خانه پیشنهاد هم‌وطن چرا سلیمانی ها نگهبان تشیع هستند و کاشانی ها دشمنان آن

چرا سلیمانی ها نگهبان تشیع هستند و کاشانی ها دشمنان آن

شاید حالا که چند روزی از جنجال ها بر سر مناظره عبدالرحیم سلیمانی اردستانی و حامد کاشانی، دو نفر از روحانیون شیعه ی پر سر و صدای این ایام می گذرد، مجالی مناسب تر برای طرح این بحث و پرداختن به آن از زاویه ای باشد که لااقل در این دورانِ پر هیاهو، کمتر به آن پرداخته شده؛ این که کدام یک از این روحانیون در فضای امروز ایران برای کلیت مذهب شیعه و حتی کلیت جمهوری اسلامی به عنوان نهادی سیاسی که خود را متولی مذهب شیعه اثنی عشری می داند، نیکوتر، مفیدتر و وافی به مقصودند؟ اگر هنوز هم مقصودی به نام بقای مکتب و مذهب و حتی نهاد متولی آن را اصیل بدانیم و فرض دیگر را بر این بگذاریم که شیعیان دوست داشته باشند این نهاد را به عنوان نهاد متولی مذهب در راس کارها ببینند.

اختصاصی هموطن / یغما مرادپور

شاید حالا که چند روزی از جنجال ها بر سر مناظره عبدالرحیم سلیمانی اردستانی و حامد کاشانی، دو نفر از روحانیون شیعه ی پر سر و صدای این ایام می گذرد، مجالی مناسب تر برای طرح این بحث و پرداختن به آن از زاویه ای باشد که لااقل در این دورانِ پر هیاهو، کمتر به آن پرداخته شده؛ این که کدام یک از این روحانیون در فضای امروز ایران برای کلیت مذهب شیعه و حتی کلیت جمهوری اسلامی به عنوان نهادی سیاسی که خود را متولی مذهب شیعه اثنی عشری می داند، نیکوتر، مفیدتر و وافی به مقصودند؟ اگر هنوز هم مقصودی به نام بقای مکتب و مذهب و حتی نهاد متولی آن را اصیل بدانیم و فرض دیگر را بر این بگذاریم که شیعیان دوست داشته باشند این نهاد را به عنوان نهاد متولی مذهب در راس کارها ببینند.

این نوشتار بر این فرض استوار است که جمهوری اسلامی عقلا «می خواهد» و نیز «می کوشد» مذهب شیعه و همینطور خودش را حفظ کند، هر چند همین حالا می توان دهها دلیل اقامه کرد که این پیشفرض را از قبل ابطال می کند! ( که موضوع این بحث نیست)
نکته اینجاست که حتی اگر جمهوری اسلامی را نهادی می دانستیم که مسئولیتش تنها «حفظ مذهب شیعه» بود و هیچ مسئولیت دیگری در سرزمین تحت حکمرانی اش «ایران» نداشت، باز باید این نهاد را در حفظ و گسترش معارف شیعی شکست خورده قلمداد می کردیم، یا لااقل ناتوان از انجام این ماموریت که روحانیون خود برای خود ترسیم کرده بودند. این نگاه را اما کنار می گذاریم و خیال می کنیم که این نهاد، عملا و عقلا اراده حفظ مذهب و بقای خود را دارد.

چند نگاه، چند زاویه

۱.پس از انتشار مناظره جنجالی، ویدیوها، نوشتارها و اعلام مواضع گوناگونی از متولیان دولتی مذهب شیعه( مداحان و منبریان و علمای نزدیک به حکومت) منتشر شد که یکسره فحاشی و ناسزاگویی به روحانی ای بود که تنها چند گزاره عقلی و استبعادی و صدالبته از همه اینها مهمتر، گزاره هایی اعتقادی را در برابر گزاره های رایج حکومتی در باب ماجرای شهادت یا وفات حضرت فاطمه مطرح کرد. به گمان صاحب این قلم، این که کسی بکوشد از امامت، عدالت، علم غیب و عصمت حضرت علی در برابر چند روایت ناواضح که تغییر و تاثیری در اصل مذهب ایجاد نمی کنند، دفاع کند، قطعا شیعه ای معتقدتر از کسی است که از آن روایت های بعید،دفاع می کند. اما عبدالرحیم سلیمانی اردستانی مگر که بود که باید او را «چنان زاده» و «چنین داده» می خواندند و حکم به تکفیر و ارتداد و خروج از دین و خروج از مکتب و خروج از لباس روحانیتش می دادند؟ او تنها یک روحانی ساده از میان همان روحانیونی بود که از دل حوزه علمیه قم و حواشی آن بیرون آمده و سالها در درس و بحث و گفت و گو شرکت داشته اند. آنها فرزندان همان مکتب اند. اما حملات به سلیمانی در ابعادی چنان هولناک بار دیگر ثابت کرد که متولیان تشیع، «حفظ مذهب» را می خواهند، اما فقط تا آنجا که خود متولی این کار باشند و در کنار آن به ارتزاق سیاسی و اقتصادی و … ادامه دهند.

آنها نمی بینند تمام تصویری که در این چهار- پنج دهه از شیعه برای مردم ساخته شده، چنان مخدوش بوده که کسانی مانند سلیمانی را -که خود برآمده از همان دستگاه فکری اند- بر آن داشته تا برای حفظ مذهب کاری کنند، و تا بوده، در تاریخ دین این بوده که دلسوزان یک دین یا مذهب، همواره از رهگذار اصلاح دینی و مذهبی وارد و به نقد همه چیزهایی که خیال می کنند به اصل دین یا مذهب افزوده شده پرداخته اند. سلیمانی اردستانی را اگر خوب می دیدند درست همان کسی بود که به کار جمع آوری خراب کاری ها و سیاه کاری های مذهبی آنها آمده بود. چیزی شبیه به کسانی مانند حسن آقامیری. هرچند این یکی در شجاعت و احتمالا دانش مذهبی به جایگاه سلیمانی هیچ نزدیک هم نیست.
مذهب و متولیانش در پاسخ اما چه کردند؟ مذهبی که عمری گفته بودند بزرگانش اهل مدارای بی انتها بوده اند. هیچ! نقاد بیچاره را تا پای داغ و درفش بردند! چنین متولیانی آیا چیزی برای مذهب باقی می گذارند؟! یا گذاشته اند؟! آیا جای پرسش بیشتری اصلا می ماند؟
خوب، این یک گزاره که اثبات می‌کند، «شیعیانِ منتقد»، از «شیعیانِ فقط معتقد»، به حالِ و روز تشیع مفیدترند! لااقل امروز که نظامی شیعی روی کار است که مردم، هر اِشکال آن را خطا و تباهی ای در مذهب می دانند. جدای از این، سلیمانی اردستانی، همه گزاره هایی را که پیرامون مفهوم مظلومیت در ساختار اعتقادی تشیع وجود دارند، به یکباره پیش خود دید و احتمالا،مظلوم کشان و فحاشان هم، عمق نفرت مردم در شبکه های اجتماعی از خود را دیده باشند.

همه می پرسند این متولیانی که می گفتند پیامبر خدا با آنان که خاکروبه روی سرش می ریختند، جز با روی خوش برخورد نمی کرد، چطور با یک منتقد خودی و هم لباس با حاکمان دینی، چنین کردند که تنها گفته بود از امام علی بعید است بنشیند تا خلیفه اسلامی برای بیعت، همسرش را که محبوب ترین دختر پیامبر بود به شکلی فجیع به قتل برساند، همین!

جالب است که ادعاهای سلیمانی اردستانی در مناظره جنجالی رسانه اینترنتی آزاد را می توان از زاویه ای دید که اثبات همه آنها، به اثبات اصل و اساس مذهب شیعه می انجامد و باورنکردنی به نظر می رسد که شیعیانِ ظاهرا فقط معتقد، پی به عمق گوهر این سخنان نبرده باشند. شاید همین هم نشان از عمق اندک دریای معرفت دینی آنها داشته باشد که به گمان این قلم، دارد.

سلیمانی در جای جای مناظره به هزار زبان می گوید، اگر فلان موضوع را بپذیریم، دیگر نسبت به عدالت امام علی حرفی نداریم که بگوییم و این هم یعنی، به طریق اولی، مفهوم امامتِ امام علی که همواره در مذهب تشیع در پیوند با عصمت و علم غیب و عدالت او و فرزندانش تعریف شده، زیر سوال می رود.

منتقدان قشری سلیمانی اما حتی متوجه نمی شوند حرفهای او یعنی:«نکنید برادران، با این افسانه ای که در باب نحوه شهادت ساخته اید، چیزی از امامت و علم غیب و عدالت امام علی نمی ماند و این یعنی دیگر چیزی از خودِ«شیعه و شیعی گری» باقی نمی ماند!»
آنها اما اصرار دارند بگویند این ماجرای در و دیوار و آتش برای ما ناموسی است و از همین وادی به خیال خام خود، ناموس پرستی مذهبی را برای حفظ مذهب ترویج کنند. ناموس پرستی ای که هنوز از خاطر نبرده ایم در امر اجتماعی روزمره، چه فجایع تلخی هم که درون جامعه به بار نیاورده است!حال آنکه بنیان مذهب شیعه( به آن معتقد باشیم یا نباشیم)، نه بر ناموس پرستی و قلدری و قمه کشی، بلکه بر نص در امامت، اعتقاد بر عدالت، معصومیت و علم غیب امام و امتداد سلسله امامت استوار است نه در اعتقاد و باور بر اینکه امام کجا جراحات بیشتری برداشت یا کجا مظلومیت بیشتری را تحمل کرد یا همسرش را چه کسانی کشتند. 

تا به حال به هیچ شیعه ای گفته نشده که با اعتقاد به شهادت حضرت فاطمه، تشیع تو اثبات می شود اما نفی هر یک ازآن موارد دیگر به اعتباری،حتی برای تکفیر در تشیع کافیست. در  مسایل تاریخی شیعه، مسایل بسیاری هستند که اگر در زمینه اعتقادی جدی هم به حسابشان بیاوریم، عمدتا در رتبه های بسیار پایین تر از بالای جدول اند و به هیچ طنابی نمی توان آنها را از عمق بنیان ها بالایشان کشید و ابزار اثبات اعتقاد به شیعه شان کرد.

سلیمانی اما دارد می کوشد آن طناب ها را که محافظه کاران شیعه به عمق چاه روایت های ریز و درشت انداخته اند تا به خیالشان اعتقادات شیعه را محکمتر کنند پاره کند تا شاید شیعه گری را بتوان از بحران ها و مفاسد و خطراتی که در حدود نیم قرن گذشته بر سرش آمده نجات داد. بد نیست اشاره شود که یک «کاظم صدیقی» حتی برای افساد یک مکتب کافی بود. ما که باید بشماریم مفاسدی را که بعضی متولیان مذهب، به نام آن انجام دادند و امواج مذهب گریزی را در مردم آرام آرام مرتفع کردند.

۳. از منظر عقلی ما اما می توانیم این را هم بپرسیم که آیا واقعا ممکن نیست حضرت فاطمه به شرح آن روایتی که امثال حامد کاشانی می گویند به شهادت رسیده باشد؟ جواب حتمن این است: چرا که نه؟! فرض محال که محال نیست. پس ممکن است حضرت به دست خلیفه ثانی به قتل رسیده باشند! اما اگر این فرض را بپذیریم؛ دیگر چه چیزی از خود اسلام باقی خواهد ماند که کل باشد و شیعه جزیی از آن؟! چنانکه می دانید اسلام که حضرت علی بارها برای حفظ آن از جانش گذشت، خود را به عنوان دین رحمت و مهربانی و برادری و عدالت و انصاف معرفی کرده است و اگر نزدیک ترین یاران پیامبرش، تا این اندازه لاابالی، جنایت کار و سنگین قلب بوده باشند که تنها چند سال پس از مرگ پیامبر، دختر دردانه اش را به شکلی چنان فجیع برای حفظ قدرت سیاسی بکُشند و دامادش( صحابی دیگر و پسرعموی پیامبر) را به اسیری ببرند، دیگر چه می تواند از این دین مانده باشد یا بماند؟ می دانم که از مهمترین روایت های شیعه همان روایت ارتداد بسیاری از مردم پس از رسول الله -جز علی و شیعیانش- است، اما چنانکه گفته شد این نوشتار بر مبانی عقلی و عرفی عقل بشر استوار است و هیچ عقل سلیمی که به اسلام معتقد باشد نمی تواند این یکی را هم بپذیرد. پس اگر کسی می خواهد این روایت را به عنوان پاسخ به این ادعا ارائه کند ، باید بداند که این را هم می توان به شیوه سلیمانی ها رد کرد. چرا که اگر چیزی از علی بعید باشد، از پیامبر اسلام و رسالت مندی اش هم به طریق اولی بعید است.

۴.خوب حالا اگر فرض کنیم تمام شیعیان بر این روایات ریز و درشت باور داشته باشند و آن را یگانه فصل الخطاب اعتقادی خود بپندارند. چه می شود؟ در اولین گام، تمام راه های ارتباط و گفت و گو و همزیستی و تمام پلهای میان اهل سنت با شیعیان به طور کلی و برای همیشه خراب می شوند. معلوم است که برای کاشانی ها این اتفاق مهم نیست، آنها همیشه نهایت تلاش شان را برای قطع ارتباط ایران شیعی با همه دنیا کرده اند. ام حالا فرض کنیم که شیعه بخواهد چنین کند؛ اختیارش را دارد. این اما بی شک برای اهل سنت به منزله اعتقاد عده ای به پوچ بودن اصل اسلام تلقی می شود و این یعنی شیعه آرام آرام از منظومه گفت و گو و آمد و شدهای میان مذهبی و میان فرهنگی مسلمانان حذف می شود. به هر حال اهل سنت دو راه بیشتر پیش رو ندارند؛ یا باید روایت شیعه را بپذیرند که با این پذیرش به زعم آنان اسلام از محتوا تهی می شود چون پیامبری که نتوانسته باشد یاران حلقه اول خود و حتی باز به بیان بعضی روایات شیعه، همسرش عایشه را رسالت و تربیت بیاموزد، او را با امت چکار؟! و اگر نپذیرند هم-که نمی پذیرند- پیداست که راهی جز همان راه گفته شده اول ندارند.

با این چند گزاره که طرح شد، آیا هنوز هم می توان اعتقاد داشت که در مناظره جنجالی، طرفی که به شیعه و شیعی گری خدمت می کند و نه خیانت، حامد کاشانی و شماری از منبریان و مداحانی باشند که سلیمانی را به انواع فحش های رکیک نواختند؟! و نیز می توان پذیرفت که این عبدالرحیم سلیمانی ها هستند که دارند با تشکیک، در مکتب تشیع ترکهای پرنشدنی می اندازند؟ با نگاه عقلی، بعید است کسی بتواند اینها را بپذیرد.

به گمان این قلم، شیعیان جز با نگاه درون مذهبی عقلانی نمی توانند به این ماجرا نگاه کنند و جز با تحلیل بنیان های اصلی اعتقادی شیعه که در میانه نوشتار گفته شد نیز نخواهند توانست به اصل بودن یا مشکوک بودن روایات در منظومه شیعی پی ببرند. شیعیانی مانند حامد کاشانی نمی دانند بر سر شاخه نشسته اند و بُن می برند؛ کاش کسی به آنها بگوید.


آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن