اختصاصی هموطن؛خبرنگار اجتماعی/ رها صدیق: روایتی از ۵۰ روز ترس و سکوت، و شهری که دیگر همان شهر نیست. ساعت نزدیک ده شب است و خیابان امیری، از آن شلوغی روزانهاش خبری ندارد. باد گرم جنوب از روی نخلهای خمیده عبور میکند و نفس هاش را میان کوچههای باریک حوالی پارک شاپور پخش میکند. سکوت طولانی شهر، فقط با صدای موتور یکی از معدود رهگذران شب میشکند. اما این سکوت برای بسیاری از خانواده ها در همان نزدیکی، چیزی شبیه کابوس است؛ کابوسی دردناک.
خانواده های که هنوز نمیدانند آن شب چطور دخترشان، مرضیه و ستاره، در فاصله چند قدمی خانهاشان ناپدید شدند. آبادان شهری است که سالها زخم خورده؛ از جنگ، از گرما، از فرسودگی شبکههای شهری، و حالا از بیاعتمادی. اما این بار زخم تازهای بر تن شهر افتاده؛ مفقود شدن دو زن، با فاصلهای کمتر از یک ماه، در یک نقطه مشخص. در حالی که مفقودی دو زن در یک نقطه شبیه کابوسهای شهری است که تنش با خشونتهای پنهان آشناست، انگار هیچکس نمیخواهد از این کابوس حرف بزند. رسانههای رسمی، جز بازنشر یکی دو جمله از پلیس، هیچ تحلیل، هیچ پیگیری میدانی، هیچ هشدار امنیتی منتشر نکردهاند. این بی توجهی رسانه ای منجر به کاهش فشار اجتماعی برای پیگیری قضایی، بررسی دوربین ها، انتشار اطلاعات دقیق و پاسخگویی مسولان شده است. اما فضای مجازی زنده است. مردم، با گوشیهای موبایلشان خبرنگار شدهاند.
خانوادهها خودشان پوستر چاپ میکنند، پست میگذارند، سرنخ جمع میکنند. هرچه دستگاههای امنیتی سکوت کردهاند، مردم بلندتر حرف زدهاند، اما همین هم ترس و شایعه را افزایش داده است. «مرضیه البوغبیش» و «ستاره حیدری»؛ دو دختری هستند که به فاصله کمتر از یک ماه و در یک محله مشابه آن هم در خیابان «امیری» حوالی «پارک شاپور» مفقود شدهاند.
«روحالله زندی» دادستان آبادان در مورد پرونده یکی از این دو دختر اعلام کرده است: «ستاره حیدری، ۱۵ آبان برای خرید به مرکز شهر سفر کرده، اما پس از آن هر دو خط تلفن نامبرده خاموش و تاکنون اطلاعی از آن یافت نشده است. باتوجه به نقطهزنیهای انجام شده، رصد دوربینهای مداربسته مشخص شده این فرد در حوالی یکی از مناطق این شهرستان مفقود شده است.
ماجرای مفقودی «مرضیه البوغبیش» مرضیه البوغبیش، زنی ۴۰ ساله، ۲۸ شهریور ماه سال جاری در نزدیکی پارک شاپور آبادان به طرز مشکوکی ناپدید شده است؛ برادر مرضیه میگوید: «بیش از ۵۰ روز است که ما دنبال مرضیه هستیم. همه جا را سر زدیم. شکایتی هم در همین راستا در آگاهی ثبت کردیم، اما فقط به ما گفتهاند که منتظر بمانید. گفتهاند فیلم دوربینهای مداربسته بررسی شده است، اما هیچ ردی از مرضیه به دست نیامده است. یک دختر دیگر هم به نام ستاره حیدری، اواسط آبان ماه در همین محلی که خواهرم گم شده، ناپدید شده است.»
او در مورد مفقودی خواهرش میگوید: «خواهرم در مزون عروس کار میکرد. مرضیه، بیست و هشتم شهریور ماه امسال، ساعت ۹ و ۵۰ دقیقه شب هنگامی که در حال بازگشت به خانه بوده، حوالی پارک شاپور ناپدید شده است. ما اصلا نمیدانیم چه بلایی سر خواهرم آمده؛ آیا ربوده شده! هیچی نمیدانیم. آن شب وقتی مادرم دیده که مرضیه هنوز به خانه نرسیده، نگران شده و با موبایل او تماس گرفته، اما گوشی مرضیه در ساعات اولیه از دسترس خارج و سپس در ساعت یک بامداد خاموش شده است. مگر میشود ماموران در این مدت هیچ سرنخی به دست نیاورده باشند؟!» برادر مرضیه همچنین میگوید: «به ما گفتهاند شاید خواهرتان خواستگار داشته یا شاید با پسری فرار کرده است. ما مرضیه را میشناختیم نه پای خواستگار سمج در میان بوده نه با پسری ارتباط داشته است. اگر هر مورد مشکوکی بود ما سریع به پلیس اعلام میکردیم، اما وقتی چیزی نبوده ما نمیتوانیم به دروغ بگوییم؛ بوده. فکر میکنند اگر دختری گم میشود حتما دوست پسری داشته که رفته؛ درحالی که خواهرم مدارک شناسایی خود را خانه گذاشته است؛ چون آن روز طبق روال هر روز سر کار رفته، اما در همان محدوده پارک شاپور ناپدید شده است.» به گفته برادر مرضیه؛ در حال حاضر اهالی آبادان وحشت کردهاند. آنها حتی میترسند درخواست اسنپ کنند یا تنهایی جایی بروند. ماجرای مفقودی «ستاره حیدری»
ستاره حیدری؛ ۱۹ سال دارد. او نیز ۱۵ آبان ماه جاری، حوالی پارک شاپور آبادان به طرز عجیبی گم شده است؛ پدر ستاره در مورد مفقودی دخترش میگوید: «پرونده در اداره آگاهی تشکیل شده و ماموران در حال پیگیری هستند. ستاره روز حادثه در آزمون آزمایشی کنکور شرکت کرده و سپس به همراه خانواده به پارک شاپور رفته است. آنجا از خانواده جدا شده تا برای خرید لوازمالتحریر به بازار برود. طبق فیلم دوربینهای مداربسته دخترم حین بازگشت به پارک شاپور در همان حوالی ناگهان ناپدید شده است. ما ساعت ۱۰ و نیم شب با گوشی ستاره تماس گرفتیم، اما بعد از تماس سریع موبایلش خاموش شده است. پلیس پیگیر ماجرا است، اما فعلا اطلاعاتی به ما ندادهاند.» این در حالی است که پدر ستاره قبلا به یکی از رسانهها گفته بود: «براساس تصاویر دوربینهای مداربسته دخترم در خیابان امیری بوده که پسری جوان دنبالش افتاده است.
تصاویر خیلی واضح نیست، اما گویا دخترم متوجه آن پسر شده و کنار رفته تا او رد شود. پسر رد شده، اما در جای دیگری دوباره ایستاده است. خودرویی هم همانجا بوده که گویا همان لحظه حمله کرده و دخترم را سوار خودرو کردهاند. تصاویر دوربینهای مداربسته وضوح کافی ندارند و هنوز نمیتوان به طور قطعی تشخیص داد چه اتفاقی رخ داده است، اما برخی رهگذران خیابان امیری در همان زمان برگشتهاند و به صحنه نگاه کردهاند که میتواند به دلیل شنیدن صدایی شبیه جیغ یا فریاد باشد. احتمالا چند نفر در این حادثه دخیل بوده باشند، زیرا درست در همان لحظه تلفن همراه دخترم خاموش شده است. شاید یک نفر راننده خودرو بوده و فرد دیگری بیرون از آن حضور داشته است. تمام این ماجرا در کمتر از دو دقیقه رخ داده است. ما هیچ دشمنی یا بدهکاری با کسی نداریم. دخترم چند قطعه طلا همراه داشته و شاید همین موضوع در انگیزه افراد دخیل بوده باشد. هر چند که اطلاعات دقیقی در دست نیست.» الگوی تکرارشونده و سایه سنگین پرونده الهه حسین نژاد پرسشهای مردم زمانی جدیتر شد که شباهتهای نگرانکنندهای میان این پرونده و ماجرای قتل الهه حسیننژاد مطرح شد؛ قتلی که در آن، بنا بر روایتهای متعدد، قاتل با برچسبزنی اخلاقی و توصیف الهه بهخاطر نوع پوششش، او را «بیبندوبار» نامیده بود.
اکنون انتشار عکسهایی از ستاره بدون حجاب، موج تازهای از اضطراب را ایجاد کرده؛ اضطرابی که ریشه در ترس از حضور افرادی با تفکر تندرو، ایدئولوژیک و زنستیز در سطح شهر دارد؛ افرادی که در سایه خلأ نظارت، نبود شفافیت و سکوت نهادهای مسئول میتوانند بدون پاسخگویی، زنان را هدف قرار دهند. این نگرانی زمانی جدیتر میشود که تقریباً در هیچیک از پروندههای مشابه—از الهه تا دیگر قربانیان—هیچگاه انگیزههای واقعی، ابعاد ایدئولوژیک یا احتمال نقش افراد افراطی بهطور روشن بیان نشده و همواره پشت پردهای از سکوت، پنهانکاری و بیمیلی نهادها به افشای حقیقت مانده اسj.
رد پای قاچاق دختران؛ واقعیت یا هراس اجتماعی؟! علیرضا شریفییزدی از ناپدید شدن دختران به «هموطن» گفت: بعد از ماجرای الهه حسین نژاد نگرانی ها بابت وجود افرادی با مشکلات اختلالات روانی در لباس راننده تاکسی نگرانی های در جامعه ایجاد کرد. جدای از این قضیه برخی به دست باندهای قاچاق اعضای بدن میافتند یا با وعده زندگی بهتر، به خارج کشور قاچاق میشوند. این شبکهها بهویژه در کشورهای حوزه خلیجفارس، دختران را به مراکز فساد و بیسرانجامی سوق میدهند. بخش دیگری از ناپدیدشدگان، با اعتماد بیپایه به افراد ناشناس در فضای مجازی، گرفتار نقشههای شوم میشوند. آشناییهای طولانی در شبکههایی چون اینستاگرام و تلگرام، نهایتا سبب ارتباط حضوری و از میان رفتن آنان میشود. با بالا گرفتن ماجرای ناپدید شدن الهه حسینزاده و مقایسه آن با پرونده ناپدید شدن سما جهانباز در سال۹۸، بارها فرضیه قاچاق انسان یا حتی قاچاق اعضای بدن در این ماجرا مطرح شده است. شریفییزدی در واگویی این سوالات تاکید میکند: این زمزمهها، ذهن جامعه را بهسوی این سوق داده که قاچاق دختران، چه برای بهرهبرداری جنسی و چه قاچاق اعضا، به ویژه به کشورهای عربی، یک تهدید جدی و بالفعل است. وی تاکید کرد: این پدیده فقط مخصوص ایران نیست و شبکههای تبهکار در سراسر دنیا در کمین زنان و دختران آسیبپذیرند. با فراگیر شدن فضای مجازی و رسانههای نوظهور، امکان فریب و شکار افراد بیش از پیش شده است. شریفی یزدی هشدار میدهد که افزایش این وقایع، هشداری جدی در خصوص امنیت دختران جوان در سایه کمکاری نهادها و ضعف شبکههای حمایتی است.
شریفییزدی مطرح کرد: ربودن ذهن و اراده یک دختر، خود نوعی آدمربایی است و بحث امنیت اجتماعی و امنیت زنان در دل شهر باید جدی گرفته شود چراکه خلأ اصلی در نبود نظارت و حمایت کافی است. وی ادامه داد: وقوع چنین اتفاقی، هشداری جدی به مسوولان و جامعه است. ضمنا نقش اصلی بر دوش رسانهها و دستگاههای فرهنگی و آموزشی قرار دارد که باید مردم را نسبت به افراد دارای اختلالات روانی و تهدیدهای موجود هوشیار کنند. شریفییزدی ادامه داد: امنیت تنها توسط پلیس حفظ میشود اما تولید آن برعهده نهادهایی چون وزارت ارشاد، آموزشوپرورش، رسانه ملی، سازمان قضایی و حتی نهادهای اقتصادی است بنابراین مسوولیت پیشگیری و فرهنگسازی، بر دوش مجموعه دولت و جامعه است، نه صرفا پلیس.
پروندههای مشابه: از سما جهانباز تا شیما صباگردی برخی کارشناسان اجتماعی، فقدان یک بانک اطلاعاتی یکپارچه و ضعف تعاملات میان نهادی را ریشه تکرار این فجایع میدانند. وضعیت مشابه ناپدید شدن سما جهانباز در بوکان که هنوز گمانهزنیهای قاچاق انسان پیرامون او مطرح است نیز نشان میدهد که این معضل جغرافیا نمیشناسد و به ساختار ناکارآمد بستگی دارد؛ رویهای که در خصوص الهه حسینزاده مشاهده شد، قبلا در موارد دیگری شیما صباگردی در تهران، لیدا کاوه و هلنا احمدی نیز تکرار شده است. حالا هم ستاره و مرضیه! در همه این پروندهها، جامعه ابتدا با خبر مفقودی مواجه شد، سپس با انتشار جستهگریخته اطلاعات، موجی از نگرانی و مطالبه شفافیت در افکار عمومی شکل گرفت. برخی از این پروندهها با کشف جنازه پایان یافت، برخی دیگر همچنان در وضعیت بلاتکلیفی باقی ماندهاند و تعداد اندکی نیز با بازگشت فرد گمشده به خانه- معمولا با آسیبهای روانی جدی- خاتمه یافتهاند. این چرخه خشونت خاموش اجتماعی، پیامدهای جدی برای اعتماد عمومی و روند عادی زیست روزمره شهروندان به همراه داشته است. نقطهضعفهای امنیت شهری و سازوکارهای پیشگیری در مطالعات صورتگرفته بر روند مفقودی دختران و زنان، برخی خلأهای اساسی در سیستم پایش امنیتی پایتخت و سایر شهرهای بزرگ شناسایی شده است: تعداد محدود دوربینهای مداربسته و تمرکز آنها بر محورهای اصلی و مراکز حساس، نبود سیستم یکپارچه هشدار مفقودی زنان و کودکان موسوم به «آمبر آلرت»، عدم آموزش و اطلاعرسانی عمومی در مورد ریسکهای روزمره، به ویژه در مناطق پرتردد همچون میدان آزادی، خلأ حمایتهای روانی، حقوقی و اجتماعی فوری از خانواده قربانیان حتی در مراحل اولیه واقعه است.
برخی کارشناسان آسیبهای اجتماعی معتقدند پیگیری پروتکلهای بینالمللی مدیریت بحران و استفاده از تجربیات کشورهایی که با پدیده مفقودی مواجه بودهاند، میتواند به طراحی سامانههای هشدار سریع و جلب مشارکت مردمی در کشف سرنخها کمک کند. با افزایش اخبار مفقودی الهه حسینزاده در شبکههای اجتماعی، سرعت گسترش شایعات چند برابر رکوردهای رسمی بود. برخی رسانهها اشارههایی به حضور باندهای قاچاق انسان در کمین دختران جوان داشتهاند، اگرچه هیچ تایید رسمی در این زمینه منتشر نشده است. این روند باعث دلبستگی یا حتی اضطراب بیشتر خانوادههای مفقودان و جامعه شده و فشار روانی بر فضای عمومی را تشدید میکند.
از سوی دیگر رسانههای رسمی با نگرانی از انتشار اطلاعات تاییدنشده، رویکردی محافظهکارانه اتخاذ و به بازنشر صرف اظهارات پلیس بسنده کردند. ابعاد روانی و اجتماعی پدیده مفقودی مفقود شدن ستاره و مرضیه در کمتر از 50 روز آن هم در یک نقطه مشترک همچون موارد مشابه، اثرات عمیقی بر سلامت روان خانوادهها و احساس امنیت دختران جوان شهر داشته است. برخی جامعهشناسان معتقدند تکرار این موارد، سطح اضطراب اجتماعی و بیاعتمادی نسبت به فضاهای عمومی را افزایش میدهد. افزایش آمار مفقودی- حتی در صورت بازگشت سالم فرد- به تقویت نگرانی از احتمال قربانی شدن نزدیکان انجامیده است و این موضوع ریسک اجتناب دختران از فعالیتهای اجتماعی و اشتغال در ساعات و مناطق خاص را تشدید میکند. در نتیجه ناپدید شدن این زنان نهتنها یک تراژدی خانوادگی بلکه نشانهای از چالشهای عمیق ساختاری، سیاستی، اطلاعرسانی و اجتماعی در موضوع امنیت زنان در شهرهای بزرگ ایران است؛ چالشی که پاسخگویی به آن شجاعت، شفافیت و بهروزرسانی سیاستهای امنیتی و اجتماعی را میطلبد.