اختصاصی هموطن؛ گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
زمانی که آیتالله منتظری گفته بود “امیدوارم آنان که امروز در رأس کار هستند، کاری نکنند که مردم از اسلام جدا شوند و موجب بدبینی آنها به اصل دین گردند.” نمیدانست که چند سال بعد آیتالله صانعی در یک جمع خصوصی میگوید:”از اوسط دوره قاجار تا آخر پهلوی، شرق و غرب عالم تلاش کردند تا مردم ایران را نسبت به دین بدبین کنند، اما به اندازه جمهوری اسلامی موفق نبودند.”
برای اینکه بدانیم تحلیل آیتالله صانعی صحیح بوده و یا خیر، تنها کافی است به نتایج موج چهارم پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان در آبان 1402 نگاه کنیم؛ جایی که بر اساس یک نظرسنجی علمی و گسترده نتیجه گرفته شد که 73 درصد از مخاطبان با جدایی “دین از سیاست” موافق بودند.
این آمار در جامعهای که مسئولان آن مدعیاند که “دیانت آنها عین سیاست و سیاست آنها عین دیانت بوده”، حیرتانگیز است.
چرا اینچنین شد برادر؟
در چهل و ششمین سال انقلاب اسلامی، شاید هیچ پدیدهای به اندازهٔ «ریاکاری علنی مسئولان» به اعتبار دین در جامعهٔ ایران ضربه نزده باشد. وقتی کسانی که صبح در تلویزیون از «حفظ عفاف و سادهزیستی» سخن میگویند، اما شب در ویلاهای صدها میلیاردی لواسان به خواب میروند، وقتی امام جمعه کیش درخواست پلاژ اختصاصی دارد، وقتی مردم میبینند که علمالهدی آنها را به خوردن اشکنه و پیاز دعوت میکند و در مصاحبههای تلویزیونی میگوید که با حقوق بازنشستگی تامین اجتماعی زندگی میکند و ناگهان خبر میرسد که درآمد ماهانه دهها میلیاردی از موقوفات گوهرشاد دارد و وقتی میبینند که یک نفر آنها را هر هفته به تقوی الهی دعوت میکند، اما خودش از “باغ ازگل” سهم میخواهد، طبیعی است که نسبت به دین بدبین میشوند.
البته در این میان هم هستند افرادی که راه ترقی را از نردبان دین میبینند.
نمونه بارز هم ماجراهای تمام نشدنی علی انصاری، مالک بانک آینده و ایران مال است. در کارنامه او انواع و اقسام مفاسد مالی دیده میشود، اما در کنار همه این مفاسد اقتصادی، فرشهای نفیس به اماکن مقدسه و عتبات عالیات هدیه میدهد، موکبهای گسترده در مسیر راهپیمایی اربعین برپا میکند و دهها مداح مذهبی زیر نفوذ او هستند.
همچنین پیمودن سریع پلههای ترقی توسط علیرضا دبیر نیز حائز اهمیت است. او هم زمان که گرین کارت آمریکا را در جیب خود دارد، در جلسات رسمی و سمینارها و کنفرانسها ناگهان نماز میخواهند و هیچ زمانی دست از بیان شعارهای مذهبی بر نمیدارد.
آخرین نمونه نیز مربوط به حرکت عجیب وحید شمسایی است در مسابقات همبستگی کشورهای اسلامی است که با ادعای حمایت از ولایت امیرالمومنین (ع) انجام شد.
عادل فردوسیپور، مجری مغضوب ورزشی، این رفتار وحید شمسایی را ریاکارانه و تفرقه افکنانه توصیف کرد، اما ناگان با سیلی از فحاشیها و توهینها از سوی وحید شمسایی، برخی از روحانیون و حتی مداحانی چون حسین ستوده روبرو شد.
الگوی تکرارشونده؛ از شمسایی و دبیر تا بقیه
وحید شمسایی و علیرضا دبیر در جامعه ایران استثنا نیستند و دهها نمونه دیگر را میتوان مانند این دو بیان کرد. مانند فرزند فلان مسئول با لباس روحانیت که در اینستاگرام از حجاب دفاع میکند، اما خودش در کانادا با دوستپسرش زندگی میکند و یا مجری تلویزیون که هر شب از «مبارزه با فساد» میگوید، اما در ویلایش پارتی مختلط برگزار میکند و یا بازیکن فوتبال که پس از هر گل سجده میکند، اما در دبی با مدلهای خارجی دیده میشود.
تمام این رفتارهای ریاکارانه در جامعه تنها یک نتیجه دارد و آنهم دینگریزی نسل جوان از یک سو و تلاش برای بالارفتن از نردبان دین از سوی دیگر است.
شاید بتوان گفت که شمسایی و دبیر و دهها نمونه، خود محصول ساختار معیوب هستند و مشکل در شخص آنها نیست؛ مشکل در سیستمی است که ریاکاری را نه تنها تحمل میکند، بلکه پاداش هم میدهد. تا وقتی مسئول با نام دین قدرت و ثروت به دست میآورد و با همان نام در خلوت گناه میکند، نسل جوان راهی جز دوری از دین نمیبیند.
جوان ایرانی دینگریز نمیشود چون کتاب میخواند؛ بلکه دینگریز میشود چون هر روز با چشم خودش میبیند که «دین رسمی» یعنی دروغ، یعنی امتیاز، یعنی ویلا و پارتی و پاسپورت کانادایی برای فرزندان.
تا وقتی این ریاکاری ادامه دارد، آمار دینگریزی هم روزبهروز بدتر خواهد شد. تنها راه نجات دین در ایران، جدایی واقعی آن از قدرت و بازگشت به مساجد و حسینیهها به جای صندلیهای قدرت و سازمانها و فدراسیونهای ورزشی است.
تا آن روز، هر فریاد “یا علی” از سوی وحید شمسایی و یا هر سجده تلویزیونی علیرضا دبیر، فقط یک میخ دیگر بر تابوت اعتماد جوانان به دین خواهد بود.
آیا دینگریزی امروز در جامعه ایران امری منفی است؟
حال این پرسش مطرح میشود که آیا دینگریزی که امروز در جامعه و به ویژه در میان نسل جوان مشاهده میشود، امری منفی است و تبعات منفی به دنبال دارد و یا منجر به یک پویایی جدید در جامعه میشود؟
پاسخ این پرسش را چند سال قبل، آیتالله احمد قابل، محقق و پژوهشگر دینی داده است.
وی گفته بود:”معتقدم شرایط زندگی در دنیا به گونهای رقم خورده که باید یک دین گریزی به خصوص در ایران انجام می گرفت. یعنی در ایران یک دینی درست شده بود که باید گریز از آن آغاز می شد و الان هم بر همین اعتقاد هستم. اگر جوانان و مردم این مملکت تصمیم نگیرند که از این دینی که در اختیارشان گرفته گریزان شوند، من به عقل این مردم شک میکنم. یعنی هرکس عقل داشته باشد باید از این دینی که عرضه شده و عرضه میشود، گریزان باشد. زمانی که یک دینی به شما عرضه میکنند که خط بر روی عقلانیت میکشد، غیر از گریز از آن دین، کاری نمیشود کرد. بعضیها می گویند با آن بجنگیم. اما ما اهل جنگ نیستیم و جامعه را به خشونت دعوت نمیکنیم. حداکثر کاری که به صورت خردمندانه میتوانیم انجام دهیم این است که به لحاظ منطقی با آن مبارزه کنیم. از آن گریزان باشیم و به جوانان بگوییم با این دین ارتباط برقرار نکنند. بنابراین دینگریزی بد نیست و در بعضی جاها به لحاظ عقلی لازم است.”