خانه پیشنهاد هم‌وطن معماری نوین خاورمیانه؛ ریاض در کانون، تهران در محاصره

هم وطن ظهور عصر مثلث موازنه قدرت در خاورمیانه را بررسی می‌کند

معماری نوین خاورمیانه؛ ریاض در کانون، تهران در محاصره

خاورمیانه، این کانون همیشگی تلاطمات ژئوپلیتیک، در آستانه یک تحول بنیادین قرار گرفته است. طرح‌های قدیمی، از «خاورمیانه بزرگ» کاندولیزا رایس تا نقشه‌های دوپاره‌ساز نتانیاهو که منطقه را به محور «شر» (ایران و متحدانش) و محور «خیر» (کشورهای عربی همسو با اسرائیل) تقسیم می‌کرد، اکنون جای خود را به یک معماری پیچیده‌تر داده‌اند. معماری‌ که نه بر اساس تقابل صرف، بلکه بر پایه موازنه قدرت‌های منطقه‌ای و مدیریت از راه دور واشنگتن بنا شده است. این دکترین جدید، به دنبال ایجاد یک «توازن شکننده» است تا هیچ بازیگری نتواند به هژمونی مطلق دست یابد و ایالات متحده بتواند نفوذ خود را با کمترین هزینه نظامی مستقیم حفظ کند.

گزارش اختصاصی هم‌ وطن/گروه سیاسی/ کیا مقدم

خاورمیانه، این کانون همیشگی تلاطمات ژئوپلیتیک، در آستانه یک تحول بنیادین قرار گرفته است. طرح‌های قدیمی، از «خاورمیانه بزرگ» کاندولیزا رایس تا نقشه‌های دوپاره‌ساز نتانیاهو که منطقه را به محور «شر» (ایران و متحدانش) و محور «خیر» (کشورهای عربی همسو با اسرائیل) تقسیم می‌کرد، اکنون جای خود را به یک معماری پیچیده‌تر داده‌اند. معماری‌ که نه بر اساس تقابل صرف، بلکه بر پایه موازنه قدرت‌های منطقه‌ای و مدیریت از راه دور واشنگتن بنا شده است. این دکترین جدید، به دنبال ایجاد یک «توازن شکننده» است تا هیچ بازیگری نتواند به هژمونی مطلق دست یابد و ایالات متحده بتواند نفوذ خود را با کمترین هزینه نظامی مستقیم حفظ کند.
 
نقطه عطف این دگرگونی، سفر پرهیاهوی اخیر محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، به واشنگتن و دیدار با دونالد ترامپ بود. این سفر، که با امضای قراردادهای ۶۰۰ میلیارد دلاری و وعده سرمایه‌گذاری‌های مشترک یک تریلیون دلاری همراه بود، تنها یک معامله تجاری نبود؛ بلکه اعلام رسمی تولد یک «قدرت عربی جهانی»بود که دیگر حاضر نیست در سایه بازیگران سنتی منطقه نقش‌آفرینی کند. بن سلمان با لحنی جدید و عمل‌گرایانه اعلام کرد: «ما دیگر نمی‌خواهیم کسی ببازد تا ما ببریم. می‌خواهیم همه ببرند.» این جمله، پایان ایدئولوژی «بازی با حاصل‌جمع صفر» در ریاض را نوید می‌دهد و عربستان را به عنوان لنگرگاه ثبات و توسعه معرفی می‌کند؛ مدلی که در تضاد کامل با استراتژی برتری نظامی اسرائیل و یا راهبرد تضعیف دولت‌ها از طریق نیروهای نیابتی ایران قرار دارد.
 
مهندسی موازنه؛ بازی خطرناک واشنگتن و تقویت محور ریاض
 
ایالات متحده، در راستای دکترین «کنترل از راه دور»، به دنبال ایجاد یک مثلث قدرت منطقه‌ای است که در حال حاضر اضلاع آن را عربستان سعودی، اسرائیل و ترکیه تشکیل می‌دهند. هدف، نه تنها مهار ایران، بلکه جلوگیری از تسلط هر یک از این کشورها بر منطقه است. تصمیم برای پیشبرد فروش جنگنده‌های پیشرفتهاف۳۵ به عربستان سعودی، یک تغییر پارادایم استراتژیک و یک گام بلند در جهت تقویت ضلع سعودی این مثلث است. این اقدام، خط قرمز سنتی آمریکا یعنی حفظ برتری نظامی کیفی اسرائیل را به چالش می‌کشد. اف ۳۵برای ریاض صرفاً یک سلاح نیست؛ بلکه ابزاری برای تقویت بازدارندگی در برابر تهدیدات فزاینده موشکی و پهپادی منطقه‌ای و همچنین گامی برای تثبیت موقعیت عربستان به عنوان یک قدرت نظامی تراز اول است. تحلیلگران معتقدند که واشنگتن با این کار، ریاض را عمیقاً به مدار امنیتی خود می‌کشاند و مانع از گرایش آن به سمت پکن یا مسکو برای تأمین نیازهای دفاعی می‌شود.
 
در کنار این، همکاری هسته‌ای غیرنظامی با عربستان، دومین ستون اصلی این معماری جدید است. ریاض به دنبال قابلیت غنی‌سازی داخلی است، اما با انتخاب همکاری با واشنگتن و نظارت سختگیران آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، مسیری متفاوت از ابهام هسته‌ایاسرائیل و فعالیت‌های زیرزمینی ایران را برگزیده است. ایناقدامات، عربستان را به ضلعی قدرتمند در موازنه منطقه‌ای تبدیلمی‌کند و به آمریکا این امکان را می‌دهد تا با اتکا به ریاض،سیاست‌های خود را پیش ببرد و هزینه‌های امنیتی منطقه را به متحدان خود منتقل کند.
 
ترکیه؛ ضلع سوم ناتو در پازل خاورمیانه
 
در این موازنه، ترکیه به عنوان یک قدرت منطقه‌ای با نفوذ در شمال آفریقا و قفقاز، جایگاهی کلیدی دارد. ترکیه، به عنوان عضو ناتو، همواره به دنبال حفظ استقلال عمل خود در برابر واشنگتن بوده است. با این حال، احتمال اعطای جنگنده‌های F-35 به آنکارا، پازل موازنه قدرت آمریکا را تکمیل می‌کند. ترکیه می‌تواند به عنوان یک وزنه در برابر هر دو قدرت (ایران و اسرائیل) عمل کند و به آمریکا اینامکان را می‌دهد که با حفظ روابط استراتژیک با آنکارا، از هژمونی یافتن هر یک از بازیگران منطقه‌ای جلوگیری کند. این مثلث (عربستان، اسرائیل، ترکیه) با حمایت لجستیکی و سیاسیآمریکا، به عنوان یک سپر دفاعی و در عین حال رقابتی، عمل می‌کند. در صورتی که ایران و اسرائیل به توانند جایگاه خود را در منطقه تثبیت کنند و بر رقابت‌های خود پایان دهند که در کوتاه مدت بسیار بعید به نظر می‌رسد، مثلث موازنه قوا تبدیل به چهار ظلعی می شود اما در حال حاضر منطقه اسرائیل و ایران به دنبال تضعیف یکدیگر هستند و قصد دارند بدون حضور دیگری در جمع موازنه‌گرها قرار گیرند.
 
زوال توهم برتری و چرخش اعراب به سوی فلسطین
 
تحولات اخیر، به ویژه جنگ ۱۲ روزه و حمله اسرائیل به دوحه برایترور رهبران حماس، نقطه عطفی بود که اعتبار اسرائیل به عنوان یک قدرت نظامی شکست‌ناپذیر را زیر سوال برد.
استراتژی تل‌آویوکه بر ایجاد شکاف داخلی در ایران و کشاندن واشنگتن به رویارویی نظامی مستقیم متمرکز بود، با شکست مواجه شد. در عوض، این جنگ آسیب‌پذیری‌های حیاتی اسرائیل (وابستگی به تدارکات نظامی آمریکا و ضعف سامانه‌های دفاعی) را آشکار کرد.
 
این حوادث، یک پیامد حیاتی برای کشورهای عربی خلیج فارس داشت؛ اسرائیل، نه تنها ضامن امنیت نیست، بلکه می‌تواند با اقدامات تهاجمی و مهارناپذیر خود، ثبات منطقه و برنامه‌های توسعه اقتصادی آن‌ها را به خطر اندازد. حمله اسرائیل به دوحه، زنگ خطر را برای ریاض و ابوظبی به صدا درآورد و باعث شد این کشورها، اسرائیل را به اندازه ایران تضعیف‌شده، تهدیدی برای ثبات خود ببینند.
 
در نتیجه، شاهد یک چرخش استراتژیک هستیم. عربستان سعودی اکنون مسئله فلسطین را به عنوان یک اولویت امنیتی مطرح کرده است. ریاض صراحتاً اعلام کرده که عادی‌سازی روابط با تل‌آویو مشروط به تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی بر اساس مرزهای ۱۹۶۷ است. این موضع، نه تنها افکار عمومی جهان عرب را راضی نگه می‌دارد، بلکه عملاً اسرائیل را در تنگنا قرار می‌دهد و تلاش‌های آن برای تحمیل نظم منطقه‌ای از طریق قدرت نظامی صرف را خنثی می‌کند. همچنین کشورها عربی، با استفاده از قدرت مالیخود، در حال بهره‌برداری از خلأ ایجادشده توسط اسرائیل هستند؛ آن‌ها با سرمایه‌گذاری‌های کلان در سوریه و لبنان می‌کوشند اینکشورها را از مدار نفوذ ایران خارج سازند و طرح‌های بازسازی را پیش ببرند.
 
ایران در کانون فرسایش حداکثری؛ دو راهی مقاومت و رقابت
 
در این معماری جدید، جایگاه ایران به شدت مورد توجه است. سیاست «فرسایش حداکثری» که از دوره ترامپ آغاز شده، با هدف تضعیف کامل توان اقتصادی و منطقه‌ای ایران دنبال می‌شود. تضعیف محور مقاومت، فشار بر پرونده هسته‌ای و انزوای اقتصادی،همگی ابزارهایی هستند تا تهران وادار به پذیرش یک توافق جامع و سخت‌گیرانه شود. آمریکا به دنبال آن است که ایران را سر جای خود بنشاند و با یک توافق «قوی‌تر و طولانی‌تر»، نفوذ منطقه‌ای و برنامه موشکی ایران را محدود سازد.
 
در این شرایط، به نظر می‌رسد ایران بیش از هر زمان دیگری در موضع ضعف قرار گرفته است. اما نکته حیاتی، تغییر راهبرد دیپلماتیک تهران است. اکثر تحلیلگران بر این باورند که نامه اخیر پزشکیان به بن سلمان تنها محدود به مسائل مربوط به حج نمی‌شود و او مطالبی را در خصوص مسائل هسته‌ای با ولیعهدی سعودی در میان گذاشته که یا به مذاکرات هسته‌ای با واشنگتن و یا طرح کنسرسیوم منطقه‌ای برای غنی‌سازی اورانیوم مرتبط می‌شود که  به نوعینشان‌دهنده پذیرش وزن جدید ژئوپلیتیک عربستان است. ایران که به دنبال راه‌حلی برای برون‌رفت از شرایط موجود است به هر ریسمانی چنگ می‌زند و تلاش دارد این تلاش‌ها را مخفی نگه‌دار اما موضوع کنسرسیوم هسته‌ای و استقبال ایران از این طرح در فضای رسانه‌ای نیز مطرح شده است و مجید تخت‌روانچی معاون سیاسی وزیر امور خارجه ایران آن را تایید کرده است. این کنسرسیوم شرایطی را فراهم می‌کند که کشورهای عضو آن به جای غنی‌سازی داخلی، امکان غنی‌سازی مستقل در منطقه‌ای بی طرف با نظارت آمریکا را داشته باشند. عربستان نیز به این تولیدات نیاز دارد و نمی خواهد برای تامین آن همواره محتاج غربی‌ها باشد، به همین جهت جمهوری اسلامی هم فرصت را مغتنم شمرده و به دنبال این است از کانال ریاض موافقت آمریکا با این طرح را دریافت کند.
در این وضعیت ایران از کانال‌های سنتی (مانند عمان و قطر) فاصله گرفته و میانجگری آن‌ها را ناکارآمد ارزیابی می‌کند، بنابراین به دنبال بهره‌گیری از روابط نزدیک ریاض و واشنگتن برای ایجاد یک گشایش دیپلماتیک است. این اقدام علاوه بر اینکه بیانگر پذیرش ضمنی قدرت سعودی‌ها است، یک محاسبه استراتژیک برای یافتنیک کانال مؤثر برای کاهش فشارها و جلوگیری از درگیری نظامی بیشتر است.
 
رهبران ایران با وجود موضع سرسختانه مبنی بر عدم مذاکره تحت فشار، انزوای اقتصادی فزاینده و خشم عمومی ناشی از مشکلات معیشتی، مجبور به یافتن راهی برای گشایش دیپلماتیک شده‌اند.از طرفی پیام واشنگتن به تهران روشن است: «اگر ایران به جایمقاومت قهرمانانه، وارد رقابت اقتصادی قهرمانانه شود، هنوز صندلی‌اش در میز مذاکرات محفوظ است و حتی می‌تواند صندلی اختصاصی باشد، زیرا هیچ کشوری به اندازه ایران نمی‌تواند شرق و غرب، شمال و جنوب را به هم وصل کند.» در میان ایران نیز می‌داند برای بدست آوردن ضلع سوم قدرت باید هم نقش عربستان را به رسمیت بشناسد و هم حمایت آمریکا را داشته باشد اما پیش شرط‌های ( غنی سازی صفر، کاهش قدرت موشکی و تامین امنیت اسرائیل) آمریکایی مانع تهران شده است و سران حاکمیتی در ایران بیم آن دارند با پذیرش خواست‌ها واشتگتن به سرنوشت لیبی دچار شوند برای همین است که گشایش مسیر کسب قدرت در خاورمیانه را از رفقای شرقی خودشان طلب می کنند.

مدل سعودی در برابر مدل ایرانی
 
رقابت اصلی در منطقه، دیگر صرفاً میان ایران و اسرائیل نیست، بلکه میان دو مدل حکمرانی است: مدل توسعه‌محور و عمل‌گرای عربستان و مدل مقاومت‌محور ایران. عربستان سعودی، که به دنبال تبدیل فضای نظامی پرتنش به امنیت پایدار است، به نظر می‌رسد استراتژی مهار اسرائیل را در پیش گرفته است. ریاضمی‌خواهد تا حدی جمهوری اسلامی را به مدار بیاورد و آن را در رقابت با اسرائیل مهار کند. این استراتژی، نه بر تقابل نظامی، بلکه بر دیپلماسی و اقتصاد استوار است. به غیر از عربستان سایر کشورهای منطقه نیز سعی دارند ایران را به مدار عقلانیت باز گردانند و از انزوای بیشتر آن جلوگیری کنند، توییت اخیر بدر البوسعیدی وزیر امور خارجه عمان مبنی بر در خواست کمک از کشورهای حوزه خلیج فارس برای حل مشکل ایران و حمایت قطر از این پیشنهاد همگی در راستای همان گزاره طلایی بن سلمان است که ما می‌خواهیم همه پیروز شوند.
 
سعودی‌ها با روش‌ها مختلف سعی دارند این پیام را به ایران ارسال کنند؛ یکبار با گفت‌وگو و یکبار با عملکرد منطقه‌ای خود. عربستان با سرمایه‌گذاری‌های کلان در سوریه و لبنان، می‌کوشد این کشورها را از مدار نفوذ ایران خارج سازد و طرح‌های بازسازی را پیش ببرد. هدف نهایی ریاض، ارسال پیام به تهران است که استفاده از نیروهای نیابتی علیه کشورهای بزرگ عربی، بسیار پرهزینه‌تراز هر دستاورد سیاسی یا رسانه‌ای خواهد بود. این رویکرد، به دنبال تبدیل رقابت نظامی به رقابت اقتصادی و دیپلماتیک است.
 
چالش‌های پیش رو و آینده مبهم؛ کنترل از راه دور یاانفجار منطقه‌ای؟
 
نظم نوین خاورمیانه، با وجود خوش‌بینی‌های ترامپ و بن سلمان، همچنان بر بستری لرزان استوار است. شاید یکی دیگر از بزرگترینچالش‌ها، ادامه سیاست‌های تجدیدنظرطلبانه اسرائیل باشد. موفقیت طرح‌های بازسازی و ثبات‌سازی خلیج فارس به آرامش نسبی منطقه وابسته است. بنابراین، کشورهای شورای همکاری باید از جایگاه جدید خود برای متقاعدسازی ایالات متحده استفاده کنند تا مهار اسرائیل را در دستور کار قرار دهد و از تمایلات ویرانگر تل‌آویو که می‌تواند ثبات منطقه را به خطر اندازد، جلوگیری کنند. از سوی دیگر، مذاکرات هسته‌ای با ایران با تضاد عمیقمطالبات روبرو است. ایران بر لغو تحریم‌های فلج‌کننده اصرار دارد، در حالی که واشنگتن توقف غنی‌سازی، محدود کردن برنامه موشکیبالستیک و قطع حمایت از نیروهای نیابتی منطقه‌ای را مطالبه می‌کند. ترامپ به دنبال پرهیز از جنگ است، اما در عین حال، به دنبال یک توافق محکم است که ایران را در چارچوب مورد نظر آمریکا قرار دهد.
 
در مجموع، خاورمیانه وارد فصلی شده است که در آن، عربستان سعودی قاطعانه در مرکز معادلات قرار گرفته است. ایران برای باز‌یابی جایگاه خود در این نظم، باید از انزوای اقتصادی و نظامی خارج شده و به سمت رقابت اقتصادی و دیپلماسی عمل‌گرایانه حرکت کند، رویکردی که نه در دستگاه دیپلماسی ایران مشاهده می شود و نه مجموعه حاکمیت ایران تلاشی برای آن دارد. سرنوشت منطقه، در نهایت، نه با تقابل نظامی، بلکه با توانایی این مثلث جدید قدرت برای یافتن یک نقطه تعادل پایدار، رقم خواهد خورد. این لحظه، آزمونی حیاتی برای تهران است تا تصمیم بگیرد آیا می‌خواهد در این بازی جدید، یک بازیگر کلیدی باشد یا یک ضلع منزوی که تحت فشار حداکثری، مجبور به پذیرش شرایطی سخت خواهد شد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن