اختصاصی هم وطن/ گروه اجتماعی/ رها صدیق
هفته گذشته خبری درباره «بیمه اجباری رانندگان تاکسیهای آنلاین» منتشر شد و موجی از نگرانی را میان رانندگان این پلتفرمها برانگیخت. طبق این طرح، شرکتها موظفاند چهار درصد به کرایه هر سفر اضافه کرده و آن را بهعنوان حق بیمه به حساب سازمان تأمین اجتماعی واریز کنند.
تا اینجا مشکلی نبود تا اینکه خبر آمد که بخش عمده ای از این رانندگان تاکسی های اینترنتی بازنشستگان هستند و بر اساس قوانین فعلی، اشتغال مجدد بازنشستگان موجب قطع مستمری آنان میشود و این تازه اول ماجرا بود و یک پیام واضح داشت که این تصمیم اداری، نماد ناکارآمدی و بیتدبیری نظام حاکم است؛ نظامی که حتی بازنشستگان با دههها خدمت، برای بقا مجبور به رانندگی در خیابانهای شلوغ پایتخت شدهاند.
هر چند کمتر از ۲۴ ساعت پس از انتشار، رئیس کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی خبر را تکذیب کرد، اما همین چند ساعت کافی بود تا بار دیگر فقر، ناامنی شغلی و بیثباتی اقتصادی بازنشستگان در صدر بحثهای اجتماعی قرار گیرد.
رئیس انجمن صنفی رانندگان تاکسیهای اینترنتی در گفتوگوی تأکید کرده بود: «کسانی که رانندگی برای سکوهای اینترنتی شغل دوم آنها محسوب میشود، بیمه فرعی خواهند داشت و این بیمه شامل سرنشین هم میشود. کسورات از جیب مسافر پرداخت میشود و برای بازنشستگان یا شاغلان پارهوقت اجحافی در کار نیست؛ برای مثال در یک سفر صد هزار تومانی تنها دو هزار تومان به مبلغ افزوده میشود.»
اما واقعیت پشت فرمان، روایت دیگری دارد؛ روایتی از انسانهایی که در دهههای پایانی عمرشان، هنوز باید در ترافیک تهران دنبال مسافر بگردند تا معاش خانواده را تأمین کنند. این واقعیت، تلنگری است به ناکارآمدی سیاستهای رفاهی و بیعدالتی اقتصادی حکومت که با قوانین سفت و سخت، بازنشستگان را مجبور میکند برای زنده ماندن، شغل دوم داشته باشند.
معلمی که اکنون مسافر جابهجا میکند قاسم، بازنشسته آموزش و پرورش، ۶۵ سال دارد. سی سال در دبیرستانی در جنوب تهران ادبیات فارسی تدریس کرده و اکنون سه سال است که صندلی کلاس را با صندلی راننده تپسی جایگزین کرده است. «۳۰ سال معلم بودم. اکنون سه سال است هر شب تا نیمهشب رانندگی میکنم. مستمری من ۲۰ میلیون و خردهای است، در حالی که اجاره منزل ۳۰ میلیون تومان است. اگر مستمری به دلیل اشتغال من قطع شود، چه باید کرد؟ هزینه تحصیل دخترم نیز برعهده من است.» قاسم روزها معمولاً در منزل حضور دارد و شبها از ساعت شش تا حدود دوازده شب فعالیت میکند. «دخترم میپرسد: پدر، مگر بازنشستگی به معنای استراحت نیست؟ پاسخ میدهم در کتابها چنین است، اما در زندگی واقعی به معنای فعالیت مستمر برای بقا است. من در تپسی فعالیت میکنم تا شأن و منزلتم حفظ شود، نه به دلیل علاقه به رانندگی. اگر این منبع درآمد نباشد، قادر به تأمین هزینههای ماهانه نخواهم بود.
وی از خبر بیمه اجباری رانندگان مطلع شده و نگران است: «ترس دارم مستمریام قطع شود. در این صورت حتی این حداقل نیز از دست خواهد رفت. هدف من بیمه نیست، بلکه امنیت معیشت است. کاش کسی میپرسید چرا یک معلم بازنشسته باید در نیمهشب به دنبال مسافر باشد.» چشمهایش درخشان میشود وقتی از روزهای تدریس سخن میگوید: «آن زمان تصور میکردم پس از سی سال تدریس، میتوانم با آرامش به مطالعه کتاب بپردازم، سفر کنم و نوهام را به پارک ببرم. اکنون هر شب زندگیام را در ترافیک و بوق خودروها بازنویسی میکنم.»
قاسم یکی از هزاران بازنشستهای است که در سکوت پشت فرمان تاکسیهای آنلاین حضور دارند؛ نه برای تفریح، بلکه برای بقا با کرامت، در کشوری که حتی حداقلهای زندگی بازنشستگان را تأمین نمیکند.
فاطمه؛ زن بازنشسته و سرپرست خانوار است. فاطمه ۵۸ ساله است؛ بازنشسته یک درمانگاه دولتی در شرق تهران. از پنج سال پیش که همسرش فوت کرده، بار زندگی را به تنهایی تحمل میکند. «حقوق بازنشستگی من به ۱۲ میلیون تومان هم نمیرسد. همسرم شاغل رسمی نبود و مستمری او اندک بود. اکنون من باید با این مبلغ و هزینههای منزل، اقساط و دارو زندگی کنم.
» سه سال پیش تصمیم گرفت با خودروی همسرش فعالیت کند. ابتدا برای رفع تنهایی شبها بود، اما به تدریج رانندگی تنها راه تأمین معیشت شد. «هدف من این بود که وابسته فرزندم نباشم. او نیز کارگر است و شرایط اقتصادی سختی دارد. بنابراین تصمیم گرفتم خودم منابع مالی خود را تأمین کنم. اما با گذر زمان، هزینهها افزایش یافته و توان من کاهش یافته است.» اکنون وی در بخش بانوان اسنپ فعالیت میکند و بیشتر مسافرانش زنانی مشابه خود او هستند: «بسیاری از آنان مشکلات مشابه دارند؛ برخی از همسرشان جدا شدهاند، برخی هزینه فرزندان خود را تأمین میکنند و برخی نیز همچون من تنها هستند. همگی با چالشی مشترک مواجهیم؛ عدم حمایت و پشتیبانی اجتماعی.»
وقتی از بیمه و مستمری سؤال میکنم، آهی میکشد: «با وجود بیمه، این مبلغ حتی کفاف کرایه منزل را نمیدهد. ترس دارم روزی بگویند به دلیل اشتغال، حقوقم قطع میشود. آیا یک زن تنها باید در چنین شرایطی گرسنه بماند؟»
وی شبها تا ساعت نه فعالیت دارد و گاهی هنگام توقف در چراغ قرمز به آینه نگاه میکند: «یادم میآید زمانی روپوش سفید میپوشیدم و به بیماران کمک میکردم. اکنون خودم بیمار از خستگی هستم، اما باید لبخند بزنم تا مسافران احساس ناراحتی مرا مشاهده نکنند.» فاطمه یکی از دهها زن بازنشسته خودسرپرست است که با خودروهای خود در خیابانهای تهران به دنبال کسب درآمد میگردند؛ زنانی که بازنشستگی برای آنان پایان فعالیت نیست، بلکه آغاز دور تازهای از بیپناهی است، نتیجه ناکارآمدی اقتصادی و سیاستهای اجتماعی جمهوری اسلامی است.
رانندگی؛ شغل دوم یا پناهگاه آخر؟ طی سالهای اخیر، بحران اقتصادی خانوادههای ایرانی را به سمت شغلهای دوم و سوم سوق داده است. پلتفرمهای حملونقل آنلاین برای بسیاری به آخرین پناهگاه معیشتی تبدیل شدهاند؛ جایی که نه قرارداد رسمی وجود دارد، نه حمایت بیمهای و نه تضمینی برای آینده. اما به دلیل سهولت ورود، این فضا به آخرین سنگر نجات هزاران بازنشسته، کارگر و کارمند کمدرآمد تبدیل شده است.
بر اساس برآورد یکی از فعالان صنفی، حدود ۱۰ درصد رانندگان پلتفرمهای بزرگ، بازنشسته یا مستمریبگیر هستند. بخش قابلتوجهی از آنان از ترس قطع مستمری، اطلاعات واقعی خود را هنگام ثبتنام اعلام نمیکنند؛ آمار دقیقی از تعداد واقعی بازنشستگانی که در این تاکسیهای آنلاین فعالیت میکنند، وجود ندارد. کارشناسان معتقدند وقتی مستمری کافی نیست، اشتغال مجدد اجتنابناپذیر است: «بازنشستگی در ایران به معنای خروج از کار نیست، بلکه ورود به مرحله دوم اشتغال است.»
میانگین مستمری بازنشستگان زیر ۱۵ میلیون تومان است، در حالی که خط فقر برای یک خانوار شهری بیش از ۴۵ میلیون تومان برآورد میشود. طبیعی است که فرد برای بقا مجبور به اشتغال مجدد شود. بازنشستگی؛ مفهومی که تهی شده است روزگاری بازنشستگی به معنای استراحت پس از یک عمر تلاش بود؛ امروز اما به معنای آغاز دوباره کار برای بقا تبدیل شده است. قاسمها و فاطمهها، با چهرههای خسته و چشمانی امیدوار، در ترافیک تهران به دنبال کرایهای هستند که شاید تنها چند ساعت برق منزلشان را تأمین کند. پلتفرمها برای دولتها نماد پیشرفت دیجیتال هستند، اما برای مردم تنها آخرین سنگر بقا در عصر گرانی و ناامنی معیشتیاند. در کشوری که دولتها قادر به تأمین حداقل زندگی شهروندان نیستند، بازنشستهها و کارگران روزمزدی که شبها پشت فرمان میخوابند، تنها یادآور عریان ناکارآمدی و بیعدالتی اقتصادی جمهوری اسلامی هستند. شاید زمان آن رسیده است که سیاستگذاران پشت آمارها را ببینند و از خود بپرسند: وقتی بازنشستهها شبها رانندگی میکنند، معنی «تأمین اجتماعی» و عدالت اجتماعی چیست؟