خوددوستی یعنی شناخت نیازها، احترام گذاشتن به احساسات و تعیین حد و مرزهای سالم؛ یعنی وقتی خستهای، استراحت کنی، وقتی ناامیدی، با خودت مهربانی باشی و رشدت را جدی بگیری.
اما خودشیفتگی وقتی خودش را نشان میدهد که نیازها و خواستههایمان تبدیل به محور تمام توجهها شود، وقتی دیگران تنها ابزار تأمین رضایت ما شوند و حتی کوچکترین خطای دیگران، تهدیدی برای ما به نظر برسد. مرز این دو گاهی بسیار باریک است؛ جایی که مراقبت از خود به بهانه «حق داشتن همه چیز»، دیگران را نادیده میگیرد و رابطهها را تهدید میکند.
خوددوستی واقعی بدون خودشیفتگی ممکن است، اما نیازمند تمرین، خودآگاهی و شجاعت است؛ شجاعت برای ایستادن روی پای خود، بدون اینکه دیگران را قربانی این مسیر کنیم.
شاید بزرگترین چالش قرن بیستویکم، یاد گرفتن همین مهارت باشد: دوست داشتن خود، بدون فراموش کردن دیگری.