارند.
نتیجه این غفلت، افزایش چشمگیر اقدامات تروریستی است. از حمله به دادگستری زاهدان تا کمین در فهرج و درگیریهای مرزی لار، همه نشاندهنده ضعف در تأمین امنیت مرزها است. مردم شرق کشور حق دارند بپرسند که چرا وقتی تهدید واقعی از سوی تروریستهای مسلح وجود دارد،نیروهای امنیتی درگیر مسائل حاشیهای هستند؟
برای مقابله با این تهدید، لازم است اولویتها بازنگری شود. تقویت حضورنظامی در مرزها، همکاری بیشتر با کشورهای همسایه برای سرکوب پناهگاههای تروریستی، و تمرکز بر توسعه منطقه به جای درگیریهای داخلی، میتواند ناامنی را کاهش دهد. فراموش کردن امنیت مردم در شرق کشور، هزینهای سنگین دارد که امروز با خون مردم پرداخت میشود.